و دختری که تویی، ماه سنگِ پایش بود
غروب دهکده در حسرتِ صدایش بود
و دختری که تویی، دعویِ خدایی داشت
میان این همه زن هر کسی به جایش بود
و دختری که تویی، در سکوت گهواره
حدیث حافظ و خیام لایلایش بود
و دختری که تویی _ حرف جدیاش به کنار_
چه نکتههای لطیفی که در اَدایش بود
به اخم قاصدکی سیر میشد از دنیا
کسی که عطر گل از کودکی غذایش بود
کسی که با منِ تنها غریبگی میکرد
و دوردستترین چشمه آشنایش بود
خبر گرفتم از ابلیس، کشتهمردهی او
فرشته را نظر انداختم، فدایش بود
و دختری که تویی آخ دختری که تویی
در انتهای جهان بود و ابتدایش بود
کسی نگفت که آن اتفاق پیچیده
جهان درهم من یا سگرمههایش بود
#سعید_مبشر
@dobeit | دو بیت شعر
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
سعدی!چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
ای بیبصر! من میروم؟ او میکشد قلاب را
@dobeit | دو بیت شعر
چه پسندیده تر از اینکه کسی نامش را
ناگهان بر لب یارش قسمی میبیند !
@dobeit | دو بیت شعر
پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عُشّاق بود
مِهرورزیِ تو با ما شُهرهٔ آفاق بود
یاد باد آن صحبتِ شبها که با نوشین لبان
بحثِ سِرِّ عشق و ذکرِ حلقهٔ عُشّاق بود
پیش از این کاین سقفِ سبز و طاقِ مینا بَرکِشند
مَنظَرِ چشمِ مرا ابرویِ جانان طاق بود
از دَمِ صبحِ ازل تا آخرِ شامِ ابد
دوستی و مِهر بر یک عهد و یک میثاق بود