از استرس چندباری از خواب پریدم ولی سعی کردم دوباره بخوابم.
ساعت ۸ صبح امتحان داشتیم.
هر چی سعی کردم واسه نماز بیدار شم و بعدش بشینم درس بخونم نتونستم.
اصلا نمیتونستم چشامو باز نگه دارم.
نزدیکای ساعت هفت و نیم بود که بابا بیدارم کرد.
+پاشو . پاشو امتحانت دیر میشه
پتو رو از روم کنار زدم و نشستم رو تخت.
وقتی چشام به ساعت افتاد داد زدم
_یا خدا چرا بیدارم نکردین؟
+خیلی خسته بودی . بیدارت کردم ولی نشدی.
محکم زدم تو سرم و
_بدبخت شدم بدبخت شدم وایییی...
من دوره نکردم این کتاب کوفتیو .
بابا همونجور که از اتاق خارج میشد گفت :
+بسه دیگه یه ساله داره میخونی هر روز.
چرا انقدر سخت میگیری ...!؟
جوابی ندادم.
فرم مدرسمو تو پنج دیقه پوشیدم.
مشاورم همیشه میگف واسه لباس پوشیدنت مدیونی بیشتر از ۵ دیقه وقت بزاری و تایم درس خوندنتو هدر بدی.*
ادامـہ دارد...
نویسنده✍
#غیــن_میــــم🧡 #فـــاء_دآل💚
#کپی_بدون_ذکر_نام_نویسنده_حرام_است❌
|• @dochar_m☁️🍃•|
•🖤•
حتیاگر هیچڪسهمنفھمہ
خـــــدامیبینہرفیق ...
چہتویڪوچہوخیابون چہ
#فضـــــایمجازی ...
خداییڪہهمشاهده
همقاضی ...🙃💚
|• @dochar_m☁️🍃•|
﴾﷽﴿
♡دختــرک رو بہ من ڪرد و گفت: واقعا آقا؟!
گفتم :ببخشید چے واقعا ؟!😕
گفت:واقعا شما بچہ بسیجـــۍ ها از دختــرای چادرۍ
بیشتـر از ما خوشتون میاد!!!!!!!
گفتم :بلــہ
گفت: اگہ آره،پــس چــرا پسـرای امثـال ما،کہ از ماها خوششون میاد از کنار ما کہ میگذرنـد محو ما میشـن،ولـے همین خود تو و امثال تــو از چند متــری یه دختــر چادری کہ رد میشید فقط ســر پایین میندازید و رد میشید!
گفتم:آره راسـت میگــے، ســر پایین انداختن کمہ!
گفت:کمہ؟ببخشید متوجه نمیشـم؟
گفتم:بــرای تعظیم مقابݪ حــجاب حضرت زهـــراۜ باید زانـــو زد حقا کہ ســـر پایین انداختن کمہ❤🙂✋
#چهخوشکهپســرودخـتریکهاینکـونهباشـند
#دختـــرانزهـرایی
#پســرانعلـــوۍ
|• @dochar_m☁️🍃•|
{•🖤🔗•}
#گوشتوبیار🤫🐾
<فقط باخــدا درددلکن!…
نهصداتونو ضبـط میکنہ
نهبه بقـیه میگہ
نهاسـکرین شاتش رو پخـشمیکـنہ...🙂
|• @dochar_m☁️🍃•|
.
.
•ازوقتےشدۍآقاۍخودمـ😍🌱
ازعشقہڪربلات...🌙
دیـــــوونہشــــدمـ🔗🔒💛
#منحرملازممدلمٺنگاسٺ..🍃🌎
#روزتوݩحسینۍ
|• @dochar_m☁️🍃•|