دلم حس اون موقعی رو میخواد که میرسیدم مشهد بعد یه هفته از پنجره تاکسی گنبدو میدیدم و قند تو دلم آب میشد...
یبارم وقتی بعد یه هفته مرخصی برگشتم مشهد اسنپی که داشت از فرودگاه میبردم خوابگاه ازم پرسید اونجا چیکار میکنم و وقتی فهمید حافظم کلی بغضی شد، قسمم داد اگه تو مشهد کاری برام پیش اومد و نیاز به کمک داشتم حتی شب و نصف شبم بود بهش زنگ بزنم، وقتیم رسیدیم به خیابون امام رضا و گنبدو دیدیم ازم اجازه گرفت و صلوات خاصه و آمدم ای شاه پناهم بده رو خوند،فهمیدم خودشم مداحه
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
ابوالطفیل میگوید:
روزی دیدم بچه یتیم ها
در محضر امیرالمومنینعلیعلیهالسلام
بودند؛
و دیدم که ایشان
آنچنان به یتیمان
تفقد و مهربانی میکرد،
و به آنها عسل میخوراند؛
که بعضی از اصحابش
آرزو میکردند:
ای کاش ما نیز یتیم بودیم!
تا اینطور مورد توجه و لطفِ
مولا قرار میگرفتیم...
#بابامعلی
| بحارالانوار،جلد۴۱،ص۲۹