میگن چشم کسی که ظاهراً زیباست رو دوست داره، عقل کسی که درکش میکنه و میشناستنش رو دوست داره، قلب کسی که امنه و مهربونه رو دوست داره، روح کسی که شبیهشه رو دوست داره.
خواستم بگم با چشم و عقل و قلب و روحم عاشقتم.
راستش را بخواهی قلب من استعداد غریبی در دلتنگی دارد. من نه تنها برای آدمهای رفته زندگیام؛ بلکه حتی میتوانم دلتنگ آن شخصیت درونیام شوم که سالها است صدایش را در قلبم نشنیدهام.
درونگرا بودن اینجوریه که هر حرفی میخوای بزنی، حس میکنی لزومی نداره اینو بگی، میخوای از مشکلاتت صحبت کنی، میگی خب مگه اینا میتونن واسم کاری کنن؟! بگم که چی؟! اینجوریه که دیگران فکر میکنن افسردهای، درصورتی که فقط از اضافهگویی خوشت نمیاد.
«حضورش در اندازهای نبود که بتواند تمام جاهای خالی را پر کند، اما نبودنش خلأ معرکهای بود.»
.
سرنوشت یک رابطه نه در میزان دعواها بلکه در تلاش های دو نفره برای ترمیم آن تعیین میشود.
اندوه که به گلو میرسد، بغض میشود. به سر که میرسد، از چشمها سرازیر میشود و وقتی فراتر از بدن باشد، ما را از زمان جدا میکند، گویی که وجود نداریم. هستیم اما نیستیم.
-تکههایی از یک کل منسجم، پونه مقیمی.
من تلاش نکردم؟ من که بهجای فرار، موندم و سعی کردم از نو بسازم. من که هزار بار بین ویرونهها دنبال یه نشونه گشتم؛ یه امید کوچیک، یه دلیل برای ادامه دادن. من که با تمام خستگیم، باز دستمو دراز کردم سمت چیزهایی که یه بار منو شکسته بودن.
یعنی چی که میگی تلاش نکردم؟
.
من به روابط کوتاه و محبتهای نصفه و نیمه تعلقی ندارم؛ نیاز دارم چیزی را با تمام وجودم بخواهم و از عواقب خواستنش نترسم.