.
من به روابط کوتاه و محبتهای نصفه و نیمه تعلقی ندارم؛ نیاز دارم چیزی را با تمام وجودم بخواهم و از عواقب خواستنش نترسم.
من با یه سری آدما خیلی وقته خداحافظی کردم
هر روز میبینمشون، باهاشون حرف میزنم، شاید حتی شوخی کنم و بخندم اما میدونم روشون نمیتونم حساب کنم و اگه اونا هم احتیاجم داشته باشن من نیستم. اونا نمیدونن ولی من خیلی وقته که رفتم.
نه بابا ناراحت نشدم. (در موردش چهل تا پیام و ده تا ویس برای دوستم فرستادم.)
کم کم دارم برمیگردم به همون نقطه تاریکی که کلی جنگیدم تا بتونم ازش بیام بیرون...
.
احساس میکنم از من ۲تا وجود داره.
یکی امیدوار به زندگی، اون یکی چشم به راه مرگ و با جفتشون همزمان دارم زندگی میکنم.
هر وقت اومدی یه کاری واسه کسی بکنی از خودت بپرس اگه جامون عوض میشد اون هم این لطف رو در حق من میکرد؟ عموما جوابش نه میشه.
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آبانو از تقویمِ دیوارِ خونت خط بزن.
آدم نهایتا یک بار میتونه کسیو که اذیتش کرده از ته دل ببخشه،
از اون به بعد به تعداد دفعاتی که مجبور باشه ببخشتش همونقدر محبتش به اون آدم کم میشه
چون بخشیدن به معنی فراموش کردن نیست... (: