من هم روزگاری فکر میکردم عشق همه چیز را حل میکند. بعدها فهمیدم عشق به احترام بند است؛ احترام به شعور، به شخصیت، به محبت، به زمان و به علاقهمندیهای کسی که دوستش داری. عشق بدون احترام شاید ایجاد شود، اما دوام نمیآورد...
گفت از حالت بگو:
گفتم تو مرحله ای از زندگی گیر کردم
نه میتونم شرایط و تغییر بدم نه میتونم چیزی که هست و بپذیرم.
بهترین نصیحت دوستانه رو صادق کامیاب میکنه، اونجا که میگه: هر کس به اندازهای که برای ما ارزش قائل است، باید ذهن و دلمان را اشغال کند؛ نه به اندازهای که ما دوستش داریم! به نظرم نیاز هست که این جمله رو هر روز با خودمون تکرار کنیم ...
میگن آخرین فکری که قبل از خواب میکنید همون چیزیه که تو طول روز ازش فرار میکنید و اولین چیزی که صبح چشم وا نکرده بهش فکر میکنید همون چیزیه که دنبالشید، من چطوری میتونم هم دنبالت باشم و هم ازت فرار کنم؟
هر شب به خودش میگفت فردا دیگر طاقتش تمام میشود. امّا فردا که میآمد باز زندگی جریان داشت.
-مونتگو مری.
نامِ دیگرِ مرگ، زیستن در میانِ کسانیست که رنجِ تو را کوچک میشمارند.
.
جایی نمان که غمت بیارزش باشد؛
آدمها اگر دوستت داشته باشند، نمیتوانند غمگینیات را نادیده بگیرند.
لابلای وسایلم چیزهایی هست که نه به کارم میان نه دلم میاد دور بندازمشون. توو سرم هم همین وضعیت حاکمه من گذشتهای رو از بَرم که نه میتونم فراموشش کنم نه دوست دارم مرورش کنم.