میدونی قوی بودن تنهایی میاره، یعنی همین که بخوای تلاش کنی تا قوی شی باید عادت کنی به تنهایی، گاهی وقتها پیر شدن و نازک شدن موهای سر و چروک شدن دستها و پیشونی واسه سن و سال نیست، واسه اون روزاییه که سعی کردی قوی شی.
بعضی وقتها خیلی راحت میشه آدمها رو کنار گذاشت، فقط کافیه یادت بیاد حرفهایی که هیچوقت فکر نمیکردی بشنوی و شنیدی و چیزهایی که فکر نمیکردی ببینی و دیدی، دیگه دلیلی برای موندن و تلاش کردن باقی نمونده.
بعضی دوستها مثل جادو هستند. وقتی یه مشکلی باشه، همین تعریفکردنش برای اون دوستت میتونه اوضاع رو بهتر کنه؛ حتی اگه دوستت ندونه چطوری میتونه حلش کنه.
-جیمز نوربری.
از خواب خستهام. به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم، چیزی شبیه به بیهوشی، برای زمان طولانی.
-عباس معروفی.
غروب جمعه وایب این رو میده که تو آخرین سامورایی باقی موندهای و لشکر غم و بدبختی و بیچارگی و و افسردگی بهت حمله کرده.
بعضی وقتا تو واسش آدم درستی هستی ولی
اون هنوز واسه داشتن آدم درست آماده نیست.
گابریل گارسیا مارکز توی کتاب صد سال تنهایی میگه:
آیا بهتر نبود که میرفت و در قبر خود میخوابید و میگذاشت رویش خاک بریزند؟! بدونِ وحشت از خدا میپرسید که آیا واقعا خیال میکند مخلوقاتش از آهن درست شدهاند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند؟!