این دیالوگ طناز طباطبایی توی یاغی رو خیلی دوست داشتم:
« بعضی وقتا خودت یکیو بزرگ میکنی، آدمش میکنی، گندهش میکنی، بعد دیگه خودتم زورت بهش نمیرسه.»
نمیدونم عزیزم شاید بدترین قسمت زندگی اونجاست که مجبور میشی قبول کنی هیچی قرار نیست اونجوری که تو دلت میخواد پیش بره.
غمگین ترین و در عین حال قشنگ ترین پدیده ای که الان داره اتفاق میافته اینه که هیچکس نگران خودش نیست، همه نگران همدیگهان.
.
از هیتلر پرسیدند:
چرا از بین جنگ و عشق، جنگ را انتخاب کردی؟
گفت : چون در جنگ یا زنده میمونی یا میمیری
اما در عشق لحظه به لحظه نابود میشی
من علاوه بر اینکه نگران خودم و خونوادمم، باید نگران یه تیکه از جونم تو یه شهر دیگه باشم :)
خواستم بهت بگم، اگه ترسیدی، اگه ناامیدی، اگه خستهای، اگه استرس و اضطراب داری نگران نباش ما همو داریم عزیزم، همش درست میشه♥️✨
دلتنگی من هرگز برای تو تمام نمیشود حتی اگر سخت در آغوشت گرفته باشم و نفسهایت را روی پوست خودم احساس کنم. دلتنگیِ من مثل دوست داشتنم است، همیشه با من است.
در این روزها که زنده ماندن و نماندن هیچکدام از ما معلوم نیست، من فکر میکنم به تو، به حالِ تو، به اینکه آیا مضطربی؟ حال خوبی داری؟ تو هم ترسیدهای؟ و برای بار هزارم یادم میآید که نمیتوانم خبری از تو بگیرم، و بیخبری، خودِ مرگ است.