مجتبی شکوری چقدر قشنگ میگه:
"ممکنه سالها از نردبانی بالا بریم که روی دیوار اشتباهی تکیه داده شده" مصداق خیلی از تلاشها، رابطهها، احساسها، آدمها، شغلها و . .
.
برایش نوشتم دلتنگت هستم و بعد پاک کردم؛ میدانی؟ من دریافتهام که دلتنگی دلیل محکمی برای نزدیک شدن دوباره نیست.
هربار که یه نفر بهم گفت دوست دارم و سعی کرد بهم نزدیک شه
دوست نداشتنِ تو یادم اومد و گریه کردم.
هیچ حسی قشنگتر از بیتفاوت شدن نسبت به کسی که یه روزی دوستش داشتی و بهت آسیب زد نیست، انگار یه وزنه صد کیلویی از رو دوشت برداشته میشه.
وقتی داری از ماه عکس میگیری، هیچوقت نمیگی ماه زشته. میگی دوربین نمیتونه قشنگ ازش عکس بگیره. پس نگو انقد چرا توی عکسام زشتم. درباره خودتم همینجوری فکر کن.
فرق بین یک دوست واقعی و یک آشنا -یا فرد معمولی- در این است که یک دوست، موقعی که «وقتش است» حاضر است؛ ولی سایرین اعم از آشنایان فقط موقعی که «وقت دارند» حاضرند!
راستش مدت هاست که از فکرکردن به آرزوهای بزرگ منصرف شده ام، چیز های ساده ای میخواهم، خانه ای دنج و چوبی، آرامش شب، صدای باران، چای، تو در آغوشم و کتاب هایم.