میگفتند تنها چیزی که همهی دردها را دوا میکند عشق است. پیدا بود که هنوز مبتلا نشده بودند.
به قول یه روانشناس بزرگی:
وقتی از خودت دفاع میکنی و ناراحت شدنت رو نشون میدی، دوستیها و روابط واقعیت رو از دست نمیدی، فقط سواستفادهکنندهها و خودشیفتهها رو از زندگیت حذف میکنی و فکر میکنم این برد بزرگیه.
انتخاب شریک عاطفی فقط انتخاب کسی که ازش خوشمون میاد نیست. ما همزمان در حال انتخاب یک والد برای فرزندمون یک مشاور، یک هم اتاقی یک هم سفر یک معلم زندگی یک شریک کاری و یک دوست صمیمی هستیم. این جوری نگاه بکنی خیلیا همون اول رد میشن...
آدمی گاه برای آن که زنده بماند، باید نقش کسی را بازی کند که نیست و در این بازی آن قدر غرق میشود که دیگر راه بازگشتی برایش نمیماند.
نمیدونم چطوری بگم که قابل درک باشه ولی من همزمان که خیلی شوق زندگی دارم ولی شوق زندگی هم درونم مُرده.
بزرگسالی به طرز وحشتناکی داره منو از پا درمیاره، اصلاً نمیدونم رو چه حسابی یهو این همه مسئولیت روی دوشم گذاشته شد، بهخدا من فقط یکم عدد سنم زیاد شده، همین.
تلخترین قسمت هر آهنگ همونجاییه که اصلا توجهت به صدای خواننده نیست تمام توجهت پیش یه خاطره از گذشتهست.
امیدوارم کسی رو پیدا کنی که بدون اون نتونی زندگی کنی و امیدوارم که هیچوقت مجبور نشی بفهمی که زندگی بدون اون چه شکلیه.