+: اون برگشته؛
به نظرت میتونه مرهم زخمهام بشه؟
-: آه ویلیام. قاتل همیشه به محل جرم برمیگرده. تا اگه مقتول زنده مونده بود اینبار کار رو تموم کنه.
داشتم فکر میکردم وقتی یکی ترکمون میکنه و میره چرا دربهدر دنبالشیم که برگرده؟ برگرده که چی اصلاً، کنارمون خوشحال نبود که رفته، دوستمون نداشته که رفته، برگرده که چی بشه؟ دوباره بیاد و بمون بفهمونه که دوستداشتنی نیستیم ؟!
آدمی که نخواد بفهمه، هر چقدر هم توضیح بدی باز هم اونطوری که به نفعشه واکنش نشون میده.
همیشه یه لیست سیاه برای زندگیتون داشته باشید. کسایی که شمارو تنها گذاشتن، پشتتون رو خالی کردن و حتی کسایی که به ظاهر هستند اما اصلا جویای حالتون نیستن. بزارین کنار آدم های اضافی رو، اگه کسی شما رو بخواد به هر نحوی جایگاهشو تو زندگیتون پیدا میکنه، هیچوقت خودتون رو به کسی یادآوری نکنید .
در برابر بیمهری آدمها هیچ نمیگویم. سکوت و سکوت و سکوت، انگار که لال شده باشم؛ شایدم کور و کر؛ دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حوصلهاش را.
پرسیدم: رها کردن سخت بود؟ گفت: نه به اندازهی نگه داشتن چیزی که واقعی نبود.
یه غمی خیلی پررنگتر از بقیه غمهاست، هضم نشدنی و هرگز خوب نشدنی. هر بار با هر اتفاقی غمگین میشی یا صدمه میبینی برمیگردی پیش اون غم. از غمهای جدید به کهنهترین غمت پناه میبری. به جانکاهترین غمت، به غم عزیزِ بیرحمت.