ما اصالتا ترک هستیم.
موقع ولادتمان، بعد از اذان و اقامه، اسم عباس را در گوشمان میخوانند. بچههایمان که به دنیا میآیند، فامیل جمع میشوند و برای تبریک، میگویند «ابالفضل نوکری اولسون» الهی که نوکر ابالفضل باشه. وقتی کسی از ما پسردار میشود تا وقتی هنوز اسمی برایش انتخاب نشده، ابالفضل صدایش میکنیم.ما اصالتا ترک هستیم. خب خیلیهایمان در وطن، فارسی صحبت میکنیم؛ در حرم عباس اما ترکی، زبان رسمی است. ما در حرم عباس جز به لغت ترکی مکالمه نمیکنیم؛ حتی با خود او! ما اصالتا ترک هستیم. وقتی از آدم و عالم میبُریم و کاری از کسی برنمیآید، وقتی سختیها و مصائب به اوج خود میرسد، وقتی مریضمان بدحال میشود، وقتی بحث آبرویمان وسط میآید، به «ابالفضلین توشَن گولّارینا» متوسل میشویم؛ گرهها باز میشود؛ گویی که از اول گرهای نبوده! ما اصالتا ترک هستیم. دیگران اگر فقط در حکایتها و منبرها و کلیپها شنیدهاند، ما به چشم خود دیدهایم که بعضی محتضرهایمان در لحظات آخر میگویند «دارم با آقام ابالفضل میرم». ما دیدهایم که بغض نُه روزهی پدرهایمان بالاخره شب تاسوعا میترکد. مادرهایمان، قامت بلند پسرهایشان را که میبینند، به خوشقامتِ امالبنین میسپارندش. ما پشت در پشت و نسل در نسل، عشق ابالفضل را از پدربزرگهایمان به ارث میبریم. ما اصالتا ترک هستیم. همگی، زندگیهایمان را به عباس تکیه دادهایم. آنطور که حسین. ما شب نهم بیتکیهگاه میشویم. شب نهم خیلی بیچارهایم. شب نهم را یکطور ویژهای به ترکها تسلیت بگویید.
#مهدی_مولایی
#یا_اباالفضلِحسین
همه رفتند استراحت کنند.
مداحان،سینه زنان،خادما،میانداران،اشپزها و....
زینب ماندو..💔
روز آخر دهه ی محرم امسالِ
دلم برای فرشای هیئت تنگ میشه
برای صدای گریه ی بچه ها و نوزاد ها
برای چای خوشرنگ روضه
برای لقمه هایی که با عشق برای اهل بیت آماده میکردن...
برای بیخوابی های بعد از خادمی
حتی برای دوییدن ها و لگد کردن بچه هایی که تو هوای روضه نفس میکشیدن و با شور بازی میکردن ...
دلم تنگ میشه برای شنیدن ذکر " یاحسین " هایی که از هر طرف به گوشم میخورد...
برای صدای مداحی که قلب هامون رو تا خود کربلا و قتلگاه میبرد ...
دلم
امشب ویژه دعا میکنم
خدایا محرم های زیادی رو نشونمون بده...
یاعلی
التماس دعا🌱
|•ـבنیاے رنگے•|
العطشان...
ایستادند به صلاه؛
دیدند حسین؏ در قنوت میگرید
آن چنان که شانه اش میلرزید
وقتی میخواند:
«یا الهی! لَقَد اتیتُ إلیك
خدایا! به سوی تو می آیم
درحالیکه دختران، اهل و عیالم را
در این وادیِ بلا به تو سپرده ام
حسین چگونه برایت بمیرد
تو راضی تر می شوی؟!»
شدّت حُزنش در ادای کلمات
اصحاب را به گریه انداخت؛
علی اکبر؏ اشک از چهره گل انداخته
از هُرم آفتاب پاک کرد
و همراه پدر زمزمه میکرد:
«یا الهی! لَقَد اتیتُ إلیك»
نه تنها او
بلکه عبّاس؏ هم،
قاسم؏ هم،
حبیب و عبداللّٰه؏ هم،
هرکه حسین؏ را
مقتدایش قرار داده بود
میان صفوف زمزمه میکرد:
«یا الهی! لَقَد اتیتُ إلیك»
.
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما برای دو ماه نوکرِت نیستیم ..
ابی عبداللّه ، ما همه سال آوارتیم 💔 !