eitaa logo
|•ـבنیاے رنگے•|
812 دنبال‌کننده
546 عکس
519 ویدیو
1 فایل
هر سوالی براتون پیش اومد میتونید ناشناس بپرسید🌸🧸 https://daigo.ir/secret/5234038526
مشاهده در ایتا
دانلود
دیوانه بودن می‌دونی یعنی چی؟! یعنی به نوری که به اجسام می‌تابه خیره‌شی و رویا ببافی! دیوانگی یعنی به ماه نگاه کنی و چندین ساعت باهاش هم‌کلام‌شی! دیوانگی یعنی عاشقِ پوشیدن پیرهن چهارخونه‌باشیُ روسری تو مثل قدیمیا زیر گلوت گره بزنی! همزمان یه آهنگ قدیمی پلی کنیُ در عین حال که از دنیا و آدماش فارغ میشی‌ وجب به وجب کوچه و خیابونای شهر رو متر کنی! دیوانگی یعنی چایی درست کردن روی سماور قدیمی و قوری گل قرمزی دیوانگی یعنی قربون صدقه‌ی ابر رفتن؛ دیوانگی یعنی خاک رو بوییدن؛ دیوانگی یعنی ستاره رو بوسیدن؛ دیوانگی یعنی عاشق چیز‌های باشی که اکثر آدما بهش اهمیت نمیدن؛ عاشق تلفن قدیمی و سبز رنگِ بقال سر کوچه عاشق ساعت دیواریِ ۴۰ سال پیشِ مامان‌بزرگ عاشق فرش قدیمی‌و دستبافِ ‌پیرزن‌ همسایه عاشق سکویی که زیر درخت توتِ عاشق سادگی و دور بودن از مُد دیوانگی یعنی زندگی. دیوانه بودن ابعاد و معانی مختلفی داره دیوانه‌بودن رو با تمام ابعادش دوست دارم. (قبل از اینکه دیوانه بشی، نگاهت رو نسبت به همه چی قشنگ و الهی کن!)
ما اومدیم بجنـگیم! جنگ یه روزش پدافنده، یه روزش صـبره، یه روزش مقاومته، یه روزش استقامته، یه روزش هم شوق و پیروزیه. اگر ما وابسته به شـوق پیروزی باشــیم، معلوم میشه برای دنیا داریم می‌جنگیم! ما برای اون حساب کتاب‌های خودمون نمی‌جنگیم، برای حساب کتاب‌هایـی که خــدا برامون قرار داده، برای اون‌ها نمی‌جنگـیم..! |سردارشهیدحسن‌باقری|
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منتظریم کی شب حمله فرا می رسد....
‌ هرسال این شب‌ها قلبم آشوب است.. ‌ دردِ بلاتکلیفی می‌اُفتد به جانم،نگاهم مُضطرّ می‌شود؛چشم می‌دوزم به تُربتی که از کربلایَ‌ت رسیده ! اشك می‌شوم.. رختِ سياهِ عزای‌َم را دست می‌گیرم ‌ دستمال اشکم را هم.. ‌ می‌نشینم رو به تو،رو به کربلا.. و تو تماشا می‌کنی این غریبِ بی‌قرار را ‌! من هر سال این شب‌ها سرِ صُحبتِ مُحرّم را با تو باز می‌کنم ‌ من می‌گویم و تو می‌شنوی.. تو می‌گویی و من جان می‌دهم.. من از دلهُره‌هایم برایِ روضه و هیئت می‌گویم ‌؛تو از دلتنگی‌هایَ‌ت برای من؛ .. من از کارهایِ کرده و نکرده‌‌َم می‌گویم ‌ تو از شبِ دوّم و ماجرایِ حُر.. من اشك می‌خواهم.. ‌ تو مضمونِ نو به نگاهم می‌اندازی.. ‌ من جنون می‌خواهم.. ‌ تو حرفِ شبِ‌سوّم را پیش می‌کشی.. من از جوانی‌َم برای‌َت تعریف می‌کنم ‌ تو قول می‌دهی شبِ هشتم نگاهم کنی ‌ به جان سپردن که می‌رسد حرف‌هایم.. ‌ وعده‌یِ همانهزار و یك شبِ همیشگی را می‌دهی، تو ... آقای امام‌حسین ! صاحبِ همه‌ی‌ِ شب و روزهایِ این زندگیِ غریبانه‌ای.. ‌ این چهل شب امّا ‌ مقدّمه هزار و یك شب است کنارِ تو ‌ چهل شب‌ که ثانیه به ثانیه‌ش با اسم تو بگذرد و بویِ بهشت بگیرد دهانم.. ‌ تا زبانم لیاقت از تو گفتن داشته باشد ‌ چهل شب که گوش‌هایم پُر شود از صدایِ روضه‌هایت تا لیاقتِ شنیدن از تو داشته باشد.. ‌ چهل شب که فقط «حسین» بماند و «غم حسین» که فقط «تو» بمانی و «غم تو» که نگاه کنی و بگویی ‌این خراب را هم .. کنار همه‌ی آن خوب‌ها ‌بنویسند هیئت بیاید و صدایت کند.. ‌ تا صدای این بد هم درهمِ آن خوب‌ها بپیچد ‌و درهم بخری این روسیاه را.. بنویسند نوکری کند و اشک بریزد ‌ بنویسند اربعین این یکی هم بین‌الحرمین برسد.. ‌ تا گوشه کناری برای ما گریه کند.. ‌ و یك کنج از حرم از غمِ ما بمیرد تا غریب نماند.. ‌ پ.ن؛ حسین‌جان برای با تو حرف زدن بهانه لازم نیست ‌ولی برای هرکس که دنبال بهانه‌ست می‌گویم؛ خیال کن سه-چهار شب مانده به اربعین یا عاشورا و تو در خانه حبس شده‌ای! ‌ طاقتش را داری..؟! ‌ هرچند حالا هم که نگاه کنی چیزی نمانده..بسم‌الله! ‌
. من هم به عشق اشک محـرم برای تـو چله گرفته‌ام که امانم دهی، حسین
آدمى‌ست ديگر؛ حتى در اقيانوس هم زنده می‌ماند اما گاهى در يک جرعه دلتنگى غرق می‌شود...