eitaa logo
|•ـבنیاے رنگے•|
810 دنبال‌کننده
546 عکس
521 ویدیو
1 فایل
هر سوالی براتون پیش اومد میتونید ناشناس بپرسید🌸🧸 https://daigo.ir/secret/5234038526
مشاهده در ایتا
دانلود
به شنبه فکر می‌کنم؛ به مصلی، محل وداع با تو به اون جایگاهی که برای پیکر پاک و مطهر شما و خانواده‌ت فراهم شده به اولین نگاهم به تابوتت فکر می‌کنم... نه؛ کار من نیست؛ دیدن پیکرت کار من نیست... دیدن پیکرت و بعد از اون مثل سابق زندگی کردن کار من نیست... به شنبه فکر می‌کنم؛ به وداع با تو مگر میشه با تو خداحافظی کرد؟ به قول سیدِ شریفِ شهید سید حسن نصرالله ما به شهدامون میگیم به امید دیدار ولی تا روز دیدار دوباره‌ی شما این جون بارها و بارها از تن ما می‌ره پدر امت، تکیه‌گاه ملت، عزیز دلِ ما... - شما هم بغض بیچاره‌تون کرده؟ 💔
این خبر را برسانید به ایرانی‌ها شانه‌ آماده کنید، داغ پدر می‌آید... 💔
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حوصله بحث با پهلوی چی هارو ندارم، فقط همین که خواهرمون گفت:
|•ـבنیاے رنگے•|
وداع؟
.. شمام رفتید شما که اهل رفتن نبودین رفتید و ما رو با این همه درد دلتنگی تنها گذاشتید .... حالا کجا باید دنبال آغوشتون بگردیم برای اشک ریختن؟ کجا ببینیمتون که درد و دلهامون رو بهتون بگیم؟ من به اون خاکی که قرار شما رو تو بغلش بگیره حسودیم میشه من سرمو بگیرم رو به آسمون حسودیم میشه که شما اونجایید من نیستم من خیلی دلتنگتونم چرا رفتید؟
|•ـבنیاے رنگے•|
این خبر را برسانید به ایرانی‌ها شانه‌ آماده کنید، داغ پدر می‌آید... #امام‌خامنه‌ایِ‌شهید💔 #باید_برخا
اول مرجع تقلیدم شدین؛ بعد رهبرم؛ بعد پدرم؛ و بعد رفیقِ شهیدم..! از نیل رد شده‌ای به ساحل رسیده‌ای ما غرقِ فتنه‌ایم دعا کن برای ما آقاجان..
روزهایی که تصاویر شما روی تختِ بیمارستان منتشر شد، بندِ دلِ یه ملت رو پاره کرد. ما اصلا طاقتِ دیدنِ اون ملحفه‌های سفید و اون سرمی که به دستت وصل بود رو هم نداشتیم. دست‌و‌پامون می‌لرزید وقتی شما رو، حتی واسه یه لحظه، خوابیده روی تخت بیمارستان می‌دیدیم. ما به ایستادنت عادت داشتیم آقا؛ به اون خطبه‌های طوفانیت، به اون دستِ چپی که تو هوا می‌چرخید تا معادلاتِ دنیا رو به هم بریزه، به اون قامتی که وقتی به نماز وامی‌ستاد، انگار لنگرِ زمین و آسمون سفت می‌شد. حالا تابوت؟! تشییع ...؟! 💔
خدا صبور کند در مصیبتت‌ ما را...
.. فریاد های از عمق وجود اون روزها هنوز تو گوشمه ... خیلی هاهنوز داغ بودن و نمیدونستن چه بلایی سرشون اومده اما منی که تازه عزیزی رو به خاک سپرده بودم این رو خوب میدونستم که تازه اول راهیم میدونستم گریه ها و فریاد های از ته قلب برای این اول راه بودنه است چند ماه که بگذره سینه از داغ اونقدر سنگین میشه که نفس کشیدن ساده میشه حسرت .. میگن چند روز دیگه قرار برای همیشه دنیاتون رو از ما جدا کنید آقا جان خبر ندارید بعد رفتن شما همگی ما مردیم به ظاهر داریم زندگی میکنیم...