⭕️ نظمآگاهی به وزن مرگآگاهی (شماره یک)
🕰 مدت زمان مطالعه: چهار دقیقه
⚖ تعداد واژه: ۳۰۹ کلمه
"آگاه"، ترکیب "آ" بهاضافهی "گاه" است؛ "آ" بهمعنای آمدن و شُدن و درراهبودن، "گاه" بهمعنای زمان و لحظهای از لحظات و آنی از آنات. آگاه، انسانی را گویند که به لحظهای که دارد میآید، به شدن و صیرورت و تبدیل و تغییری که دارد حادث میشود، اِشعار دارد؛ حساش میکند، درکش میکند و آن را میفهمد.
آگاه، مترادف "خبیر" است، به زبان عرب. به کسی که مشرف بر "خبر" باشد و خبر در دایرهی اِشعار و اِدراک و فهم او بگنجد، خبیر میگویند. "خبیر" کسی است که آنچه واقع میشود را تلقی میکند و در ظرف وجودش آن را حاضر مییابد؛ میداند که در میانهی یک واقعه و حادثه و آمد و شدنی قرار گرفته است و فارغ از آن نمیتواند باشد.
"آگاه" نزد فرنگیان به aware"" ترجمه شده است. ریشهی " "Awareرا بهمعنای پاییدن گرفتهاند و چشم در راه گذاشتن برای دیدن و مشاهده کردن آنچه میآید، یا حادث میشود.
"آگاهی" را از زوایای مختلف که نگاه کنی، اساسا اِشعار است به تحول و تبدل و تغییر در زمان و زمانه. انسان آگاه میفهمد گذر زمان را و رفت و آمد لحظهها را و میپاید آنچه در این آمد و شد آنات برجای میمانند و چشم باز میکند به اثری که این آمد و شدها میآفرینند؛ تا لمس کند تاثیری را که در هستی میگسترانند.
آگاه، باید که تاریخ را، شُدنِ این لحظه به لحظهای دیگر را ادراک کند. زا- ئیده – شدن لحظهای و مرگش در زا- ئیدهشدن لحظهای دیگر را؛ بیانفصال و بهمثابه کمّ قار، که وقتی میشکنیاش، ذرهزمان از آن پدید نمیآید. آگاه، زندهبودن زمان را میفهمد و نظام این آمد و شد را درمییابد. که مرگ هر لحظه در زادهشدن لحظهای دیگر برای او ترجمانی از نظم و نظام هستی است. آگاه، شاهد دیالکتیک زندگی و مرگ است و شهادت برای او، شدنی از یکسو بهسوی دیگر آن. رشیدتر و آگاهتر و در نتیجه، زندهتر.
#نظمآگاهی
#مرگآگاهی
@doranejadid
⭕️ نظمآگاهی به وزن مرگآگاهی (شماره دو)
🕰 مدت زمان مطالعه: پنج دقیقه
⚖️ تعداد واژه: 536 کلمه
"نظمآگاهی" - بر وزن مرگآگاهی - را میتوان بهمعنای درک نظم و نظام آمدوشد زمان و تغییرات و تبدیلات و تحولاتی که در بستر زمان واقع میشوند، معنا کرد. نظمآگاهی عبارت است از درک حکومت نسبی زمان بر فعل و اختیار و ارادهی آدمی؛ درک این مطلب که اگر حتی من بنشینم، تحولات زمان مرا با خود خواهد برد و بر من تاثیرات اجتنابناپذیری خواهد گذاشت. مثلا: پیرم خواهد کرد؛ سلامتیام را اندکاندک از من خواهد ستاند؛ توان جسمیام را بهتدریج روبه فرسایش خواهد برد؛ زیباییهای ظاهرم را به تاراج خواهد سپرد؛ یا به عبارت قرآن: «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ» (یس، 68). نظمآگاهی، تصدیق این معناست که اگر جنبوجوش من مستند به یک آگاهی بلند و منسجم نباشد، جبر آنتروپی من را در هاضمهی خود هضم خواهد کرد.
نظمآگاهی با درک حرکت زمان و با فهم حضور اجتنابناپذیر، گریزناپذیر و انکارنشدنی آنتروپی عالم هستی، آدمی را به این ضرورت واقف میکند که باید برای زندگی - چه فردی و چه جمعی – "طرح" داشت؛ طرحی که از نظمآگاهی برخیزد و امکان درگیرشدن و عبور از حجاب آگاهیهای دیگر را ایجاد کند. طرحی که شتاب حرکت و تغییر آدمی را بر سرعت آنتروپی حیات غالب کند و اراده و اختیار بشر را بر تحولات زمانه حاکم گرداند. بدون نظمآگاهی، هر حرکت ما تابعی از نظم و معادلهی حرکت دیگریست.
نظمآگاهی برای مطالعات تمدنی، یک الزام است؛ چراکه بدون بنیاننهادن یک نظامی منسجم از آگاهی مبتنیبر درک نظام عالم، اساسا نمیتوان از خرق و قلع دوران مدرن و جعل دورانی جدید در عالم سخن گفت. نظمآگاه، رد پای گذران زمان را پیش چشم تمدنپژوه میگذارد و او را به درنگ در حرکت تاریخ میکند؛ تا از مشاهدهی حرکت زمان، (1) موقعیت زمانهی خود را بفهمد؛ (2) "نسبت جامعهی خود با زمانهی خود" را بسنجد؛ (3) تاثیر معادلات زمانه را بر تحولات و تغییرات جامعهاش وجدانا درک کند؛ (4) تاثیرات انکارناپذیر الگوها و ساختارهای جامعه بر خودش را وجدان کند؛ (5) و عمیقا بفهمد که برای سلوک بهسمت یک غایت، بههر معنایی که تفسیر کنیم، نمیتوان از تاثیرات زمانه و جامعه چشم پوشید. عمیقا بفمد که اگر راکب زمان نباشی، مرکب زمانهات خواهی شد. نظمآگاهی نشان میدهد که برای خودسازی، لاجرم باید جامعهپردازی کرد؛ باید دورانسازی کرد و طرح خود را در قالب یک تمدن، گسترش داد. باید تقوای پرهیز را به ارتفاع تقوای ستیز رفعت بخشید و نه صرفا بهمثابه یک بندهی سربهزیر، که در کسوت کارگزاری ارادهی ربالعالمین به پرستش پروردگار عالمیان پرداخت و حقیقت پرستش را در صنع مشاهده کرد؛ چه در ساختن خود، چه در ساختن جامعه و چه در ساختن زمانه.
نظمآگاهی، بستر طلوع امام زمان در وجود انسانی است که به این موطن از آگاهی رسیده است؛ طلعتاش به نور وجودی روشن میشود که افسار زمان را – با همهی چموشی دورانها - بهسمت مقصدی به پیش میکشد؛ ولو این چموشیها رسیدن به این مقصد را به تاخیر بیاندازند.
نظمآگاهی، میتواند بخشی از ایمان ما در آخرالزمان باشد. عمقی به ایمانمان ببخشد که در غربالهای زمانه فرو نلغزیم؛ هنگامهی تلبّس باطل بهسیمای حق، دل از کف ندهیم و حضور در جبههی حق برای تمهید روزگار خروش را بیبرنامه رها نکنیم. نظمآگاهی، قرین مرگآگاهی است و ثقل وصیت مولا در دعوت به تقوا؛ و سمند و جوشن حضور در منازعات و ابتلائات تاریخی.
#نظمآگاهی
#مرگآگاهی
#جبر_آنتروپی
@doranejadid
با مطالعه نظریههای دولت درمییابیم که دولت در ابتدا بهمثابه پدیدهای طبیعی و ارگانیکی در نظر گرفته میشد که جدا کردن آن از جامعه ممکن نبود. اما با تحولات معرفت شناسانهای که انسان در دوران جدید پیدا کرد، «خودمختاری فردی» و «خودمختاری جمعیِ» انسانها در اولویت قرار گرفت و برایناساس، تصور از دولت نیز متحول شد.
در این دوره، #دولت، ابزاری است که حاصل ارادهی انسانها برای تأمین #امنیت و #نظم دموکراتیک است. سمت و سوی تحول نظریههای #دولت_مطلقه، حداکثرگرا، غیردموکراتیک و مداخلهگر به نظریههای دولت مشروطه، دموکراتیک، حداقلی و نهچندان مداخلهگر در دوره جدید بوده است. امروز نیز شاهد تحول ساختار دولت بزرگ به کوچک هستیم.
آنچه در این تحول رخ داده، این است که دانش سیاسی دورهی جدید، دربردارندهی مقدمات فلسفی، اخلاقی و الهیاتی دورهی قبل نیست و زندگی سیاسی در راستای «خیر»، «فضیلت» و «امر متعالی» مطالعه نمیشود، بلکه کوشش میشود تا قدرت بهعنوانِ یک پدیدهی مستقلِ تجربی در نظر گرفته و سیاست بنا بر روشهای تجربی مطالعه شود.
بر اساس این دگرگونیِ مفهومی، تئوری «قانون موضوعه» و «قرارداد اجتماعی» مطرح شد. در مفهوم #قرارداد_اجتماعی، #نظم_سیاسی در قالب حکومت، نظمی معطوف به ارادهی الهی نیست، بلکه فعالیتی انسانی است و حکومت بهواسطهی کسانی که موضوع آن هستند، ایجاد و حفظ میشود.
#دولت_پژوهی
افلاطون مطابق تصور رایج در فلسفهی یونان، مبنایی برای عدالت برگزید. در فلسفهی یونان تصور بر این بود که انسانها در درون نوعی نظم جهان قرار دارند که ناشی از وجود «لوگوس» (Logos) است و این نظم جهانی در زندگی اجتماعی انسان در چارچوب «نوموس» (Nomos) یا قانون دولت آشکار میشود.
تا قبل از افلاطون اعتقاد بر این بود که عدالت بر اساس نومس یا همان فرمان حاکم تعریف می شود، اما افلاطون معتقد بود که عدالت بهعنوان جامعترین غایت سیاسی را نمیتوان به نوموس نسبت داد؛ زیرا باتوجهبه گوناگونی قوانین حاکم، نمیتوان آنها را بازتاب ضروری و دقیق لوگوس دانست. ازاینرو، باید آن را به چیزی پایدارتر از نوموس یعنی به لوگوس نسبت داد.
در این صورت، عدالت برخاسته از فرمان حاکم نیست؛ وقتی حاصل میشود که دولت بر اساس مثال اعلایی که فیلسوف درمییابد، تنظیم شده باشد.
افلاطون در استدلال خود، شرط عمل عادلانه را شناخت مثال عدالت در ورای همهی اعمال عادلانهی جزئی میداند که همگی در آن مثال کلی مشترکاند. این مثال، هم یک واقعیت مستقل از چندگونگی تصورات فردی از عدالت است، و هم شناخت آن امکان دارد. ازاینرو، افلاطون با نگاه هنجاری، قدرت را خوب یا بد نمیداند، بلکه آن را ابزاری برای دستیابی به عدالت میداند.
#دولت_پژوهی
⭕️ قطعاتی از اندیشهی #مالک_بننبی تمدنپژوه الجزایری
❎ قسمت شمارهی یک
⚖️ تعداد واژه: 90 کلمه
کانون تکریم و احترام علم کلام بر مجادله و هماندیشیهای نظری است. این علم با ساختار کنونیاش حقیقت مشکل امت اسلامی که مشکلی انفسی است را پنهان و گاه آن را تشویه و تخریب میکند. این اختلال که باعث تشویش عقل و ذهن پیشگامان اصلاحگری هم میشود، گاهی باعث شده است که مشکل کلامی را بهجای مشکل اصلی - که انفسی است - جا بزنند. علم کلام فعلی گرهی از زندگی عینی و سبک زیستن مسلمان را باز نمیکند و راهی برای پیروی از بزرگان سلف جهان اسلام نمیگشاید.
(وجهه العالم الإسلامي، 2002م، ص. 55)
.
@doranejadid
⭕️ قطعاتی از اندیشهی #مالک_بننبی تمدنپژوه الجزایری
❎ قسمت شمارهی دو
⚖️ تعداد واژه: 50 کلمه
در پرتو قرآن کریم بهنظر میرسد که دین پدیدهای طبیعی است که بر اندیشه و تمدن انسان حاکم است؛ همانگونه که نیروی گرانش بر ماده حاکم است و سیر تحول ماده براساس آن صورت میگیرد. برایناساس، دین گویا در نظام آفرینش بهمثابه قانونی برای تفکر نهفته شده است.
(پدیدهی قرآنی، 1984م، ص. 300)
.
@doranejadid
⭕️ قطعاتی از اندیشهی #مالک_بننبی تمدنپژوه الجزایری
❎ قسمت شمارهی سه
⚖️ تعداد واژه: 155 کلمه
مطالعهی تاریخ دارای ساحتها و زوایای گوناگونی است. اگر آن را ناظر به فرد انسانی بکاویم، درواقع مطالعهای روانی و نفسی است؛ زیرا نوعی از #انسانشناسی است، بهمثابه عامل روانی-زمانی در ساخت #تمدن. اما این تمدن یکی از مظاهر حیات و اندیشهی جمعی هم هست؛ و از همین زاویه، مطالعهی تاریخ را میتوان پژوهش اجتماعی هم شمرد. زیرا میدانِ بررسی اوضاع و موقعیتهای رشد و ارتقای یک جامعهی معین است که نه بر پایهی جنس یا عوامل سیاسی، بلکه براساس ویژگیهای اخلاقی، زیباییشناختی و صنعتی در مرزهای کل آن تمدن شمرده میشود. اما این جامعهی خاص، منزوی نیست و تحولات و رشد آن با پیوندهای ضروری با دیگر گروههای انسانی مرتبط است. ازاینرو تاریخ نوعی از #متافیزیک است؛ زیرا مرزهای آن فراتر از #منطق سببیت تاریخی است. این بعد متافیزیکی دربرگیرندهی اسباب و عللی است که در درون امری که توین بی آن را میدان پژوهش تمدنی نامیده، جای نمیگیرد. مرزهایی فراتر از ان است.
(وجهه العالم الإسلامي، 2002م، ص. 25)
.
@doranejadid
⭕️ قطعاتی از اندیشهی #مالک_بننبی تمدنپژوه الجزایری
❎ قسمت شمارهی چهار
⚖️ تعداد واژه: 52 کلمه
«جوهر مشکل هر ملت ، در مسئله تمدن آن است و هیچ ملتی قادر به فهم و حلّ مشکل خود نخواهد بود، مگر آنکه اندیشه خود را تا سطح تحولات بزرگ بشری ارتقا بخشد و عوامل ظهور و سقوط تمدنها را عمیقاً درک کند».
بن نبی. (۱۹۹۲). شروط النّهضة. ص ۲۱، دمشق.
.
@doranejadid