⭕️ "جغرافیای تاریخی" و "نظریهی ایرانشهری"
سید جواد طباطبایی، صاحب نظریهی "ایرانشهری"، از جملهی کسانی است که با استفاده از رویکرد فلسفهی تاریخی و الهام از رهیافت جغرافیاگرایی، ایران را بهمثابه یک کل تحلیل کرده و طرحی برای آینده ایران ارائه میکند. وی با استفاده از دادههایی که از این شیوهی مطالعاتی بهدست آورده است، ادعا میکند که ایران تاریخی بهعنوان یک ملت تاریخی، بعد از ورود اسلام به ایران و بهویژه بعد از حملهی مغول، در یک فرآیند زوال و انحطاط قرار گرفته است. وی شواهد این انحطاط را در زوال اندیشهی سیاسی ایرانشهری - که برگرفته از یک نگاه تاریخی است - جستوجو کرده و به تصویر میکشد.
در پست بعدی، مدعای این نظریه و نسبتاش با رهیافت فلسفهی تاریخ و جغرافیاگرایی را توضیح خواهیم داد. 👇
#سیدحواد_طباطبایی
#ایرانشهری
#جغرافیاگرایی
#جغرافیای_تاریخی
@doranejadid
⭕️ معرفی "نظریهی ایرانشهری"
هستهی اصلی نظریهی ایرانشهری، انقطاع در تاریخ ممتد یک جغرافیای فرهنگی و یک کلّ تاریخی بهنام ایران است. وی به تاسی از فلسفهی تاریخ هگل و الهام از تاریخنگاری اندیشه در اروپا، ایران را بهمثابه یک ملت تاریخی با یک آگاهی مستمر و اختصاصی موضوع مطالعه قرار میدهد و میکوشد یک روایت درجه دو از تحولات ایران و تطورات آگاهی برخاسته از حرکت ایران در تاریخ ارائه کند. وی در قطعههایی از تاریخ به نقاطی میرسد که معتقد است این قطعهها، امتداد ایران تاریخی را مختل ساختهاند؛ این مطلب را ابتدا تحت عنوان "زوال اندیشهی سیاسی در ایران" و سپس با عنوان "انحطاط تاریخی ایران" توضیح میدهد.
اگرچه وی از بحرانهای تاریخی متعددی در آثار خود سخن گفته است، مثلا: "سرشت و ماهیت اندیشهی سیاسی ایران"، "نظام سنت قدمایی"، "شکست تلاشهای تجددخواهانه در سدههای اخیر" و "امتناع اندیشه"؛ اما ریشهی همهی این مشکلات را در زوال اندیشه و انحطاط ایران پیدا میکند.
طباطبایی برای یافتن پاسخ، ابتدا به ساحت اندیشهی سیاسی وارد میشود و از نظام اندیشیدنِ ایرانی پرسش میکند و به این نتیجه میرسد که این اندیشه دچار "زوال" شده و اکنون نیز در حال "انحطاط" بهسر میبرد. شاهد وی بر این مدعا، عدم پرسشگری از خود "انحطاط ایران" است و میپرسد که چرا کسی به این واقعهی تاریخی عکسالعمل نشان نمیدهد و برایش مهم جلوه نمیکند؟! البته باید بگوییم که وی این غفلت را از تجربهی انحطاط غرب گرتهبرداری کرده است.
طباطبایی بهدنبال کشف علل و ریشههای زوال و انحطاط میرود و این کار را از نخستین سدههای پس از ورود اسلام به ایران شروع مینماید. بهباور وی، اندیشهی فلسفی ایران از همان نخست بومی نبوده است؛ یعنی فلسفه نهالی بود که از یونان بهعاریت گرفته شد و همین عاریتیبودن فلسفه، پای عامل دیگری را بهمیان کشید و موجب انتقال مفاهیم از یونان به ایران گشت. لذا فهم برخی از مفاهیم بهگونهای که یونانیان استنباط میکردند، در ایران اتفاق نیفتاد.
سلطهی سطحینگری مذهبی و عقلستیزی حکومت ترکان سلجوقی و غزنوی نیز هر آنچه از اندیشههای ایرانشهری باقی مانده بود را از میان برد. بهگمان طباطبایی، رواج عرفان مبتذل و تبدیل صوفیان به متفکران قوم، نشانهی دیگری بر این زوال و انحطاط است.
طباطبایی مانع بازگشت به اندیشهی ایرانشهری را، "رواج حاشیهنویسی بر سنت قدما" ازیکسو، و "اعراض از سنت قدمایی" ازسویدیگر میداند و راهحلی را برای بیرونرفتن از بنبست این دوگانه جستوجو میکند. این راهحل عبارت است از: "اجرای تجدد و تاسیس اندیشهی فلسفی دوران جدید". برای این کار باید به بازخوانی سنت بپردازیم و در این راه نیز باید از تجربهی اندیشهی تجدد مدد بجوییم. درواقع، وی تجربهی غرب را همچون آینهای در برابر تاریخ ایران قرار میدهد و کاووش در تجربهی تحول فکر غربی را برای ایرانشهری جدید تجویز میکند.
#سیدحواد_طباطبایی
#ایرانشهری
#جغرافیاگرایی
#جغرافیای_تاریخی
#تجدد
@doranejadid
دقایقی پیرامون دوران جدید عالم
| 🔴 آیا مشروطه، تسهیلگر جمهوری است یا مانع آن؟ 💰 تعداد کلمه: 530 کلمه ⏰ زمان مورد نیاز برای مطالع
|
🔸 تاریخ یک ملت، قصهی توخالی و مقالی برای سرگرمی نیست؛ روایت را نیز به حساب داستانی که ربطی به حال و روزگار ما ندارد، نباید گذاشت. هم تاریخ وصف حال امروز یک است و هم #روایت_ایران، داستانی است که کالبد جمعیمان را در آیینهی یک ماجرا به خودمان بازنمایی میکند. روایت، مثل آیینه است و روایت ایران، آیینهی اجتماع ایرانیان برای ساخت #ایران_قوی. بازخوانی این واقعه، بخش مهمی از تدوین نظریهی دولت مطلوب ایرانی-اسلامی است.
🔹 بخشی از قیافهی کالبد جمعی ایرانیان را در قامت ماجرای #مشروطه میتوان بازنمایی کرد. بخش عمدهای از چالشهای امروز ما، ظهور چالشهای مشروطه در ظرفی دیگر است. چالشهای حلنشدهی مشروطهخواهی، گسلهایی را در اجتماع ایرانی شکل دادهاند که گاه و بیگاه به لرزه درمیآیند و خرابی بهبار مینشانند و مسیر تصمیم ملی برای ساخت دولت مطلوب ایرانی-اسلامی را ناهموار میسازند.
🔸 جنبش، نهضت یا انقلاب مشروطه، یا هر پیشوند و پسوندی که به قبل از واژهی مشروطه نشانده شود، نشانهی اعتراض ایرانیان به #شیوه_اداره_کشور بود. ایرانیان که از #قرارداد_ترکمنچای بهاینسو فهمیده بودند گرهی در کار و زندگیشان افتاده، دست به کار شده و نهضتهایی را جهت تحول در کشور به راه انداختند. از این نهضتها میتوان به #نهضتهای_تحولخواه_ایران یاد کرد.
🔹 ایرانیان که ابتدا گمان میکردند ریشهی مشکلات به #تکنیک و نهایتا به #پلیتکنیک برمیگردد، به لایهی عمیقتری از خاستگاه معضلات کشور رهنمون شدند و بزنگاه تحول را اینبار در #نرمافزارهای_اجتماعی، و بهطور مشخص در #پارلمان جستوجو نمودند. آنها به این نتیجه رسیدند که سقوط #کیفیت_زندگی در ایران، نه بهخاطر عقبماندگیهای تکنیکی یا دانشی، بلکه بهدلیل عدم بهرهمندی از نرمافزارهای اجتماعی همچون پارلمان است. چنین توجهی، مبداء تغییر میل ایرانیان از حیث ساختاری و نرمافزاری بود؛ تغییری که تا به امروز ادامه دارد. این امتداد، بازخوانی تجربهی مشروطه را به یک کار جدی تبدیل کرده و آن را در جایگاه یکی از قطعات مهم #روایت_ایران قرار میدهد.
🔸در #روایت_مشروطه باید به این نکته دقت کرد که آیا #جمهوریخواهی، لازمهی مُقدّر #مشروطهخواهی بود؛ یعنی آیا نهضت مشروطه راه را برای تاسیس جمهوری اسلامی هموار کرد یا بالعکس؛ مسالههای حلنشدهی باقیمانده از مشروطه، از عمدهترین موانع نظام #جمهوری_اسلامی برای ساخت دولت مطلوب اسلامی محسوب میشوند؟ این پرسش یکی از معرکههایی است که آرای موافق و مخالف زیادی پیرامون آن وجود دارد و خاستگاه یکی از جدالهای سیاسی در بین نیروها و کنشگران سیاسی امروز ایران ماست.
🔹اگرچه برخی از شعبات #ایرانشهری (مثل قوچانی دوم) مخالفت با مشروطه را معادل #فرقانیسم تلقی میکنند، اما نباید از خاطر بیرون کرد که هر گردی، گردو نیست و میتوان نقد یک تجربهی تاریخی را لازمهی اصلاح یک جریان ملی در ظرفی دیگر دید. #محمد_قوچانی در سرمقالهی سیاستنامه (شمارهی هفت) چنین نظری را مطرح کرده است.
🔸قوچانی در عین ورود دقیق و قابل ملاحظه به پروژهی مشروطه، معتقد است که جریان #فرقان هنوز زنده است و در جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه میدهد. بهزعم وی، یکی از نشانههای این گمانه، طرح مخالفت با مشروطه میباشد. قوچانی، جریان #دوم_خرداد را زندهکنندهی #مشروطیت میداند و بدینترتیب میدانی را ترسیم میکند که دریکسوی آن احیاگران مشروطه قرار دارند و درسویدیگر، مخالفان مشروطه. موافقان احیاگری همان جریان روحانیت مبارز اصیل هستند که در جبههی دوم خرداد تعریف میشوند؛ مخالفان احیاگری نیز یا فرقانیستها هستند یا کسانی که در تلهی «پروژهی ناتمام فریب روحانیت مبارز انقلابی» افتادهاند که توسط #چپ_مذهبی و مشخصا فرقانیستها بر تاریخ #ایران_معاصر تحمیل شده است.
🌐 https://eitaa.com/doranejadid
🌐 https://t.me/doranejadid