✍️ بازخوانی یک کتاب
👓 «علم تحولات جامعه؛ پژوهشی در فلسفهی تاریخ و تاریخگرایی علمی»
⛳️ قطعهی شمارهی 1
«ما اینک در قلب الاسد دورانی تاریخی و بحرانی زندگی میکنیم. دورانی که هر جهتی از آن، چه از لحاظ محتوای معنوی و چه از لحاظ اسلوبی مادی و تکنیکی، در "انتظار"ی بزرگ است. انتظار تجزیه، انتظار گداییهای میلیونی؛ انتظار طغیان و آخرالامر، انتظار آغاز طراز نوینی از تاریخ. مرگ یک تاریخ و احیای تاریخی دیگر.
مفهوم "انتظار" چیزی است که بهخاطر معنویت عظیم آن، گویاترین تعبیر مفهوم تاریخ، و همچنن گویاترین مفهومی میتواند باشد که واقعیت برونی و درونی جامعههای امروزی را تبیین و تعبیر کند. اصلیترین نهضت روشنفکری هر قرن و دورهای بیآنکه بتواند مبتنیبر درک و دریافت محتوای این "انتظار" باشد، نمیتواند نقش اصولی خود را برای تعبیر و حرکت تاریخ و جامعه ایفا کند».
حمید، حمید. (1352). علم تحولات جامعه؛ پژوهشی در فلسفهی تاریخ و تاریخگرایی علمی. تهران: انتشارات امیرکبیر. صص. 8-9.
#دوران_جدید_عالم
#انتظار
#طراز_نوین_تاریخ
#حرکت_تاریخ
#حرکت_جامعه
#حمید_حمید
#علم_تحولات_جامعه
@doranejadid
.
✍️ بازخوانی یک کتاب
👓 «علم تحولات جامعه؛ پژوهشی در فلسفهی تاریخ و تاریخگرایی علمی»
⛳️ قطعهی شمارهی 5
وجه مشخصهی روشنفکری هر زمانی آن است که به حرکت تاریخ و سیر اصیل جامعه با منطقی پویا آگاه است. روشنفکر در جریان همبستهی مرگ و میر ارزشها، محتوای مردهی یک آرمان را تشخیص میدهد و ارزشهای اصیل یک #فرهنگ را باز میشناسد. روشنفکری در دورهای، مظهر آگاهی به جوهر انتظار و ارزشهای فرهنگی آن، رجوعدادن مردم جامعه به این ارزشها، و ایجاد ایمان و آگاهی در آنها، و نمایانیدن راه برای بازیافت وسایل تحقق این ارزشهاست.
اینکه من با چنین قاطعیتی حکم میکنم که فرهنگ غربی در آخرین لحظات احتضار است، یک بیان مبتنیبر واقعیتهاست. فرهنگ غرب، یعنی جوهر ذاتی انتظار مردم اروپایی، از لحاظ تاریخی عقیم مانده است؛ آنچه هست، تلاشی خستگیآور برای حفظ این بیتاریخی است. قرن ما، قرن طرح مسائل نوینی است؛ انتظارها و مایههای جوهری آن بهجهات دیگری از زندگی میل کرده است. تاریخ انسان در مرحلهی جدیدی از #رابطه_تولیدی رسیده است و این تازگی رابطهی مسائل و مشکلات و پرسشهای نوینی را در امر زندگی، اندیشه و تعقل انسانی بهوجود آورده است. پیداست چنین مسائلی مبتنیبر ارزشهای تازه و اصیل فرهنگی است که در شرق در روند تکوین است و از بطن آن، رابطهی نوینی در امر تولید خلق میشود.
فریاد #اشپنگلر بلند است که: «غرب دارد میمیرد». سرشاری غرب در پس جلای چشمگیر هیولای ماشین، پایان میپذیرد. این پایان را میتوان در تاکید غرب بر "وحدت روحی و فرهنگی غرب" مشاهده کرد. دستوپا زدن برای ایجاد شهرهای وطنی و جهانوطنی.
#مسیحیت، تنها میراثی است که غرب میخواهد با توسل به آن زنده بماند. بگذارید این حقیقت صریح را بگویم که مغربزمین از همان آغاز که با جهش تصورناپذیری از مرحلهی فیضان فرهنگی به دامن #تکنولوژی و تمدن و صنعتیشدن درغلتید، به این مساله واقف بود که فرهنگ او بهتنهایی نمیتواند عاملی برای صدور و قبضهکردن مناطق نفوذ و قلمروهای منتظر بیایمان بهحساب آید. پس، تنها تکنولوژی او و طمطراق گیجکنندهاش میتوانست این نقص را جبران کند. ولی امروز ما میدانیم که نسخهی تکنولوژی و صنعتیکردن کاذب، ک محافل روشنفکری غرب برای ملل شرق پیچیدهاند، نسخهای است که بیمار را علاج نمیکند، اما پزشک را قربانی خواهد کرد. چراکه تکنولوژی ما را به یک مرحلهی کاذب تاریخ سوق خواهد داد.
یاس او را در فریادهای ناشی از بیکسی روشنفکرانی همچون: کار (Carr)، بایلی (Baillay)، یاسپرس (Jaspers)، توینبی و اشپنگلر، ژاک ماری تاین، آرتور شلزینگر(Schelsinger)، هانس کوهن (H. Kohn)، مرلوپونتی (Morleoupnoty) شنید.
#فلسفه_تاریخ غرب در دورهی بیتاریخی با مفاهیم انتزاعی و بینسبتی شیرازه میبندد و غافل است از این حقیقت که تاریخ، حیات دیگری را آغاز کرده است.
ر.ک. همان، 26-11.
#علم_تحولات_جامعه
#حرکت_تاریخ
#انحطاط_تمدن_غرب
#فرهنگ_غربی
#فلسفهی_تاریخ
#تکنولوژی
#صنعتیشدن
#مسیحیت
@doranejadid