⭕️ سیاست، حرفه است یا علم یا دانش؟!
زمانی که «سیاست» با چالشهای مطالعات انسانی(humanity) در #عصر_روشنگری مواجه شد، میان اینکه خودش را یک «حرفه» بداند یا «علم» یا «دانش»، دچار تشویش شد.
سیاست اگر حرفه بود، یک دانشجوی سیاسی لاجرم باید مهارتهای سیاست را در عرصهی عمل میآموخت؛ تازه، بخش عمدهای از سیاست بهمثابه حرفه باید از طریق ژن به انسان منتقل شود، چرا که هیچ دانشگاهی نمیتواند ضمانت دهد که خروجی آن مثلا چرچیل خواهد شد. البته تجربه دانشگاههای فرانسوی در این زمینه تا حدودی قابل دفاع بوده است.
سیاست را اگر علم میدانستند، لاجرم باید قواعد پوزیتویسم را نیز بر این علم بار میکردند. این بود که گاهی علم سیاست، بخشی از فیزیک اجتماعی دانسته میشد و عالم سیاست باید قواعد علمی تجربهپذیری را کشف میکرد که جهان شمول باشد و P آنگاه Q های متعددی را در اختیار ادارهکنندگان ساحت سیاسی جامعه قرار دهد. اگر منصف باشیم، این دیدگاه تاکنون توانسته است خودش را نسبت به دو دیدگاه دیگر غلبه دهد. امروز سیطره در دانشگاههای جهان با علوم سیاسی و سیاست بهمثابه یک علم تجربی است.
اما سیاست بهمثابه یک دانش که لاجرم اجین با فرهیختگی و تاملهای عمیق برای دستیابی به شناخت و آگاهی است، نیز یک طرف ماجرا بوده است. سیاست را میتوان بهمثابه حوزهای نگریست که آدمی بخشی از وجود خودش را در آن باید بشناسد و به آن آگاهی پیدا کند. سیاست بخشی از وجود ماست؛ لاجرم دانش سیاست، بخشی از خودشناسی ماست. ما در دانش سیاست باید کالبد جمعی خودمان را بشناسیم. تبعا این دیدگاه به نگرش تفهمی به سیاست میانجامد.
اکنون این پرسش مطرح میشود که گسست سیاسی در ایران، چه نسبتی به سهگانه سیاست بهمثابه حرفه، علم یا دانش دارد؟ بخش مهمی از بهسازی عرصهی سیاسی در کشور عزیزمان به این امر برمیگردد که مشخص کنیم سیاستمداران ما باید انسانهای حرفهای باشند، یا مهندسان اجتماعی خوب، یا دانشمندان متامل و متعمق؟ کدامین فرد ما را به ساحل آرمانشهر ایرانی-اسلامی خواهند رساند: یک سیاستمدار حرفهای، یک کاشف سیاسی، یا یک فیلسوف سیاسی؟
.
این مطلب نیز لاجرم ادامه خواهد داشت...
.
#سیاست_ما
#سیاست_به_زبان_ساده
#سیاستاندیشی_برای_دولتسازی
https://rubika.ir/dolatema
.
⭕️ سیاست: «شهر» یا «آرمانشهر»
بیشک یکی از نقطهاختلافهای مهم در تصور از سیاست این است که آیا موضوع سیاست، امور جزئی است یا امور کلی؟! علوم سیاسی موضوع سیاست را امور جزئی میداند، درحالیکه «فلسفهی سیاسی کلاسیک» بهویژه در نزد فیلسوفان کلاسیک یونان و فیلسوفان مسلمان، فهم ماهیت سیاست موضوعیت داشته است. حکیم سیاسی میخواسته از جزئیات و مصادیق فراتر رود و بنیان و ماهیت راستین این امور را فهم کند. نمونه بارز این امر را میتوان در تفکرات #افلاطون مشاهده کرد. موضوع افلاطون، #پولیس زادهشده در #یونان نیست، بلکه او به #اوتوپیا میاندیشد و آن را در آسمانها دنبال میکند و تصریح میکند که اتوپیا در زمین محقق نمیشود و تنها میتوان سایهای و انعکاسی از آن را در زمین پیدا کرد. بااینتوصیف، موضوع سیاست نزد افلاطون، آرمانشهر است و سیاست نیز به «امور کلّی» میپردازد، نه امور جزئی پولیس/شهر.
اگر #ارسطو به این دیدگاه خدشه وارد کرده و موضوع سیاست را به زمین میکشاند و ساخت #شهر را دنبال میکند، اما باز هم ابزار نظری «ارسطو» برای این کار، منطق کلینگر اوست و پر واضح است که شکاف میان «امر کلّی» و «امر جزئی» را نمیتوان با «منطق کلینگر» پر کرد.
تنها در #عصر_روشنگری و #رنسانس است که موضوع سیاست، امور شهر بهمثابه یک «کلّ» میشود. فیلسوفان مدرن از لویاتانی صحبت میکنند که اگرچه باید به امور جزئی شهر بپردازد، اما #لویاتان یک سیستم و یک کل مرکب است، نه یک کلّی منطقی و آرمانشهری در آسمان. اساسا #فلسفه_سیاسی جدید متولد چنین نگاهی است؛ عبور از «کلینگری» و «جزئینگری» به «کلّنگری سیستمی».
اکنون پرسش این است که فلسفهی سیاسی ایران اسلامی کجای این ماجرا و تحول است؟ ما در ایران اسلامی، سیاست را بهمثابه یک امر کلی دنبال میکنیم، یا امر جزئی، یا امر یک کلّ سیستمی؟!
.
این مطلب نیز لاجرم ادامه خواهد داشت...
.
#منطق
#سیاست_ما
#سیاست_به_زبان_ساده
https://rubika.ir/dolatema
https://eitaa.com/doranejadid
.
⭕️ گذر از الهیات و اخلاق به سیاست
هگل دانشجوی الهیات پروتستان بود که آشکارا تحت تاثیر فلسفهی اخلاق کانت قرار گرفت. از همین نقطهی تاریخی است که شاهد تلاش او برای ترسیم «دین مدنی» هستیم. هگل در مخالفت با قرائتی از دین برمیآید که بهواسطهی آن، اصحاب کلیسا دین را به ابزاری برای تسلطیافتن بر انسانها تبدیل میکنند. او میخواهد به تفسیری از دین برسد که همهی انسانها از طریق عقل یا احسان آن را بفهمند. چنین دینی باید به آزادی و خودآیینی انسانها احترام بگذارد. این جستوجو هگل را به آستانهی سیاست میرساند و بار دیگر سیاست در امتداد اخلاق مورد کنکاش و تامل قرار میگیرد؛ یعنی جایی که مرزهای اخلاق به پایان میرسد، آغاز وادی سیاست است. این را در سیر تحول و تطور اندیشهی هگل نیز میتوان یافت.
هگل متاثر از تفکر جمهوریخواهی یونان به این امر میاندیشید که چگونه میتوان مرز فرد و شهر را برداشت و آنها را به وحدت و اتحاد رساند. این مساله را باید در تاملات او برای پیریزی «دین مدنی» در نظر گرفت؛ همین مساله هگل را از ماتریالیستها جدا میکند. این تکاپو هگل را به فلسفهی روشنگری (و #عصر_روشنگری) گره زد، تاجاییکه معتقد بود با تبلیغ روشنگری و اشاعه فلسفهی کانت میتوان آلمان را از وضعیت تاریخی ناگوارش نجات داد و انقلابی در آن ایجاد کرد. او در 1795 به شیلینگ مینویسد:
«من از نظام کانتی و اکمال رفیع آن انتظار انقلابی در آلمان دارم؛ انقلابی که از اصولی سرچشمه بگیرد که در دست هست و تنها لازم است بهطور عمومی به تشریح آن پرداخته شود و در تمام دانش تا کنون بهکار بسته شود».
ر.ک: محمد ایمانی، اولویت تاسیس دولت مدرن بر تحقق آزادی.
#سیاست_ما
#سیاست_به_زبان_ساده
https://www.instagram.com/mh.taheri1980/
https://virgool.io/@mhtaheri
دقایقی پیرامون دوران جدید عالم
| 🟥 اخراج اسلام از اسپانیا و آغاز استعمار ✂️ تصاحب میراث و آغاز جریان ترجمه 3️⃣ از 4️⃣ 💰 تعداد کل
|
🔸تلاش #ویزیگوتها برای پیشروی بهسمت جنوب به تشکیل پادشاهیهای #آراگون، #کاستیا و #پرتغال (در بین سالهای 1100 الی 1479میلادی) انجامید. این کار موجب شد سلطهی کاتولیکها رونق یافته و حضور #جنگجویان_صلیبی برای مواجهه با مسلمانان در این منطقه افزونتر گردد.
🔹#آلفونسوی_یکم (Alfonso I) 📎 که تاج پادشاهی آراگون را در سال ۱۱۰۹میلادی بر سر نهاد، از حامیان و حاضران در #جنگهای_صلیبی بود. وی معتقد بود که بهترین راه برای تصرف #اورشلیم، تسلط بر شبهجزیره ایبریا است. #آلفونسو اعلام کرد که باید اسلام را از همان راهی که به اروپا آمده است، به مبدا خودش بازگرداند؛ باید از طریق #شمال_آفریقا به سمت #سرزمین_مقدس حرکت کرد و آن را پس گرفت. او این اقدام را نمادی برای هزیمت و شکست مسلمانان در برابر #صلیبیون میشمرد.
🔸آلفونسو در سال 1125 میلادی، لشگری را از #والنسیا گرد هم آورد و شروع به تصرف شهرهای مسلماننشین #اسپانیا کرد. وی زمانی که در بستر مرگ افتاد، ادارهی متصرفاتش را به #شوالیههای_هاسپیتالر (Knights Hospitaller) 📎 و #شوالیههای_معبد (Knights Templar) 📎 سپرد. البته اشرافزادگان آراگون و #ناوار سد راه تحقق این وصیت شدند و سرزمینها را میان خود تقسیم کردند.
🔹تشکیل پادشاهی کاستیا (Kingdom of Castile) 📎، دومین حلقه از اقدام برای بیرونراندن مسلمانان از ایبریا بود. کاستیا که عربزبانان آن را «القلعه» مینامیدند، سرزمین کوهستانی و پر از قلعهها و استحکامات بود. این قلعهها بر سر مسیر #راه_زیارتی_سانتیاگو (Camino de Santiago) 📎 قرار داشتند و به زائران مرقد یعقوب یا همان #سنت_جیمز (James the Great) 📎 یکی از حواریون حضرت عیسی و برادر #یوحنا خدمترسانی میکردند. صدور و اعلام رسمی #فرمان_سانتیاگو (Order of Santiago) 📎 وجوه صلیبی بیشتری را از این مسیر زیارتی نشان میدهد.
🔸فتح مرکز فرهنگی بزرگ #تولدو یا طلیطله (Toledo) توسط پادشاهی کاستیا در سال 1085میلادی، نقطهی عطفی در تولد اروپای جدید است. این فتح نظامی آغاز پیشرفتهای بزرگی شد و دستاوردهای فکری مسلمانان و دانش و فناوری ایشان را در اختیار مسیحیان اروپایی قرار داد. «#مکتب_تولدو» (School of Toledo) 📎 که یک جریان ترجمه از زبان عربی به زبان لاتین بود، در دوران همین پادشاهی شکل گرفت و نقطهی آغازی برای انتقال کثیری از آثار فلسفی و علمی اسلامی و یونانی به اروپا گردید.
🔹#دانیل_مورلی (Daniel of Morley) 📎 و #جرارد_کرمونایی (Gerard of Cremona) 📎 از جمله مترجمان پیشگام اروپایی هستند که برای آموختن علوم و فنون و ترجمهی دانش مسلمین، راهی پادشاهی کاستیا در تولدو شدند و مسیر #عصر_مدرن_نخستین را گشودند؛ مسیری که به #رنسانس و بعدها به #عصر_روشنگری ختم گردید.
🌐 https://eitaa.com/doranejadid
🌐 https://t.me/doranejadid