eitaa logo
دقایقی پیرامون دوران جدید عالم
951 دنبال‌کننده
431 عکس
64 ویدیو
17 فایل
ما به دوران جدیدی از عالم وارد شده‌ایم. به‌تدریج آثار این آغاز، محسوس‌تر می‌شود و تاثیر خود را در تغییر چهره زندگی بشر آشکار می‌کند. در این کانال، این دوران جدید را از سه زاویه مورد تامل قرار می‌دهیم: #روش، #دولت و #استعمار. Admin: @yas_aa
مشاهده در ایتا
دانلود
🎈نخستین دهه‌ی انقلاب اسلامی (بخش هفدهم) ❎ سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در 12 بهمن 1367: مساله‌ی دیگر، عناصر تدوام است. یک عنصر، عنصر عقیده‌ی اسلامی است. یک عنصر، عنصر حضور مردمی است. یک عنصر، عنصر قوت رهبری است. بِلاتردید هرکدام از اینها نقش خودشان را دارند. هر سه‌ی اینها به هم مربوطند. یعنی اگر عقیده‌ی اسلامی نبود، حضور مردم به این شدت نبود. یکی از رهبران جنوب آفریقا به من می‌گفت شما که در مورد کشور آفریقای جنوبی، انگیزه و احساس دارید، باید بدانید که آن حادثه‌ای که در کشور ایران اتفاق افتاد، در آن کشور نمی‌تواند اتفاق بیفتد. برای خاطر اینکه آن ایمان مردمی که در کشور شما بود، آنجا نیست و این حرف درستی است. پس مردمی بودنِ انقلاب، به اسلامی بودن انقلاب وابسته است. قوت و قدرت رهبری، نفوذ عظیم رهبری و حکمت رهبر، ناشی از موقعیت دینی اوست. این‌هم به اسلام برمی‌گردد، یعنی اگر رهبر یعنی یک فقیه عادل، مرجع تقلید و مقتدا‌ صفتی نبود، ایمان مردم را بر نمی‌انگیخت. به برکت اینکه رهبر، چنین شأنی دارد برای حدوث انقلاب و بقای انقلاب از عنصر ایمانِ عمیق مردم استفاده شد. و من روی همین نکته است که می‌خواهم تکیه کنم؛ "مسئله‌ی ولایت‌فقیه". بعضی از تحلیل‌گران ولایت‌فقیه را به‌جای اینکه به‌عنوان یک عنصر مترقی و بسیار حائز اهمیت تلقّی کنند، به‌عنوان یک نقطه‌ی مبهم تحلیل کردند یا تعبیر غلطی از او کردند. من عرض می‌کنم: ولایت‌فقیه به‌معنایِ حاکمیت انسان فقیه و دین‌شناس، عادل، در حد عدالت و محبوب مردم و مقتدای دینی مردم است نه به‌معنایِ حاکمیت یک قشر». @doranejadid
🎈نخستین دهه‌ی انقلاب اسلامی (بخش هجدهم) ❎ سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در 12 بهمن 1367: بعضی خیال می‌کنند ولایت‌فقیه یعنی حاکمیت قشر روحانیون؛ این یک تعبیر کاملاً انحرافی و غلط است. ولیّ فقیه به مقتضیِ‌ اینکه فقیه است، از رجال دین است؛ غیر از این نمی‌شود و اگر این نبود، ایمان مردم به دنبال اراده‌ی رهبر حرکت نمی‌کرد و میدان‌های دشوار را حرکتی نمی‌پیمود. رهبر عبارت است از آن فقیهی که ..بینش سیاسی، آگاهی، شجاعت، تحت تأثیر قرار نگرفتن و عدالت ـ شرایطی که برای رهبری در قانون اساسی ما پیش‌بینی شده ـ را داشته باشد و در وجود شخص امام عزیزمان اینها متجلّی است. البته قوت اراده، قاطعیت و صفات شخصی امام عزیز و بزرگوار و رهبر انقلاب ما، در جای خود بسیار مهم است. اما این خصوصیاتِ ولایت‌فقیه است. من تاریخ انقلاب‌های بزرگ را که نگاه می‌کنم و می‌بینم که نقطه‌ی انحرافشان، نداشتن یک چنین مرکزی است. فرانسه، هنوز پانزده سال از پیدایشش نگذشته بود که به یک دیکتاتوری بزرگ تبدیل شد و در طول این پانزده سال، یک هرج‌و‌مرج کامل. از سال ۱۷۸۹ که انقلاب کبیر فرانسه اتفاق افتاد، تا سال ۱۸۰۳ که ناپلئون رسماً به حکومت رسید، سه چهار گروه آمدند و گروه قبلی را قلع و قمع کردند. هرکدام که سرِ کار آمدند، گروه قبلی را نابود کردند. تندروها آمدند عده‌ای را کشتند. میانه‌روها آمدند تندروها را کشتند. باز عده‌ای دیگر آمدند آنها را از بین بردند و مردم همین‌طور مثل حبوباتی که توی یک دیگی بجوشند، دائماً در حال غلیان بودند، غلیان بی‌هدف و بدون هدایت. و سرنوشت آن انقلاب همانی است که اتفاق افتاد؛ یک دیکتاتوری در رأس آن انقلاب می‌آید، بعد هم پادشاهی تجدید می‌شود و ناپلئون حکومت کرد؛ یک حکومت صد در صد دیکتاتوری و مستبدانه، یک امپراتوری که اروپا را با استبداد خودش تسخیر کرد. تقریباً بعد از او هم، همان کسانی که با انقلاب منقرض شده بودند، سرِ کارشان برگشتند. از سیر خودش تقریباً هشتاد سال عقب افتاد چون یک صدای قوی از دلی که مورد اعتقاد مردم است وجود نداشت. در انقلاب اکتبر هم یک استبداد سیاه به‌وجود آمد، اگرچه در لباس انقلاب. حکومت استالین که نمی‌شد اسمش را حکومت انقلابی گذاشت، آن انقلابی نبود که مردم در آن همه‌کاره بودند؛ یک استبداد بود. آن‌هم یک ناپلئون دیگر بود، منتها با نام دیگر، با شکل دیگر. مادامی که یک رهبریِ قوی و قاطع، مرکز عواطف و محبت‌های مردم وجود نداشته باشد، انقلاب‌ها در یک‌چنین خطرهایی هستند، یا انحراف یا اضمحلال و زوال یا دیکتاتوری. ولایت‌فقیه یعنی یک انسان عادل ـ که تعریف عدالت در فقه اسلامی و به‌خصوص در فقه شیعه کاملاً مشخص است ـ و عالِم دین و منتخب مردم؛ یعنی مردم باید او را برگزیده باشند و بدون برگزیدن مردم امکان ندارد». @doranejadid
🎈نخستین دهه‌ی انقلاب اسلامی (بخش نوزدهم و پایانی) ❎ سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در 12 بهمن 1367: «درباره‌ی آینده‌ی انقلاب حرف‌های زیادی داریم و من به‌صورت یک کلمه عرض می‌کنم که این انقلاب آینده‌اش تضمین‌شده است، قطعی است، زوال‌پذیر نیست. و هیچ‌یک از تدابیری که دشمن تاکنون برای اضمحلال این انقلاب اندیشیده، کفایت این کار را نداشته و باز هم ندارد. علت هم این است که دشمن انقلاب را نمی‌شناسد. دستگاه‌های تحقیق و بررسی و مراکز تحقیقاتی استراتژیک استکبار جهانی، را هنوز به درستی نمی‌شناسند. همچنانی‌که نهضت اسلامی را قبل از پیروزی انقلاب نمی‌شناختند. بعد از آنی‌که انقلاب پیروز شد، در تمام اسناد و مدارکی که در اختیار رژیم گذشته و متعلق به دستگاه‌های جاسوسی بیگانه بود آنچه که اینها تحلیل و بررسی کردند را دیدیم، از زمین تا آسمان با واقعیت تفاوت دارد. استکبار در ایران شکست خورد، چون نهضت را نمی‌شناخت. تاکنون هم همواره سلاح آمریکا و استکبار درمقابلِ انقلاب، کُند شده به‌خاطر اینکه انقلاب را نمی‌شناخته، بازهم نمی‌شناسد. آینده خوب است. عناصر حرکت انقلاب در او فراوان است، عناصر بقا و حیات در انقلاب فراوان است، البته دشمن هم زیاد دارد، دشمنش هم قوی است، اما دشمن هم درست نمی‌شناسد. علاوه ‌بر اینکه بلاشک عنصرِ اقتدار، بیشتر از قدرت دشمن است، به‌خاطر اینکه قرآن می‌فرماید: «اِنَّ كَیدَ الشَّیطانِ كانَ ضَعیفًا». @doranejadid
001_اولین دهه‌ی انقلاب.pdf
272.2K
متن کامل بیانات رهبر معظم انقلاب، به‌مناسبت دهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی. (اولین دهه‌ی انقلاب) . . @doranejadid
⭕️ "زمان-مکان نو" و شکل‌گیری دوران جدید در عالم شناخت عامیانه‌ی فعلی ما از پدیده‌ی زمان تا حد زیادی متاثر از محیطی است که دنیای تجدد آن را برای‌مان ساخته است؛ شناخت تخصصی از زمان نیز در بستر نظریه‌ی نسبیت و تبدیل زمان به بعدی از مکان معنا می‌شود. فهم شکل‌گیری عصری نو و دوران جدید عالم نمی‌تواند بدون توجه به مقوله‌ی زمان و تغییر مفهوم آن در یک بستر تمدنی به‌درستی معنا شود. در فرهنگ‌های پیش از دوران مدرن، مخاسبه‌ی زمان به‌شیوه‌های بسیار متنوعی صورت می‌گرفت و تقویم‌های متنوعی در میان ملت‌ها وجود داشت. مهم‌ترین ویژگی محاسبه‌ی زمان در دوران پیشامدرن، پیوستگی زمان با مکان بود. یعنی هیچ‌کس نمی‌توانست وقت روز را بدون ارجاع به ویژگی‌های مکان و جامعه‌ی مورد نظر تعیین کند. درواقع، وقتی با پرسش از "چه وقت" مواجه می‌شدند، حتما باید به "کجا" نیز اشاره می‌کردند. اختراع ساعت مکانیکی در اواخر قرن هجدهم و تعیین زمان بین‌المللی گرینویچ، به مقوله‌ی زمان، خصوصیت یک‌نواختی را بخشید و حتی به اندازه‌گیری کار و تولید و اقتصاد، انضباط ویژه‌ای را حاکم کرد. اندک‌اندک، تقویم‌های محلی و بومی رنگ باختند و تقویم‌های بین‌المللی بر ایام حزن و شادی ملت‌ها سایه انداختند. لذا امروز برای نمونه، والنتاین و کریسمس در بسیاری از کشور، متناسب با بوم‌فرهنگ‌های مختلف برگزار می‌شود. یعنی دوران مدرنیته با ویژگی خاصی نسبت به فهم از زمان گره خورده و ابزار این فهم از زمان را نیز متناسب با خودش آفریده و زمان و فهم از زمان و ابزارهای اندازه‌گیری زمان را به بستری برای گسترس و پایداری هژمونی خودش تبدیل نموده است. تهی‌شدن زمان در مدرنیته، پیش‌شرطی برای تهی‌شدن مکان بوده اولویت علّی بر آن داشته است. تصور امروز ما از "مکان" و تغایر آن با "محل"، متعاقب تغییر تصور ما از زمان حاصل شده است. زمان یک‌نواخت، میان این دو مفهوم نیز فاصله انداخت و مکان و محل را که پیش از مدرنیته بر هم منطبق بودند، منفک کرد. پیش از مدرنیته، محل عبارت بود از محیط مادی فعالیت اجتماعی که با شاخص‌های جغرافیایی مشخص می‌شدند؛ حال آن‌که محل در شرایط امروزین ما به‌شدت متاثر از فضای توهمی است که نفوذ و رخنه‌ی عوامل بیرون از جغرافیای ما، آن را پدید می‌آورد. امروز در شهرهایی که زندگی می‌کنیم، عاملی که ساختار یک موقعیت محلی را تعیین می‌کند، با واقعیت‌های جغرافیایی و اجتماعی‌ای که در صحنه حضور دارند، تعیین نمی‌شوند؛ بلکه قواعد عام مدرنیته است که ارزش و جایگاه محل را از مکان جدا می‌سازد. این تحول و تهی‌شدن مکان را باید در امکانی جست و جو کرد که با کشف قاره‌ی جدید و جزیره‌های تازه برای استعمار پدید آمد. تحقق تصویر مطلوب مدرنیته در حوزه‌ی اقتصاد و جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی، بدون تهی‌کردن زمان و مکان از ویژگی‌هایی که در دوران پیش‌ از مدرنیته وجود داشت، نمی‌توانست جامه‌ی واقعیت به تن کند. اکنون سوال این است که آیا بدون تغییر از فهمی که اینک از زمان و مکان داریم، و بدون ایجاد تصویری جدید از زمان و مکان، می‌توان از تنگناهای دوران قدیم عالم به دوران جدید عالم گذار کرد؟ @doranejadid
❎ امکان عبور از مدرنیته و ظهور یک دوران تاریخی جدید در عالم مدرنیته، شیوه‌هایی از زندگی و سازمان‌دهی اجتماعی است که از قرن هفدهم در اروپا پیدا شد و به‌تدریج در سرتاسر عالم، کم و بیش نفوذ پیدا کرد. با این وجود، در اواخر قرن بیستم و در آغاز هزاره‌ی جدید، بسیاری از اندیشمندان چنین استدلال می‌کنند که جهان در آغاز عصری نو قرار گرفته است و علوم اجتماعی باید در برابر آن واکنش نشان دهند؛ چراکه این عصر نوپدید ما را به فراسوی مدرنیته کشانده است. بسیاری از اصطلاحات ما را به این گذار آگاه می‌کنند؛ مانند نظام اجتماعی جدید؛ جامعه‌ی اطلاعاتی و جامعه‌ی مصرفی. این واژگان به ما یادآور می‌شوند که حالت پیشین امور اجتماعی در شرف پایان‌گرفتن است و ما وارد دوره‌ی پسامدرنیته و پساصنعتی شده‌ایم. برخی دیگر از اندیشمندان در معرفی ، تحولات نهادی را مطمح نظر قرار می‌دهند؛ مثلا معتقدند که ما از "نظام مبتنی بر ساخت کارخانه‌ای کالاهای مادی" به‌سوی نظامی گام برمی‌داریم که اساسا با "اطلاعات" سروکار دارد. فرانسوا لیوتار، که شیوع واژه‌ی پست‌مدرنیته به وی منسوب است، دوران جدید بعد از را «رویگردانی از کوشش در جهت مبتنی‌ساختن بر پیشرفت طراحی‌شده به‌وسیله‌ی انسان و دوری‌گزیدن از این نوع اعتقاد» تعریف می‌کند. به باور لیوتار، در عصر جدید، جوامع انسانی می‌خواهند از "روایت بزرگ" و "طرح داستانی" مدرن که می‌گوید بشریت هم‌چون موجوداتی با گذشته‌ی معین و آینده‌ی پیش‌بینی‌شده است، عبور کنند. ، که دیدگاه تاریخی ایشان مسبوق به سال‌های پیش از پیروزی است، به امکان شکل‌گیری دوران جدیدی در عالم اشاره کرده و ضمن تصریح بر تحقق‌پذیربودن آن، اسلام را واجد توان و توشه‌ی لازم برای معماری معرفی می‌کنند. ایشان برای این منظور بر توحید اجتماعی و معنویت فطری تاکید کرده و افق مطلوب و منوی انقلاب را دست‌یابی به تمدنی بر مبنای قرائت اجتماعی از اسلام برای بسط معنویت فطری عنوان می‌نمایند. @doranejadid
❎ فرد هالیدی (Fred Halliday) و سخن ناشنیده‌ی انقلاب اسلامی "فرد هالیدی" از اندیشمندان سیاسی برجسته‌ی ایرلندی، عضو رسمی فرهنگستان بریتانیا، استاد دانشگاه LSE لندن، متخصص حوزه‌ی مطالعاتی و عربستان است. دغدغه‌ی عمده‌ی وی، نقش انقلاب‌ها در روابط بین‌الملل است و درباره‌ی انقلاب اسلامی ایران نظرات قابل تاملی ارائه کرده است. فرد هالیدی در ایران با کتاب معروف‌اش "ایران: دیکتاتوری و توسعه" شناخته می‌شود؛ وی یک سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی - یعنی در سال 1356 - این اثر را منتشر نمود و به بررسی ساختار اقتصادی-سیاسی رژیم پهلوی پرداخت. به‌گفته‌ی خود وی، او نیز همانند اکثریت قریب به اتفاق تحلیل‌گران و اندیشمندان سیاسی جهان، اصلا گمان نمی‌کرد که انقلابی در ایران صورت بگیرد. اهمیت کتاب هالیدی به این مطلب مربوط است که با وجود پرداختن به مشکلات عمده‌ی حکومت پهلوی، نشانه‌های بروز یک انقلاب قریب‌الوقوع در آن دیده نمی‌شود. به‌این‌ترتیب، وقتی در کم‌تر از یک سال بعد از چاپ کتاب، انقلاب اسلامی در ایران به‌وقوع پیوست، هالیدی راهی ایران شد و با تکمیل مطالعات خود، بعد از ویرایش این کتاب، اثری تحت‌عنوان "مقدمه‌ای بر انقلاب ایران" را نگارش کرد که در یک مدت کوتاه به چاپ دوم رسید. هالیدی در گردهمایی سال ۲۰۰۹ در مدرسه اقتصاد لندن، مصادف با سی‌سالگی انقلاب اسلامی ایران، این انقلاب را مدرن‌ترین انقلاب تاریخ نامید و آن را غیرخشونت‌آمیزترین انقلاب جهان خواند و افزود: ایرانی‌ها بزرگترین اجتماعات تاریخ بشر را در تظاهرات انقلابی و به‌ویژه در استقبال از آیت‌الله خمینی انجام داده‌اند؛ در سال‌های پس از انقلاب نیز در این کشور سطحی از آزادی بیان عقاید مختلف در حکومت و جامعه دیده می‌شود که در هیچ حکومت انقلابی دیگری در جهان وجود ندارد. نکته‌ی بسیار مهم صحبت‌های فرد هالیدی در این سخنرانی، این عبارت پایانی‌اش بود که گفت: «سی سال بعد از انقلاب، دنیا هنوز حرف جمهوری اسلامی و این ملت بزرگ را نشنیده است». لینک اطلاعات مربوط به فرد هالیدی در ویکی لیکس: https://en.wikipedia.org/wiki/Fred_Halliday لینک سخنرانی فرد هالیدی در مدرسه اقتصادی لندن، به‌مناسبت 30 سالگی انقلاب اسلامی ایران: http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/02/090224_og_bd_lse_revolution.shtml @doranejadid