روشنتر از خاموشی چراغی ندیدم؛
و سخنی به از بیسخنی نشنیدم؛
ساکن سرای سکوت شدم؛
و صدرهی صابری درپوشیدم؛
مرغی گشتم؛
چشم او,از یگانگی,
پر او,از همیشگی،
در هوای بیچگونگی میپریدم؛
کاسهای بیاشامیدم که هرگز تا ابد
از تشنگی او سیراب نشدم.
#بایزید_بسطامی
@dorde_dard
چاقویی که دست از ترنج نشناخت
لطافت گلوی اسماعیل را نواخت
حنجر دردانهی کربلا را گداخت
داستان عاشقیست
قمار خویشتن
زلیخا آبرو نهاد
ابراهیم حاصل عمر
و حسین🖤
هر آنچه حدیث عشق را سزاوار . . .
#فاطمه_مظفری
#سلامبرحسین🖤
@dorde_dard
صبح ازل دمیدهی کنج نگاه توست
جسمِ زمین و جان زمان در پناه توست
احرام در مطاف رضایت گشودهای
عالَم حریم سجدهای از بارگاه توست
مردی که داغ بر جگر آبها گذاشت
مردی که کهکشان ادب بود، ماه توست
این خارها که بر تن صحرا خلیده است
بر گامهای آبله، خونین گواه توست
بارانِ خونِدل شد و بر تشنگی چکید
این ابرها که تفزدهی روسیاه توست
این سیل عشق را که به صحرا رسیده است
این خیل اربعین، کمی از یک سپاه توست . . .
#فاطمه_مظفری
#سلامبرحسین🖤
@dorde_dard
و گفت:
به صحرا شدم عشق باریده بود؛
و زمین تر شده بود؛
چنانکه پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو میشد . . .
#عطار
#سلامبرحسین🖤
@dorde_dard
آسمان را به من نشان میداد
آنکه در خون خویش جان میداد
دیدم آن روز حضرت خورشید
بر سر نیزهها اذان میداد
تشنهای بر منارههای عطش
اذن رفتن به کاروان میداد
عابران رد پای ایماناند
بوسه بر گامشان، جهان میداد
مهر، همسایهی سخاوت شد
کودکی داشت آب و نان میداد
یک نفر زیر بارشِ تابش
مرهم از جنسِ سایبان میداد
جاریِ شوقِ چشمهای حزین
مهربانی به رایگان میداد
سرو، آیینهی سرفرازی
نخل در پای نهر جان میداد
تا رسیدن چقدر باید رفت؟!
شورِ " یا لیتنا " توان میداد
عشق در جاده گرم هروله بود
کاش این غصهها امان میداد . . .
#فاطمه_مظفری
#اربعین
#سلامبرحسین🖤
@dorde_dard
.
مباد لذّتِ جورت هوس کند دگری
به من عتاب مکن در مقابلِ همه کس . . .
#شفایی_اصفهانی
پن:
بدبخت، عاشق🤦♀
@dorde_dard
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 ژاله ای برای شهیدان، افتخاری برای موسیقی
✍علیرضا دباغ
جنایت ارتش شاهنشاهی در کشتار مردان وزنان انقلابی ایران درمیدان ژاله تهران خبری نبود که می توانستند روی آن سرپوش بگذارند.
آن روزها اینترنت وماهواره ای نبود اما رادیو وتلفنسریعتر ازمعمول خبر را از تهران به گوشه وکنار شهرهای ایران وخارج از مرزها رساندند.غمی بزرگ دلها را فراگرفته بودوبغضی انقلاب درگلوی اهل هنرسنگینی می کرد.
“باید کاری کرد”
این حرفی بودکه فردای آن روز دربین اهالی رادیوپیچید.بچه های موسیقی رادیو روح لطیفشان ازاین خبرآزرده بود…
خشم انقلابیشان ازاستعفای دسته جمعی فروکش نکرد!
حسین علیزاده ودوستان هنرمندش کاری کردندکارستان….
واقعه ای بزرگ دربطن خانه استاد محمدرضا لطفی درحال وقوع بود. همه جمع شده بودند.
شایدروزی به بزرگی روزهای مشروطه وجمعی به عظمت عارف قزوینی
یارانش یکی یکی آمدند…
سلاحشان تار وتنبک…
نی و سه تار…
خواندند ونواختند…
تک خوانی در میان نبود..
همه با هم خواندند …
مثل ژاله ای که خون شد..
فریادشد…
وبرسردیکتاتور کوبیده شد..
پ. ن:تقدیم به شهیدان جمعه خونین ۱۷ شهریور ۱۳۵۷
@dorde_dard
لبت میخندد و خون در دلم آشوب میپاشد
الهی سرنیاید دولت لبخندهای تو . . .
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard