مرا زمانه زخاک درت جدا مکناد
رقیب را به سر کویت آشنا مکناد
به غیر دیده ی پاک بلند منظر من
کسی نظاره ی آن سرو گل قبا مکناد
به بوی زلف تو مشک ختا همیجستم
دگر مشام من اندیشهی خطا مکناد
طواف بر سر کوی تو میکنم به صفا
کسی زیارت این کعبه بیصفا مکناد
کنم به گوشهی ابروت سجدهی اخلاص
که هیچ گوشهنشین طاعت ریا مکناد
وصال عاشق اگر بی بلا نخواهد بود
غمت حوالهی این دل به جز بلا مکناد
که گفت خانهی دل کردم از غمت خالی؟!!
نکرده ام نکنم هرگز این خدا مکناد!
به روز حشر که از خاک تیره برخیرم
دلم به غیر تو چشم نظاره وا مکناد
مراد ابن حسام از لبت چوناکامی است
خدای کام دلش بی لبت روا مکناد . . .
#ابنحسام_خوسفی
حوای ناگزیرم و از سیب، بی نصیب
آدم گرفته چلهی، " مضطرّ من یجیب"
ابلیس هم نشسته در آغوش سینهها
بی سجدگی ببین، که چه قربیست با رقیب
صبح ازل به جام " الستت بلی" زدیم
ما را بلاست پشت هم از این "بلی "، نصیب
لاغر شدهست فکرت لیلایی دلم
فکری به حال هستی مجنون کن ای طبیب!
در آسمان به دام خطا مبتلا شدیم
دیدم به گوشِ موعظه میگفت این، خطیب:
تا آدمیم از کف ابلیس میخوریم
هر روز سیب تازه و هر روز هم فریب . . .
#فاطمه_مظفری
ششم آذر هزار و چهارصد و دو
@dorde_dard
یکی چشمه ای بود جاری ز نور
ز سرمنزل بیکران حضور
فروغ سراپرده ی ایزدی
نمایندهی مظهر سرمدی
ز آغاز امکانیش بینیاز
بر آن سوی آغاز دستش دراز
ز قید زمان و مکان دور بود
ز خلوتگه قرب، ره میسپرد
در او سرّ کنز خفی مستتر
تجلی حسن ازل مستمر
در ایجاب آیینهای ملتزم
در او منجلی شد کمال اتمّ
بیا پردهی جهل را بردریم
به پای خرد سر فرود آوریم
بیا تا بیابیم سرچشمه را
که چون شد خروشنده از ناکجا
نخستش بجوییم کان بینشان
که شد صادر از عالم لامکان
که چون شد خداوند عقل آفرید
ز نور قِدَم عقل شد مستفید
از این چشمه سرحلقهی کائنات
بنوشید جامی ز آب حیات
روانش از این جام شد تابناک
که شد زبدهی جمع افلاک و خاک
کنون این فیوض مقدس نشان
گهی عقل و گه علم و گه، نور دان
مکن بر سر لفظ چون و چرا
در دل به سوی معانی گشا
در آیینهی لفظ کثرت گراست
در عرفان اندیشه وحدت نماست
خدا نام آن چشمه کوثر نهاد
درِ وحدتش رو به کثرت گشاد
به ایما رقم کردم این مختصر
به فهم آر و از گفت و گو درگذر . . .
#حسن_مظفری
@dorde_dard
ز چشم بد، خدا آن چشم مِیگون را نگه دارد!
که در هر گردشی مست تماشا میکند ما را . . .
#صائب_تبریزی
@dorde_dard
وقتی که تو در پیشِ رویش مینشینی
آیینه را تکلیف جز زیبا شدن نیست . . .
#حسین_منزوی
@dorde_dard
مردی از دیوانهای پرسید: «اسم اعظم خدا را می دانی؟!»
دیوانه گفت: «نام اعظم خدا، نان است اما این را جایی نمی توان گفت»
مرد گفت: «نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟»
دیوانه گفت: «در قحطی نیشابور، چهل شبانه روز میگشتم،نه
هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛
از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خدا و بنیاد دین، نان است».
#مصیبتنامه_عطار
@dorde_dard