eitaa logo
دُردِ دَرد . . .
182 دنبال‌کننده
798 عکس
222 ویدیو
3 فایل
ساقی بریز میکده‌ای در گلوی ما. . . صفحه کوچک علاقه‌مندی‌های فاطمه مظفری شعر، عکس، عرفان و . . . @Fm0zaffari
مشاهده در ایتا
دانلود
در ابتدا، کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت . . . @dorde_dard
بوسیدمش دیگر هراس نداشتم جهان پایان یابد من از جهان سهمم را گرفته بودم ... @dorde_dard
که اشک‌ها را پشت لبخندی مخفی می‌کنیم که خیلی درد می‌کند ، و هیچکس نمی‌فهمد. ما را درد همین نفهمیدن میکشد، نه زخم‌ها .. @dorde_dard
هزار بار قسم خورده‌ام که نام تو را به لب نیاورم اما قسم به نام تو بود @dorde_dard
تنها به یک دلیل خودم را نمی‌کشم اما همان دلیل خودش می‌کشد مرا . . . پ.ن: درد بی‌درمان عشق 🤦‍♀ @dorde_dard
زلیخا مستجاب الدعوه شد؛ یوسف به زندان رفت! که دنیا جای عصیان‌ است؛ جای بی گناهی نیست! @dorde_dard
هزار بار قسم خورده‌ام که نام تو را به لب نیاورم اما قسم به نام تو بود @dorde_dard
صبح از نگاه روشنت،  خورشید می‌شود هستی به مُهر نام تو تایید می‌شود "لایمکن الفرار" من الانتظار تو تفسیر آیه آیه ی توحید می‌شود ماییم و این شکایت "فقد امامنا" تا لحظه های دغدغه تمدید می‌شود ماییم و مهربانی چشمت که هر نفس در تنگنای زندگی،  امید می‌شود... شاید برای آمدن، این ندبه ها کم است این جمعه هم به دوری ات، تبعید می‌شود . . . @dorde_dard
4_6026250956407051165.mp3
زمان: حجم: 3.3M
من از لجاجتِ این روزگار می‌ترسم من از دیار بدون بهار، می‌ترسم نگاه خیره‌ی من، سال‌ها به سمت تو بود که از دقایقِِ در انتظار می‌ترسم قرارمان سر هر وقتِ بیقراری بود من از هجوم دل بیقرار می‌ترسم از آن شبی که تو با ریل همسفر شده‌ای من از عبورِ شبِ هر قطار، می‌ترسم تو را به جان سپیدارها قسم که نرو بدون بودنت از شام تار، می‌ترسم طناب می‌شود این شهر دورِ گردنِ من من از تداوم این انتحار می‌ترسم من از دیار بدون بهار می‌ترسم من از لجاجت این روزگار می‌ترسم . . . @dorde_dard
پرده ها را کشیدم و زنگِ در را با پارچه‌های کهنه پوشاندم. تلفن را توی یخچال گذاشتم و سه روز تمام در تخت خواب ماندم و بهتر از همه این بود که کسی اصلا دلش برایم تنگ نشد! @dorde_dard
طلسم طالع غم را به آب خواهم داد به تشنه‌کامی چشمم سراب خواهم داد به دشت‌های زمان، در نبرد سرد سکوت به دست‌های خزان،  آفتاب خواهم داد برای توبه‌ی تزویر در شب تقدیر نیازِ نافله‌ی مستجاب خواهم داد به شادمانی کابوس‌های بی تعبیر به بزم رویش رویا، شراب خواهم داد . . . بهمن هزار و سیصد و نود و پنج @dorde_dard
از تیرِ مصرعی جگرت خون نگشته است... @dorde_dard