حال و روز مرا تماشا کن؛ عشق در حال مردنست انگار
گاهگاهی مرا به خود برسان؛ بین ما صف کشیده یک دیوار
میسرایم تو را و بار دگر، لرزه بر جان خسته میافتد
سوختن را بیا و شاهد باش؛ شاهدِ این دقایق تبدار
دست من را بگیر در دستت؛ در نگاهت مرا فراوان کن
اشکهایم دوباره تازه شدند؛ بسکه چشمانم از تو شد سرشار
فصل پاییز فصل رنگ و درنگ؛ رقص فرشینههای رنگارنگ
گلبهگل زرد و سرخ میروید؛ در چمنزار لحظهی دیدار
کاش پایان پذیرد این دوری؛ کاش این انتظار سر برود
شامِ تعبیرهایِ هر کابوس؛ گاهِ اندوههای پرتکرار . . .
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
عجب کیفیتی دارم بلند از عشق و میترسم
که چون منصور حرفی گویم و در پای دار افتم . . .
#وحشی_بافقی
@dorde_dard
هرگاه ردّ پاى كسى را كه آرامشم را گرفته بود دنبال كردم،
به خودم رسيدم...!
#آندره_ژید
@dorde_dard
سحر کرشمه چشمت به خواب میدیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست . . .
#حافظ
@dorde_dard
در این تردد تردید، رو به پایانم
گدازههای فروخوردههای عصیانم
مگر حقیقت دنیا نبود لهو و لعب؟!
چرا همیشه به آغوش رنج مهمانم؟!
گناه کیست که دنیا پر از جهنم شد؟
چرا نمیشود اصلا بهشت، تاوانم؟!
چقدررر رنگ ریا بر مناصب شهر است
که ذره ذره کدر کرد نور ایمانم
گواهِ حسرت من ردپای تاولهاست
هنووووز دربهدرِِ جستوجوی انسانم . . .
402/8/9
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
نفس نفس به تو نزدیک میشوم؛ اما!
کجای خاطرهی این درخت، پنهانی؟!
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
پسماندههای عشق بر پیراهنات کو؟!
آوار تهمتهای روی دامنات کو؟!
یوسف که باشی چاه در چشمان ماه است
آن نابرابرهای خونِ دشمنات کو؟!
دستان مهرت را به صحراها سپردی
آن نوشِ دمهایِ بهارآویشنات کو؟!
انگورهای مست لایعقل کجایند؟!
دردانههای فصلِ بارآوردنات کو؟!
آن بوسههای شرجیِ لبهای بهمن
ردّ کبودیهای رنجِ بودنت کو؟!
صد فتنه در رویای دنیا رخنه کرده
زیروزبَر کن خانه را؛ گاوآهنت کو؟!
دوزخ شدی تا عشق را در من بسوزی
آن هیمههای کاهیِ اهریمنات کو؟!
حالا کسی در جانِ من آنش گرفته
خاکسترِ ققنوسِ من! جان دادنات کو؟!؟!
#فاطمه_مظفری
بیست و چهار آذر هزار و چهارصد و دو
@dorde_dard
میان خلق ندیدی که چون دویدمت از پی
زهی خجالتِ مردم چرا به سر ندویدم...
#سعدی
@dorde_dard