eitaa logo
دُردِ دَرد . . .
182 دنبال‌کننده
798 عکس
222 ویدیو
3 فایل
ساقی بریز میکده‌ای در گلوی ما. . . صفحه کوچک علاقه‌مندی‌های فاطمه مظفری شعر، عکس، عرفان و . . . @Fm0zaffari
مشاهده در ایتا
دانلود
سحر کرشمه چشمت به خواب می‌دیدم زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست . . . @dorde_dard
در این تردد تردید، رو به پایانم گدازه‌های فروخورده‌های عصیانم مگر حقیقت دنیا نبود لهو و لعب؟! چرا همیشه‌ به آغوش رنج  مهمانم؟! گناه کیست که دنیا پر از جهنم شد؟ چرا نمی‌شود اصلا بهشت، تاوانم؟! چقدررر رنگ ریا بر مناصب شهر است که ذره ذره کدر کرد نور ایمانم گواهِ حسرت من رد‌پای تاول‌هاست هنووووز در‌به‌درِِ جست‌و‌جوی انسانم . . . 402/8/9 @dorde_dard
نفس نفس به تو نزدیک می‌شوم؛ اما! کجای خاطره‌ی این درخت، پنهانی؟! @dorde_dard
اَینَ المفرّ؟!؟!
هر دعایی‌ که نکردم به اثر نزدیک است . . . @dorde_dard
پس‌مانده‌های عشق بر پیراهن‌ات کو؟! آوار تهمت‌های روی دامن‌ات کو؟! یوسف که باشی چاه در چشمان ماه است آن نابرابرهای خونِ دشمن‌ات کو؟! دستان مهرت را به صحراها سپردی آن نوشِ دم‌هایِ بهارآویشن‌ات کو؟! انگورهای مست لایعقل کجایند؟! دردانه‌های فصلِ بارآوردن‌ات کو؟! آن بوسه‌های شرجیِ لب‌های بهمن ردّ کبودی‌های رنجِ بودنت کو؟! صد فتنه در رویای دنیا رخنه کرده زیروزبَر کن خانه را؛ گاوآهنت کو؟! دوزخ شدی تا عشق را در من بسوزی آن هیمه‌های کاهیِ اهریمن‌ات کو؟! حالا کسی در جانِ من آنش گرفته خاکسترِ ققنوسِ من! جان دادن‌ات کو؟!؟! بیست و چهار آذر هزار و چهارصد و دو  @dorde_dard
میان خلق ندیدی که چون دویدمت از پی زهی خجالتِ مردم چرا به سر ندویدم... @dorde_dard
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از خیر قدر، قضا گذشته کار دلم از دعا گذشته شب‌های بلند بی عبادت در حسرت ربّنا گذشته سلطان شده روز بعد، هر کس از کوی تو چون گدا گذشته گیرم که گذشت آه از حال حالا چه کنیم با گذشته طوری ز خطای ما گذر کرد ماندیم ندیده یا گذشته تصمیم به توبه تا گرفتم فرمود گذشته‌ها گذشته هر جا که رسید گریه کردیم آب از سر چشم ما گذشته در راه نجات امّت خویش از خون خودش خدا گذشته! میخی که رسیده از مدینه از سینه‌ی کربلا گذشته یک تیر به حلق اصغرت خورد از حنجر او سه تا گذشته وا شد دهن کمان و حرفش از گوش، هجا هجا گذشته از روی تن تو یک نفر نه! یک لشکر بی‌حیا گذشته عباس کجاست تا ببیند بر خواهر او چه‌ها گذشته @dorde_dard
یکی چشمه ای بود جاری ز نور ز سرمنزل بیکران حضور فروغ سراپرده ی ایزدی نماینده‌ی مظهر سرمدی ز آغاز امکانیش بی‌نیاز بر آن سوی آغاز دستش دراز ز قید زمان و مکان دور بود ز خلوتگه قرب، ره می‌سپرد در او سرّ کنز خفی مستتر تجلی حسن ازل مستمر در ایجاب آیینه‌ای ملتزم در او منجلی شد کمال اتمّ بیا پرده‌ی جهل را بردریم به پای خرد سر فرود آوریم بیا تا بیابیم سرچشمه را که چون شد خروشنده از ناکجا نخستش بجوییم کان بی‌نشان که شد صادر از عالم لامکان که چون شد خداوند عقل آفرید ز نور قِدَم عقل شد مستفید از این چشمه سرحلقه‌ی کائنات بنوشید جامی ز آب حیات روانش از این جام شد تابناک که شد زبده‌ی جمع افلاک و خاک کنون این فیوض مقدس نشان گهی عقل و گه علم و گه، نور دان مکن بر سر لفظ چون و چرا در دل به سوی معانی گشا در آیینه‌ی لفظ کثرت گراست در عرفان اندیشه وحدت نماست خدا نام آن چشمه کوثر نهاد درِ وحدتش رو به کثرت گشاد به ایما رقم کردم این مختصر به فهم آر و از گفت و گو درگذر . . . @dorde_dard
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا