کاروان خستهای در راه بود
توشهی راهش غمی جانکاه بود
طی منزل مینمود از کوه و دشت
دیده گریان از صحاری میگذشت
کاروان داغداران را امیر
زینب است و لیک، اینک خود اسیر
ای دریغا یادگار فاطمه
نقطهای شد در مدار واهمه
از عماری گاه سر برمیکشید
از درون سینه اخگر میدمید
بیم راه و اشک و آه از یکطرف
کودکان بی پناه از یکطرف
یک طرف رأس برادر بر سنان
لالهگون چون مهر صبح خاوران
با برادر گفتوگو آغاز کرد
با بلاغت در سخن اعجاز کرد
گفت: ای خورشید خونین فام من
پر شد از خونابهی دل، جام من
ای فروزان اختر شبهای من
ای شراب سرخ در صهبای من
با تو پیمان بستم از آغاز راه
با تو باشم همدم و همراز راه
خشم خارستان و سوز آفتاب
آفتابا لختی آسانتر بتاب
پای زینب در عذاب آبله
دست زین العابدین در سلسله
گرچه جسمِ جانِ عالم در تب است
جانِ زین العابدین با زینب است . . .
حضرت آیت الله حسن مظفری
@dorde_dard
گاهی بیا به فال من، شاید خیالها
ممکن شود به معجزهی احتمالها
ای ماهچهره بر شبِ بیتابِ من بتاب
روشن شود عیار تو بر این هلالها . . .
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
به هر نـماز كنم صد هزار سجدۀ شكر
كه در ديار تو دل نیت اقامت کرد
#نظیری_نیشابوری
@dorde_dard
ملال، عالیترین احساس انسانی است؛ چون این واقعیت را بیان میکند که روح انسان در مفهومی خاص، بزرگتر از تمامی جهان است.
ملال، بیان نومیدیِ عمیق از نیافتن چیزی است که بتواند نیازهای بیپایان روح را برآورده کند.
#فلسفه_ملال
#لارس_اسونسن
@dorde_dard
بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی . . .
#سعدی
@dorde_dard
4_5839322580841927981.mp3
زمان:
حجم:
2M
تا چشمهای سبز تو راهی نمانده است
در تنگنای سینه جز آهی نمانده است
عمری که رفت بی تو، تمامش تباه بود
حالا بیا که موی سیاهی نمانده است
در امتداد فرصت امروز جلوه کن
دیگر برای فاصله، گاهی نمانده است
انقدرها گذشت که چشمم سفید شد
دیگر بیا که سوی نگاهی نمانده است
حتما بیا که نوبت تردیدها گذشت
جز دستهای عشق، پناهی نمانده است...
#فاطمه_مظفری
#انتظار
@dorde_dard
مشغول بادهایم به وقت جنون شب
صبح خمار منتظر سررسیدن است
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
ببر مرا به تماشای بیکرانهی عشق
که شوق سرزده از لابهلای بال و پرم . . .
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
پر از سیاهی بیمهری، درون سینه پر از سنگ است
به ارزنی نخرندت دل، که دوره دوره ی ارزانیست . . .
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
4_6039356155757598999.mp3
زمان:
حجم:
2.9M
چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی
بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی
سر شانه را شکستم به بهانهٔ تطاول
که به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستی
ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتی
ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستی
کسی از خرابهٔ دل نگرفته باج هرگز
تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی
به قلمروی محبت در خانهای نرفتی
که به پاکیاش نرفتی و به سختیاش نبستی
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم
ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی
ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمیشناسی
به در کنشت منشین تو که بت نمیپرستی
تو که ترک سر نگفتی ز پیش چگونه رفتی
تو که نقد جان ندادی ز غمش چگونه رستی
اگرت هوای تاج است ببوس خاک پایش
که بدین مقام عالی نرسی مگر ز پستی
مگر از دهان ساقی مددی رسد وگرنه
کس از این شراب باقی نرسد به هیچ مستی
مگر از عذار سر زد خط آن پسر فروغی
که به صد هزار تندی ز کمند شوق جستی
#فروغیبسطامی
🎙فاطمه مظفری
@dorde_dard