چگونه خاک تو را در میان گرفت امشب!
نه یک ستاره که یک کهکشان گرفت امشب
هزار درد تو را بود و آه پنهانی
زمین سرد تو را شادمان گرفت امشب
هزار بار شنیدم غروب دلگیر است
نه قلب من, که دل یک جهان گرفت امشب
قسم به جد عزیزت که فخر ساداتی
نه مردهای، که دو صد ارمغان گرفت امشب
سفر به خیر و سلامت غریب مادر من
چگونه خاک تو را درمیان گرفت امشب! ! !
#رضا_مظفری
#مادر
#فخرالسادات
#یادبود🖤
@dorde_dard
دُردِ دَرد . . .
پیراهنش همیشه پر از نوبهار بود گلهای قرمزی که نشان از خزان نداشت . . . #فاطمه_مظفری #مادر @dord
بهار در قدمش بود و گل به دامان داشت
شکوفههای امیدش به عشق ایمان داشت
سلامِ صحبت او صبح مهربانیها
غروبِ غربت چشمش، حدیث باران داشت . . .
#فاطمه_مظفری
برای مادرم❤️
@dorde_dard
دلم میخواد از پدر و مادرم بنویسم
اما هر بار ارادهی نوشتن میکنم، واژهای به مدد نمیاد که بتونه بیانگر شکوه این دو انسان بزرگ باشه
چقدر آدم باید رو خودش کار کنه تا بتونه اینگونه به روحش وسعت بده و چنان دنیا رو حقیر ببینه که از تمام قیدها آزاد باشه و تنها در بند اخلاق و انسانیت باشه
حریت به معنای حقیقی در وجود این دو، متبلور بود
ندیدم چنین روح بزرگی
مادرم حدودا ۵۵ ساله بود که بیکرانه شد؛ هرگز از دهان پاکش دروغ نشنیدم
هرگز غیبت نشنیدم
حتی اگر ما گاهی از کسی ملالی داشتیم و ابراز میکردیم، توجیه میکردن و به مثبتترین وجه ممکن برداشت میکردن.
همچنین پدرم
هرگز شرافت و صداقت را به سیاست نباخت
زوجی که در مردمداری بلندمرتبه بودند و "الجار ثم الدار" دغدغهی همیشهی آنها بود.
رفتار آدمهاست که الگو میشه و تاثیرگذاره
نه حرف و شیوهی بیانگری
نه هر که چهرهبرافروخت دلبری داند
نه هرکه آینه سازد سکندری داند
#فاطمه_مظفری
هدایت شده از رضا مظفری
🌻 خواستم دعایی کنم که خدا را برای باران به کبریایی اش بخوانم« إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ». پس عرضه می دارم:« خدایا به عدد قطره های بارانی که بر زمین خواهی فرستاد بر محمد و آلش درود فرست...»
🌨 عضویت در کانال https://eitaa.com/REZAMOZAFARI1351
شاید به یمن حضرت خورشید، جمعهای
بعد از هزاروسیصدوچندی سحر شود
شعروعکس
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
4_5859327632268598353.mp3
زمان:
حجم:
2.2M
دوش از دمِ من بادِ صبا را که خبر کرد؟
وز نالهی من مرغِ هوا را که خبر کرد؟
سرگشتگیِ حالِ مرا تا نفسِ صبح
شب محرمِ سر بود صبا را که خبر کرد؟
من بودم و کنجی و حریفی و سرودی
غم را که نشان داد، بلا را که خبر کرد؟
یک صوتِ حزین، شب همه شب، مونسِ ما بود
این نعرهزنِ حیّ علی را که خبر کرد؟
عقل آمد و گفتا ز غمِ دوست مشو خوش
زین وقتِ خوش آن دشمنِ ما را که خبر کرد؟
گفتم که نیندیشم از اندوهِ خود امشب
اندیشهی اندوهفزا را که خبر کرد؟
در آتش و در آب فگندند «حَسن» را
ای سینه و ای دیده! شما را که خبر کرد؟
دیوان #حسن_دهلوی (حسن سجزی دهلوی)؛ به اهتمام مسعودعلی محوی، مکتبه ابراهیمیه میشن، حیدرآباد، ۱۳۵۲ق، ص ۱۲۰، غزل ۲۳۱.
🎙#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
میآمدم که تنگ در آغوش گیرمت
سنگِ سرِ مزارِ توام سنگِ راه شد
#غنی_کشمیری
@dorde_dard
دوباره آمدی و عطر گل فراوان شد
خزان خاطرههایم پر از بهاران شد
نسیم مژدهی وصل تو را که میآورد
تمام باغ در اندیشهات غزلخوان شد
شعروعکس
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard