eitaa logo
دُردِ دَرد . . .
182 دنبال‌کننده
798 عکس
222 ویدیو
3 فایل
ساقی بریز میکده‌ای در گلوی ما. . . صفحه کوچک علاقه‌مندی‌های فاطمه مظفری شعر، عکس، عرفان و . . . @Fm0zaffari
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻سه فرزانه پارسی، سه مغ نخستین بشارت‌دهندگان تولد مسیح[ع] ازجمله داستانهای بسیار معروف درپیوند با تولد عیسی مسیح، به‌گزارش انجیل متی که همه‌ساله براساس آن همزمان با کریسمس در کلیساهای جهان مراسمی برگزار می‌شود، دیدار سه فرزانه پارسی “سه مجای/مجوس/مغ” در بدو تولد با حضرت مسیح است که هم‌زمان با پادشاهی فرهاد پنجم اشکانی[ اشک۱۴] روی داد. 🔹آنان که دستی در ستاره‌شناسی داشتند و ستاره تولد مسیح را در آسمان دیدند، راهی طولانی را از شرق تا فلسطین و اورشلیم[ بیت‌المقدس] پیمودند تا او را بیابند و هدایای خود را به پیشگاه وی تقدیم کنند. آنان با “هرودیس” حاکم رومی یهودیه در اورشلیم دیدار کرده و درباره پیشگویی خود با او سخن می‌گویند و از او می خواهند تا از محل تولد او که در میان یهودیان ظهور می‌کند به آنان بگوید هرود با شنیدن این داستان شگفت با احضار کاهنان یهود از آنها می‌خواهد تا بگویند مسیح در کجای این سرزمین ظهور خواهد کرد و آنها می گویند مطابق پیشگویی ها، محل تولد او  بیت اللحم  خواهد بود. هرود از مغ ها می خواهد تا درصورت یافتن کودک در بیت اللحم به او اطلاع دهند تا او نیز به کودک ایمان آورد. سه فرزانه پارسی که هدایای زر ، مُر و کندر( گیاه خوشبو) برای او باخود داشتند مشتاقانه به دیدار نوزاد به بیت اللحم شتافته او را می‌یابند و ضمن تبرک‌جستن هدایای خود را نثار می‌کنند. روایت متیو از حواریون مسیح در انجیل متی[ از انجیلهای چهارگانه] این گونه است: آن‌گاه، چون مسیح در عصر هرود پادشاه در بیت‌اللحم یهودیه زاده شد، مجوسانی چند از مشرق‌زمین به اورشلیم آمدند و گفتند: «آن مولود کجاست، پادشاه یهود؟ زانکه ما ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و [اینک] برای پرستش او آمده‌ایم.» هرود پادشاه چون سخن [ایشان] بشنید، [سخت] برآشفت و تمام اورشلیم [نیز] همراه او [به تکاپو افتاد]. و آنگاه که جمله کاتبان و کاهنان بزرگ قوم را گرد هم آورد، از آنها پرسید «مسیح باید کجا زاده شود؟» و آنها بدو گفتند: «در بیت‌اللحم یهودیه، چرا که از سوی نبی چنین مکتوب [آمده] است: و تو [ای] بیت‌اللحم در سرزمین یهودا، از دیگر امیران یهودا کوچک‌تر نیستی زیرا که از تو حکمرانی [به ظهور] خواهد آمد و بر قوم من، اسرائیل حکم خواهد راند.» فرزانگان پارسی از بیم جان نوزاد' به توصیه هرود که خواسته بود اورا خبر کنند، عمل نکرده به ایران باز گشتند. اما بعدها که خیر تولد مسیح در یهودیه پیچید هرود بر اساس انجیل، تمام نوزادان پسر زیر دو سال را در بیت‌لحم، کشت. مریم ناگزیر با فرزند به مصر گریخت و عیسی در ۳۰ سالگی پس از بازگشت به یهودیه مبعوث شد. در متون مسیحی نام این سه شخصیت روحانی و دانا کاسپار؛ ملکیور و پالتازار ضبط شده است. مسیحیان سوریه نیز آنان را به نام‌هایی شبه ایرانی : لرونداد، گشناساف و هرمیزداز می‌خوانند و نیز گاه لهراسب، جاماسب و گشتاسب نامیده می‌شوند. با آنچه گذشت ایرانیان را باید نخستین بشارت‌دهندگان تولد مسیح [ ع]و ستایشگران این پیامبر الهی دانست. @dorde_dard
🎊✨Merry Christmas✨🎈
شب شعر مشترک شاعران شرق گیلان و قم، به میزبانی فرمانداری و اداره ارشاد شهرستان املش اردیبهشت ۱۴۰۴ @dorde_dard
حضور دوستان عزیز شاعر قمی‌ام، در شهر زیبای من املش اردیبهشت ۱۴۰۴ @dorde_dard
نام این رنگ رویایی رو نمی‌دونم فقط تماشا می‌کنم این برگ زمستانی تمشک رو @dorde_dard
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یا علی گویان گشاده دست‌ها را مستجار فاطمه بنت الاسد آورده پیغام بهار نغمه ای در گوشِ عالم فاش پیچیدن گرفت لا فتی الّا علی لا سیف الّا ذوالفقار @dorde_dard
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران که تو را آفرید. از تو در شگفت هم نمی توانم بود که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست: مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد یا بر خشتی خام. تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند ساخت و من، آن کوچکترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت * پایی را به فراغت بر مریّخ، هِشته ای و زلالِ چشمان را با خون آفتاب، آغشته ستارگان را با سرانگشتان، از سرِ طیبَت، می شکنی و در جیب جبریل می نهی و یا به فرشتگان دیگر می دهی به همان آسودگی که نان توشه ی جوین افطار را به سحر می شکستی یا، در آوردگاه، به شکستن بندگان بت، کمر می بستی * چگونه این چنین که بلند بر زَبَرِ ما سوا ایستاده ای در کنار تنور پیرزنی جای می گیری، و زیر مهمیز کودکانه بچّگکان یتیم، و در بازارِ تنگِ کوفه...؟ * پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم که عمود بر زمین بایستد... پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم که پای افزاری وصله دار به پا کند، و مَشکی کهنه بر دوش کشد و بردگان را برادر باشد. آه ای خدای نیمه شبهای کوفه ی تنگ. ای روشن ِ خدا در شبهای پیوسته ی تاریخ ای روح لیلة القدر حتّی اذا مَطلعِ الفجر اگر تو نه از خدایی چرا نسل خدایی حجاز «فیصله» یافته است...؟ نه، بذرِ تو، از تبار مغیلان نیست... * خدا را، اگر از شمشیرت هنوز خون منافق می چکد، با گریه ی یتیمکان کوفه، همنوا مباش! شگرفیِ تو، عقل را دیوانه می کند و منطق را به خود سوزی وا می دارد * خِرَد به قبضه ی شمشیرت بوسه می زند و دل در سرشک تو، زنگارِ خویش، می شوید اما: چون از این آمیزه ی خون و اشک جامی به هر سیاه مست دهند، قالب تهی خواهد کرد. * شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد و توفان، از خشم تو، خروش را. کلام تو، گیاه را بارور می کند و از نـَفـَست گل می روید چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان است. سحر از سپیده ی چشمان تو، می شکوفد و شب در سیاهیِ آن، به نماز می ایستد. هیچ ستاره نیست که وامدارِ نگاه تو نیست لبخند تو، اجازه ی زندگی است هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست * زمان، در خشم تو، از بیم سِترون می شود شمشیرت به قاطعیّتِ «سِجیّل» می شکافد و به روانی خون، از رگها می گذرد و به رسایی شعر، در مغز می نشیند و چون فرود آید، جز با جان بر نخواهد خاست * چشمی که تو را دیده است، چشم خداست. ای دیدنی تر گیرم به چشمخانه ی عَمّار یا در کاسه ی سر بوذر * هلا، ای رهگذاران دارالخلافه! ای خرما فروشان کوفه! ای ساربانان ساده ی روستا! تمام بصیرتم برخی چشم شمایان باد اگر به نیمروز، چون از کوچه های کوفه می گذشته اید: از دیدگان، معبری برای علی ساخته باشید گیرم، که هیچ او را نشناخته باشید. * چگونه شمشیری زهراگین پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می گشاید چگونه می توان به شمشیری، دریایی را شکافت! * به پای تو می گریم با اندوهی، والاتر از غمگزایی عشق و دیرینگی غم برای تو با چشمِ همه ی محرومان می گریم با چشمانی: یتیم ِ ندیدنت گریه ام، شعر شبانه ی غم توست... * هنگام که به همراه آفتاب به خانه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی وصَولتِ حیدری را دستمایه ی شادی کودکانه شان کردی و بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد کودکان را نشاندی و از آن دهان که هَرّای شیر می خروشید کلمات کودکانه تراوید، آیا تاریخ، به تحیّر، بر دَرِ سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟ در اُحُد که گلبوسه ی زخم ها، تنت را دشتِ شقایق کرده بود، مگر از کدام باده ی مهر، مست بودی که با تازیانه ی هشتاد زخم، برخود حدّ زدی؟ * کدام وامدار ترید؟ دین به تو، یا تو بدان؟ هیچ دینی نیست که وامدار تو نیست * دری که به باغ ِ بینش ما گشوده ای هزار بار خیبری تر است مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو شعر سپید من، رو سیاه ماند که در فضای تو، به بی وزنی افتاد هر چند، کلام از تو وزن می گیرد وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمایه، گنجانم؟ تو را در کدام نقطه باید بپایان برد؟ تو را که چون معنی نقطه مطلقی. الله اکبر آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟ فتبارک الله، تبارک الله تبارک الله احسن الخالقین خجسته باد نام خداوند که نیکوترین آفریدگاران است و نام تو که نیکوترین آفریدگانی. @dorde_dard
4_5965391007829728076.mp3
زمان: حجم: 2.8M
اشهد انَّ علی ولی الله . . . @dorde_dard