eitaa logo
دُردِ دَرد . . .
183 دنبال‌کننده
799 عکس
222 ویدیو
3 فایل
ساقی بریز میکده‌ای در گلوی ما. . . صفحه کوچک علاقه‌مندی‌های فاطمه مظفری شعر، عکس، عرفان و . . . @Fm0zaffari
مشاهده در ایتا
دانلود
در عهد خلیفه‌ی دوم «عمر بن خطاب»، رامشگری چنگ‌نواز بود که آواز دلاویز او همانند دَمِ اسرافیل، مُردگان را زندگی و نشاط می‌بخشید. او عُمری را بر این کار سپری کرد و رفته رفته برف پیری بر سر و رویش باریدن گرفت و کمرش از بار سنگین عُمر خمیده گشت و ابروانش بر روی چشمانش فرو خُفت. آواز دلپذیرش به ناخوشی گرایید و دیگر کسی طالب ساز و آواز او نبود و او یکه و تنها در فقر و فاقه و ناتوانی غوطه‌ور شد تا آن‌که پیوند امیدش از خلق، گسست و دل به امید حق بست. تا این‌که شبی به گورستانی خاموش و فراموش در حومه‌ی مدینه رفت و با خود گفت: این بار باید برای خدا زخمه‌ها را بر رشته‌ی ساز به رفتار آورم و تنها برای او بنوازم تا که حصه‌ای (بهره‌ای) از دریای بی‌کران رحمت الهی برگیرم و دستمزدی ستانم. او در نواختن زخمه‌ها غرقه شد و آن‌قدر چنگ نواخت که رنجه و ناتوان سر بر بالین نهاد و به‌خوابی ژرف فرو رفت. در این حال حق تعالی اراده فرمود که خلیفه‌ی مسلمین یعنی «عمر بن خطاب» نیز به خوابی گران رود . «عمر» پی برد که این خواب غیر معهود که بر او بی‌هنگام، عارض شده حتما پیامی به همراه دارد. سر بر بالین نهاد و به‌خواب فرو رفت و در میان خواب، سروش غیبی در گوش جان او طنین انداخت که هم‌اینک برخیز و به گورستان مدینه برو و نیاز یکی از بندگان خاص مرا برآورده ساز. هفتصد دینار از بیت المال برگیر و بدو ده که این مقدار، دستمزد سازی است که برای خدا به نوا درآورده است. «عمر» از خواب گران برخاست و راه گورستان در پیش گرفت. وقتی بدان‌جا رسید، گِرد گورستان می‌گشت و چشم به هر سو می‌افکند تا آن بنده‌ی مقرب را پیدا کند. ولی هر چه ژرف‌تر درمی‌نگریست و بیشتر می‌گشت کسی را نمی‌یافت مگر، رامشگری کلانسال که چنگ زیر سر داشت. با خود گفت: آیا این است بنده‌ی مقرب؟ آیا رامشگری ژولیده و بر خاک خفته همان بنده‌ای است که در خواب بدو سفارش شده است؟ قانع نشد و باز هم گردش کرد و بیشتر نگریست، ولی هیچ‌کس را نیافت. سرانجام به فراست دریافت که این «پیر چنگی» همان کسی است که در خواب بدو سفارش شده است. در این حال ناگهان عطسه‌ای بر او افتاد و «پیر چنگی» از صدای آن از خواب پرید و همین که نگاهش به «عمر» افتاد بیمناک شد. زیرا گمان می‌کرد که این محتسب، قصد تعزیر او دارد. ولی «عمر» به او آرامش داد و پیغام غیبی را برای او بازگو کرد و آن همیان زر را به او تحویل داد. «پیر چنگی» سخت به زاری و فغان افتاد و از اینکه عُمری را به‌خاطر مجالس طرب، ساز زده پشیمان و تائب شد و دریافت که باید چنگ و ساز را برای خدا نواخت و بس.   منظور اصلی از حکایت پیر چنگی این است که وصول به حق، منوط به شکلی خاص از پرستش نیست، بلکه شرط اصلی وصول به حق، انکسار قلب و سوز دل است و چنان که نغمه‌ی پیر ژولیده و در هم شکسته‌ای مقبول درگاه الهی واقع می‌شود و مزد چنگ‌نوازی او به بیت المال حوالت می‌شود. مولانا با این بیان می‌خواهد بگوید در درگاه الهی القاب و عناوین دنیایی و متداول میان انسان‌ها بهایی ندارد. ای بسا کسی که در انظار ، حقیر و خوارمایه آید؛ اما همو در درگاه الهی محبوب شمرده شود. اما سوالی که پیش می‌آید این است که اگر نغمه‌ی چنگ آن پیر، مطلوب درگاه خداوند افتاد، پس چرا پیر از گذشته‌ی خود توبه کرد و بر عمر تلف شده تاسف آورد؟ جواب آن است که توبه‌ی پیر بدان جهت بود که پیش‌تر فن نوازندگی خود را در طریق آراستن مجالس بزم محتشمان به‌کار می‌گرفته، اما اینک دانست که ساز را باید به‌خاطر خشنودی خدا به صدا درآورد و لاغیر.   برگرفته از کتاب مثنوی معنوی مولوی، دفتر اول @dorde_dard
عمر آن بهتر که در پای نگار آخر شود . . . @dorde_dard
گذشت روز و شب و ماه و سال از پی هم مرا ولی ز وصالت سر گذشتن نیست . . . @dorde_dard
مدت شادی و غم نیست برابر به جهان گریه‌ی شمع شبی ، خنده‌ی صبح است دمی @dorde_dard
امام علی علیه السلام به مالک اشتر چنین توصیه فرموده است: «از خونریزی ناروا بپرهیز که همانا هیچ چیزی همانند خونریزی بی دلیل و ناحق انسان را به مکافات نرساند و عواقب، آن را هر چیز بزرگ تر است. با آن نعمت‌های الهی از بین می‌رود و ایام عمر حکومت کوتاه می‌گردد، و خداوند سبحان در روز قیامت داوری خود را در میان بندگان خود با سوال از خونریزی‌هایی که انجام داده‌اند آغاز می‌کند. پس با خونریزی ناحق، حکومت خود را استحکام مبخش، چرا که کشتار ناروا حکومت را ضعیف و موهن می کند، آن را سرنگون و حکومتی دیگر را جایگزین آن می‌کند. پس در قتل عمد هیچ عذری نزد خداوند و همچنین نزد من برایت باقی نمی‌ماند. چرا که کیفر ارتکاب آن قصاص است. پس اگر اشتباه کردی و تازیانه‌ات و یا شمشیرت و یا دستت در مجازات مجرمین بیش از قانون الهی در مجازات افراط نمود؛ چه همانا در ضربه وارد کردن با مشت و یا بالاتر به دیگران، احتمال قتل وجود دارد و کسی را کشتی، پس مبادا قدرت حکومتت تو را مغرور کند و حقوق صاحبان کشته شدگان و اولیای دم را ادا نکنی».
از تماشاگه حیرت نتوان غافل بود بزم بی‌رنگی آیینه سراپا رنگ است هر طرف موج خیالی‌ست به توفان همدوش کشتی سبز فلک غرقهٔ آب بنگ است @dorde_dard
کتاب عمر ورق خورد و ختم شد به اجل ولی هنوز سرک می‌کشم به باب وصال @dorde_dard
آن دل که پریشان شود از ناله‌ی بلبل در دامنش آویز، که با وی خبری هست . . . @dorde_dard
حق تعالی، فرعون را چهارصد سال عمر و ملک و پادشاهی و کامروایی داد. جمله حجاب بود که او را از حضرت حق دور می‌داشت. یک روزش بی‌مرادی و دردسر نداد تا نبادا که حق را یاد آرد. گفت: «تو به مراد خود مشغول می‌باش و ما را یاد مکن. شبت خوش باد!» @dorde_dard
گفتم که مژده بخش دل خرم است این مست از درم در آمد و دیدم غم است این گر چشم باغ گریهٔ تاریک من ندید ای گل ز بی ستارگی شبنم است این پروانه بال و پر زد و در دام خویش خفت پایان شام پیلهٔ ابریشم است این باز این چه ابر بود که ما را فرو گرفت تنها نه من، گرفتگی عالم است این ای دست برده در دل و دینم چه می‌کنی جانم بسوختی و هنوزت کم است این آه از غمت که زخمهٔ بی راه می‌زنی ای چنگی زمانه چه زیر و بم است این یک دم نگاه کن که چه بر باد می‌دهی چندین هزار امید بنی آدم است این گفتی که شعر سایه دگر رنگ غم گرفت آری سیاه جامهٔ صد ماتم است این . . . @dorde_dard
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا