شمر نزد یزید آمد و گفت:
امْلَأْ رِكَابِي فِضَّةً وَ ذَهَباً
إِنِّي قَتَلْتُ الْمَلِكَ الْمُحَجَّبَا
تا زانویم را پر از نقره و طلا کن، زیرا من سروری شکوهمند را کشتم؛ آن کسی را که از نظر پدر و مادر و حسب و نسب و کرامت برترینِ مردم بود، هلاک کردم
یزید گفت:
اگر حسین را اینگونه بزرگ میدانستی، چرا او را کشتی؟:
شمر گفت برای جایزه
یزید گفت:
هرگز نزد من جایزه نداری، شمر هراسان شد و به عقب بازگشت و از دنیا و آخرت محروم گردید.
#ناسخ_التواریخ
@dorde_dard
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در نسل این خاک، حسین بن علیست
@dorde_dard
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
#هوشنگ_ابتهاج
#حسین🖤
@dorde_dard
پیچیده است رنج عطش در صدای تو
ای آبهای تشنهی عالم فدای تو . .
#فاطمه_مظفری
#علی_اصغر
@dorde_dard
وصیت دیگر امام حسین علیهالسلام به محمد حنفیه
هنگامی که امام حسین علیهالسلام تصمیم گرفت تا از مدینه به سوی مکه رهسپار شود، کاغذی طلبید و بر روی آن چنین نوشت:
"بِسم اللهِ الرحمنِ الرَحیم:
اما بَعد
فانَّ من لَحِقَ بی منکم اُسْتُشْهِد و مَن تَخلَّف لم یَبْلُغ الفتحَ و السلام"
به نام خداوند بخشنده مهربان
اما بعد، هر کس از شما به من پیوست به شهادت میرسد و هر کس از حرکت با ما دریغ کرد، به پیروزی و نجات نمیرسد.
والسلام
#ناسخ_التواریخ
@dorde_dard
بیدینها امام حسین (ع) را نکشتند، دیندارها کشتند
آیتالله مصطفی محققداماد:
هیچ بلایی نقش کج اندیشی دینی را ایفا نکرده است. اگر بنا نیست معرفت داشته باشیم، بهتر است دین نداشته باشیم چرا که دین بدون معرفت به مراتب از بیدینی بدتر است. شاید به اندازهای که جهلِ ناشی از دین خون ریخته، سر برید و انسانهای دیگر را به قصد قربت قطعه قطعه کرده، آدم نکشته باشد و هیچ بلایی نقش کجاندیشی دینی را ایفا نکرده است.
من در «فاجعه جهل مقدس» آوردهام که والله این حرف دروغ است که یک عدهای برای پول به کربلا آمدند. این طور نیست! اینها از روی خجالت، بعداً جعل کردند، و الاّ شاید جز یکی دو نفر مثل عمر سعد که برای گرفتن ولایت ری آمدند، بقیهشان برای خدا امام حسین (علیه السلام) را کشتند؛ حواستان باشد که بیدینها امام حسین (علیه السلام) را نکشتند، دیندارها کشتند. مستضعف یعنی کسی که او را از آگاهی پوچ کردهاند و در مغزش جهل تزریق کردهاند.
@dorde_dard
بر نطع مرگِ سرخ هیاهوی ما نگر
در جستجوی یار تکاپوی ما نگر
صحرای کربلاست کجا؟! کوی ما نگر
آیینه! سوختیم ... سر و روی ما نگر
تن وا گذاشتیم و به یکباره جان شدیم
"رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند"
از ما به کوی یار خطی از غبار ماند
هر چند نام و یاد زِ ما یادگار ماند
در مرگ ما نشان بلند تبار ماند
از بیکران رسیده سوی بیکران شدیم
آل علی است دایرهی بیکرانگی
خود را زیاد برده به ذوق یگانگی
با خون گشوده قفل در جاودانگی
با جان ما یکی شدگان بی تَنانگی
با این تبار همسفر بی نشان شدیم
رفتیم اگر، زِ خاطر یاران نرفته ایم
چون خاک جز به خانهی باران نرفته ایم
جز رو به سوی شاه سواران نرفته ایم
بنگر به رنگ و بوی بهاران نرفته ایم
تن را به خاک داده به جان جاودان شدیم
از دست رفته خاک نشین ستمکش است
بیچاره آنکه بر سر جان در کشاکش است
تا مرگ سرخ ساغر صهبای بی غش است
پروانه پیر هم که شود مست آتش است
ما نیز فصل تازهی این داستان شدیم
تقدیر شیعه سیر و سفر با محرم است
همزاد اشک و آه و فغان، مرگ و ماتم است
خونی که یادنامهی حوا و آدم است
خورشید وار بر سر بام دو عالم است
خون خدا شدیم و به پیری جوان شدیم
سنگ فسانه ایم، صبوری مدار ماست
شنزار تشنه ایم، زمستان بهار ماست
آنسوی مرگ، موقف دیدار یار ماست
بر تن مباد سر که شهادت عیار ماست
این بس که با حسین علی همعنان شدیم
گیرم کسی مقیم حریم حرم نماند
یا این حریم نیز دگر محترم نماند
شد رستخیز ناگه و نقش ستم نماند
وز هرچه بر صحیفهی هستی رقم نماند
ما را همین بس است که بی آشیان شدیم
از غربتی به غربت دیگر مسافریم
بر سنگلاخ آتش و خنجر مسافریم
همراه خاندان پیمبر مسافریم
بر نطع مرگ با تن بی سر مسافریم
از آن زمان که امت صاحب زمان شدیم
#یوسفعلی_میرشکاک
@dorde_dard
نصرالله بن مجلّی گوید: علی (ع) را در خواب دیدم. گفتم: یا امیرالمؤمنین مکه را گشودید و گفتید: هرکس به خانهٔ ابوسفیان پناه برَد، در امان است. آنگاه آل ابیسفیان در روز عاشورا با فرزند تو حسین (ع) چنان کردند. امام فرمود: آیا اشعار ابنصَیفی را در این باب نشنیدهای؟ گفتم: نه. گفت: آن اشعار را از او بشنو. چون بیدار شدم، به خانهٔ حَيصبَيص رفتم و خوابم را گفتم. ناگاهان گریست و سوگند خورد که آن شعر را در همان شب گفته و هنوز کسی آن را نشنیدهاست. سپس شعرش را خواند:
مَلَكنا فكان العفوُ مِنّا سجيّةً
فلمّا مَلَكتُم سالَ بِالدَّمِ أبطَحُ
و حَلَّلتُمُ قتلَ الأُسارىٰ و طالَما
غَدَونا عَلَى الأَسرىٰ نَعفُّ و نَصفَحُ
فَحَسبُكُمُ هذَا التَّفاوتُ بَينَنا
و كُلُّ إناءٍ بالَّذي فيه يَنضَحُ:
ما پیروز شدیم و عفو خوی ما بود، و چون شما بر تخت سروری نشستید، در زمینهای بطحا خون روان کردید.
شما کشتار اسیران را روا دانستید و ما فراوان اسیران را عفو کرده و بخشودهایم.
این تفاوت که میان ماست، شما را بس است، که از کوزه همان برون تراود که در اوست.
(معجم الأدباء، ج۳/ ۱۳۵۵؛ همان، ترجمهٔ آیتی، ج۱/ ۵۸۴-۵۸۵، بااندکی تغییر)
@dorde_dard