آسمان را به من نشان میداد
آنکه در خون خویش جان میداد
دیدم آن روز حضرت خورشید
بر سر نیزهها اذان میداد
تشنهای بر منارههای عطش
اذن رفتن به کاروان میداد
عابران رد پای ایماناند
بوسه بر گامشان، جهان میداد
مهر، همسایهی سخاوت شد
کودکی داشت آب و نان میداد
یک نفر زیر بارشِ تابش
مرهم از جنسِ سایبان میداد
جاریِ شوقِ چشمهای حزین
مهربانی به رایگان میداد
سرو، آیینهی سرفرازی
نخل در پای نهر جان میداد
تا رسیدن چقدر باید رفت؟!
شورِ " یا لیتنا " توان میداد
عشق در جاده گرم هروله بود
کاش این گریهها امان میداد . . .
#فاطمه_مظفری
#اربعین
#سلامبرحسین🖤
@dorde_dard
کربو بلا و خیمه و ذبح عظیمها
آتش گرفته آیهی کهف الرقیمها . . .
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
از عمر بیش رفته و کوتاه مانده است
نزدیک ایستگاه نهاییست این قطار . . .
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
هدایت شده از محفل ادبی پروانهها
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠🔸💠🔸💠
"محفل ادبی پروانه ها"
🎙 شاعر: سرکار خانم فاطمه #مظفری
رهاست در وسط دشت پارههای تنت
کجاست یوسفِ در خون خضابِ پیرهنت؟!
به آسمان بسپاریم جان پاک تو را
زمین اگرچه گرفته ست جسم بی کفنت
گلوی نازک اصغر گلاب میریزد
به سرخوار جگر پاره ی غم حسنت
هزار شور شکفته ست از هزاران زخم
از آن زمان که نشاندند نیزه بر بدنت
هنوز میرود این کاروان به سوی عراق
به جاودانگی زخمهای روی تنت
شعارِ مشربتان تا همیشهها جاری ست
زمین تشنه پر است از شرابه ی سخنت
#روابط_عمومی
#محفل_ادبی_پروانه_ها
#مجاهدی
#محفل_چهارم
💠🔸💠🔸💠
مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) قم
📌 سایت |امام دلها | پروانه ها | ادمین
به برگهای صنوبر، به پاکی باران
به ریگهای بیابان، که دوستت دارم
به بیقراری گلزار، رقص چابک باد
به چشمههای بهاران، که دوستت دارم . . .
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
لبت میخندد و خون در دلم آشوب میپاشد
الهی سرنیاید دولت لبخندهای تو . . .
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
آتشِ دارالامانِ کفر، در دامان گرفت
در به در، سیلی به سیلی، یاد پهلو کرده بود
نیزه و تشت و سر و دندان و زخم راه، آه
قصد کوچ از آشیانِ جان، پرستو کرده بود . . .
#فاطمه_مظفری
#اربعین🖤
@dorde_dard
436.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟!
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد . . .
#سعدی
@dorde_dard
گاهی به فالِ من بیا! شاید خیالها
ممکن شود به معجزهی احتمالها . . .
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
مرگ و مشک و ماه
مشک تشنه
ماه تشنه
خیمهگاه تشنه تر
ماه از میان نخلهای شرمگین گذشت.
چشمهای مستِ مرگ
مشک و ماه را به آب داد
چشمهای خویش را به آفتاب
مرگ
همچنان به مشک خیره مانده بود
تیری از کمان پرید
مشک مُرد و
ماه تشنه جان سپرد
خیمهگاه، بغض کودکان خویش را
به آسمان سپرد.
مرگ مانده بود و
ماه میگذشت
شط
ـ هنوز تا همیشه ـ
رو سیاه میگذشت
#سیدضیاءالدین_شفیعی
@dorde_dard