eitaa logo
دُردِ دَرد . . .
178 دنبال‌کننده
788 عکس
219 ویدیو
3 فایل
ساقی بریز میکده‌ای در گلوی ما. . . صفحه کوچک علاقه‌مندی‌های فاطمه مظفری شعر، عکس، عرفان و . . . @Fm0zaffari
مشاهده در ایتا
دانلود
تازگی‌ها که می‌روم هیئت روضه‌ها می‌دهند آزارم من که یک آسمان سنگینم بین این روضه‌ها نمی‌بارم شعرهایی در اوج بی‌رحمی روضه‌هایی پر از قساوت قلب حرکات نمایشی و سخیف تا مگر بیشتر نظر را جلب... دورگه می‌کند صدایش را می‌زند توی صورتش محکم داد و فریاد می‌کند یک‌ریز توی چشمش ولی دریغ از نم او میاندار هیئت است آری هیکلی، با وظایفی سنگین شده همراهی همین مداح پیش او از اصول مطلق دین با اشاره به گریه می‌افتند با اشاره به به‌به و چه‌چه مستمع‌های هوشمندی که از اشارات ذاکرند آگه مایه‌ی افتخار مداح است این که غش کرده است مستمعش این که سلاخی است و لطمه زدن سربه‌سر روضه‌‌های او همه‌اش می‌کشد بارها امامش را با دوصد آب و تاب در گودال تا به لطف رسانه‌چی‌هایش صفحه‌اش بیشتر شود دنبال نعل تازه به اسب می‌زند و روی جسم حسین می‌تازد تا کمی بیشتر بگیرد اشک روضه‌های جدید می‌سازد چه شد آن روضه‌های بااخلاص؟ نوحه‌های حماسه و معنا؟ یک اشاره به روضه کافی بود تا همه چشم‌ها شود دریا روضه‌ی باشکوه و بی‌غوغا لذت دیگری به ما می‌داد با همین یک گریز می‌مردیم: "دَخَلَت زَینبُ عَلَی بنِ زیاد" معرفت بود و اشک جاری ما جزئیات این همه نیاز نبود روضه‌خوان غیر روز عاشورا روضه‌‌اش لطمه‌دار و باز نبود تازگی با خودم می‌اندیشم شعر من از کدام دم زده است؟ این که مولا چگونه کشته شده؟ یا عجب محشری رقم زده است؟ @dorde_dard
رسمست هرکه داغ جوان دید دوستان رأفت برند حالت آن داغ دیده را یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را آن دیگری بر او بفشاند گلاب شهد تا تقویت شود دل محنت کشیده را یک‌چند دعوتش به‌ گل و بوستان کنند تا برکنندش از دل، خار خلیده را القصه، هرکس به طریقی ز روی مهر تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را آیا که داد تسلیت خاطر حسین.!؟ چون دید نعش ا کبر در خون تپیده را آیا که غمگساری و اندوه ‌بری نمود لیلای داغدیده‌ی محنت‌ کشیده را بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد آتش زدند لانۀ‌ی مرغ پریده را..! @dorde_dard
دُردِ دَرد . . .
رسمست هرکه داغ جوان دید دوستان رأفت برند حالت آن داغ دیده را یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا وان ی
*حاضرم تفسیر المیزانم را با این بیت ایرج‌میرزا عوض کنم!* آیت الله علوی بروجردی- نوه آیت الله بروجردی: روزی در محضر علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان نشسته بودم. محمد علامه مداح هم بود. علامۀ طباطبایی رو کردند به آقای علامۀ مداح و فرمودند: دلم می‌خواهد حالا که این‌جا آمدید یک روضه‌ای برای من بخوانید! روی آن صندلی نشسته و روضۀ حضرت علی اکبر را خواندند. و شعری هم که ایشان در آن روضه خواندند شعر معروف ایرج میرزا راجع به حضرت علی اکبر بود که با این مطلع شروع می‌شود: رسم است هر که داغ جوان دید، دوستان رأفت برند حالت آن داغدیده را جناب حاج محمد علامه این اشعار را خواندند تا که رسیدند به این بیت: بعد از پسر، دل پدر آماج تیغ شد آتش زدند لانۀ مرغِ پریده را در این‌جا بود که مرحوم علامۀ طباطبایی رو به آقای علامه مداح کردند و فرمودند: اَعِد یعنی تکرار کن! آقای مداح هم بیت مذکور را دوباره خواندند. یادم هست که علامۀ طباطبایی از مداح محترم چهار بار درخواست کردند که این بیت را بخواند. علامۀ طباطبایی گریه می‌کردند و اشک بر روی محاسن شان می‌ریخت! روضه تمام شد اما علامۀ طباطبایی همین‌ جور که این بیت را تکرار می‌کردند، اشک می‌ریختند و از شدت تأثر با دست بر روی پایشان می‌زدند! علامه طباطبایی در همین حال که بودند فرمودند: ای کاش ایرج میرزا این بیت از این شعر را می‌داد به من و من تفسیر المیزانم را می‌دادم به او!! من به علامۀ طباطبایی عرض کردم: آقا! حضرتعالی ایرج میرزا را می‌شناسید؟ اشعار ایشان را مطالعه فرموده‌اید؟ او شاعر هزل سرایی است! علامه طباطبایی فرمودند: بله، دیوان ایشان پیش من هست و آن را دارم، مع ذلک ای کاش ایرج میرزا این بیت از این شعر را به من می‌داد و من تفسیر المیزانم رابه او می‌دادم! کسی که این بیت را راجع به علی اکبرِ امام حسین علیه السلام سروده است، من نمی‌توانم باور کنم که آقا سید الشهدا فردای قیامت نسبت به او بی تفاوت باشد! @dorde_dard
از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا . . . @dorde_dard
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی . . @dorde_dard
آمدی تا که بفهمیم وفا یعنی چه بذل خون در قدمِ خون خدا یعنی چه همه از پنجه سقای ادب دانستیم معنی پنج تن آل عبا یعنی چه رفت و برگشت تو از علقمه آموخت به ما معنی مَروه چه بوده است و صفا یعنی چه آمدی و به همه بعدِ علی فهماندی راز شقّ القمر و فرق دو تا یعنی چه چشم دادی که نیافتد به حرم، چشم کسی یاد دادی به دو عالم که حیا یعنی چه آب بر آب فکندی که بدانند آن قوم هست دریا چه کسی؟ آب بقا یعنی چه دم آخر که تو را یافت برادر، بی دست دید فریاد اخا ادرک اَخا یعنی چه @dorde_dard
خیر النساء روضه‌ی ما تازیانه خورد شرحی برای سینه‌ی هجران بیاورید . . . 🖤 @dorde_dard
یعقوب را به خانه‌ی اَحزان بیاورید پیراهنی به غارت کنعان بیاورید شانی برای سوره‌ی مریم، و بعد از آن* ذبحی عظیم، فدیه‌ی قربان بیاورید یک سرزمین که پُر شود از خون عاشقان بغضی برای چاک گریبان بیاورید دستی برای یاری دستی برآورید تا ناصری به نصرت ایمان بیاورید* آهی برآورید به همراهی زنان بر نوحه‌های کودکان، افغان بیاورید فریاد واعطش به ثریا رسیده است از آسمان حکایت باران بیاورید خیرالنساء روضه‌ی ما تازیانه خورد شرحی برای سینه‌ی هجران بیاورید بیمارمان به تاول زنجیر خسته شد مرهم برای حضرت قرآن بیاورید خون بر طلسم ظلمت شمشیر چیره است وقت است، تازیانه‌ی تاوان بیاورید . . . 🖤 پ.ن: *: اشاره به حروف رمز ابتدای سوره‌ی حضرت مریم س " کهیعص" ک: کربلا ه:هلاکت ی: یزید ع: عطش ص:صبر *: هل من ناصر ینصرنی @dorde_dard
دُرد درد . . .: شاید کمتر کسی بداند شاعراین شعر پرشور و ماندگار که قریب به یک قرن در شب عاشورا در فضای محافل عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام می پیچد و دل و جان مشتاقان را با سوز و آه عاشورایی گره می زند، کربلایی محمود بهجت(ره)، پدر بزرگوار حضرت آیت الله العظمی بهجت(قدس سره) است. این کتاب در ۳۲۰ صفحه در قطع رقعی و با جلدگالینگور (سلفون) در مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی بهجت(قدس سره) تهیه و منتشر گردیده است. شب وصل است و تبِ دلبری جانان است ساغر وصل لبالب به لب مستان است در نظر بازیشان اهل نظر حیران است گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است  چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع «یارب این بوی خوش از روضة جان می آید؟  یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟» «یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟» «عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!» یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟  امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع «چه سَماع است که جان رقص کنان» می آید؟ «چه صفیر است که دل بال زنان می آید؟» چه پیامی است؟ چرا موج گمان می آید؟ چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آید؟ چه فضائی است؟ چرا تیر قضا پران است؟  امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست شاه بنشسته، بر او حلقة یاران الست «پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست»  چار تکبیر زده یکسره بر هر چه که هست خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع وَه از آن آیتِ رازی که در آن محفل بود «مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود» «عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود» «خم می بود که خون در دل و پا در گل بود»  ساغر سرخ شهادت به کف مستان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع این حسین است که عالم همه دیوانة اوست او چو شمعی است که جانها همه پروانة اوست شرف میکده از مستی پیمانة اوست هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست حالیا خیمه گهش بزمگه رندان است  امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع قل هوالله بزاید زلبش، رمز احد لم یلد گوید و لم یولد و الله صمد این تمنا ز احد در دل او رفته زحد می وصلی بچشان - تا در زندان ابد بشکنم - از خم وحدت که چنین جوشان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع محرمان حلقه زده در پی پیغامی چند: «چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند»  «فرصتِ عیش نگه دار وبزن جامی چند» که نماندست ره عشق مگر گامی چند در بلائیم ولی عشق بلا گردان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع امشب است آنکه «ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند» «با من راه نشین باده مستانه زدند» «قرعه فال به نام من دیوانه زدند» یوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع هان که گوی فلک صدق به چوگان من است  ساحت کون و مکان عرصه میدان من است دیدة فتح ابد عاشق جولان من است هر چه در عالم امر است به فرمان من است پیش ما آتش نمرود گلِ بستان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع «هان و هان ناقة حقیم» مجوئید حیَل «تا نبرد سرتان را سرِ شمشیرِ اجل» «پیش جان و دل ما آب و گلی را چه محل؟» «کار حق کن فیکون است نه موقوف علل» بی فروغ رخ او ، جان و جهان بی جان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم «قطع این مرحله با مرغ سلیمان» بکنم حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم  «آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم عاقبت خانه ظلم است که آن ویران است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع «نقدها را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه داران پی کاری گیرند» و به تاریکی شب ره به کناری گیرند صادقان زآینة صدق، غباری گیرند صحنة مشهد ما صحن نگارستان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
گفت عباس که: من از سر جان برخیزم از «سر جان و جهان دست فشان برخیزم» «از سر خواجگی کون و مکان برخیزم»  من «ببویت ز لحد رقص کنان برخیزم» این چه روح است و کرامت که در این یاران است  امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع در شب قتل، نگفت از سر و سامان، زینب «داشت اندیشه فردای یتیمان، زینب» گفتی از یادِ پریشانی طفلان، زینب  داشت آن شب همه گیسوی پریشان، زینب» این چه خوابی است که در خوابگه شیران است؟ امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع ظهر فردا، قد رعنای حسین است کمان باز جوید شه بی یار ز عباس نشان  ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان «که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان» قرص خورشید هم از خجلت او پنهان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع علی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند: صبر از این بیش ندارم، چکنم تا کی و چند؟ جان به رقص آمده از آتش غیرت چو سپند بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه قند دستی اندر خم زلفی که چنین پیچان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع «او سلیمان زمان است که خاتم با اوست» «سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»  نفس «همت پاکان دو عالم با اوست»  زخم شمشیر و سنان چیست؟ «که مرهم با اوست»  پس چه رازی است که خنجر به گلو بُران است؟ امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع شام فردا که رسد، زینبِ گریان و دوان در هیاهوی رذیلانة آن اهرمنان پرسد از پیکر صدچاک شه تشنه زبان «که شهیدان که اند اینهمه خونین کفنان؟» جگر رود فرات از تف او سوزان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع او که دربانی میخانه فراوان کرده است نوش پیمانة خون بر سر پیمان کرده است اشک را پیرهنِ یوسفِ دوران کرده است چنگ بر گونه زده موی پریشان کرده است در دل حادثه مجموعِ پریشانان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع یارب این شام سیه را به جلالی دریاب بال و پر سوخته را با پر و بالی دریاب «تشنة بادیه را هم به زلالی دریاب» جشن دامادی جان را به جمالی دریاب که عروسِ شرف از شوق حنابندان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع @dorde_dard