⚘﷽⚘
دلتـــــــــنگـــــــی ها
گاه از جنس اشــکند
و گاه از جنس بغــــــض
گاه سکـــوت میشوند و خاموش میمــانند
گاه هــق هـــق می شوند و می بارند
دلتنگــــی من برای تــــــــو اما
جنس غریبــــی دارد😭😭😭
#شهید_محمودرضا_بیضایی
#صبحتون_شهدایی
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
@dosteshahideman
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
⚘﷽⚘
🔅 #هر_روز_با_قرآن
📖 صفحه 489
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
@dosteshahideman
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
⚘﷽⚘
⭕️ #حدیث_روز
🔸امام سجاد(ع):
🔹هرگاه نماز مى گزارى ، [چنان باش كه گويى] نماز آخرين را به جاى مى آورى.( بحار الأنوار ، ج ۷۸ ، ص ۱۶۰ )
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
@dosteshahideman
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
⚘﷽⚘
💠برای محمودرضا / چهل و سه
🌷یکی از علایقی که محمودرضا در نوجوانی داشت تعقیب لیگ بسکتبال حرفهای آمریکا (NBA) بود. جمعهها قید خواب را میزد و از صبح زود می نشست پای تماشای بسکتبال. اطلاعاتش در مورد مسابقات NBA زیاد بود و علاوه بر تلویزیون، اخبار مسابقات را در نشریات ورزشی هم تعقیب میکرد. از اسامی و بیوگرافی بازیکنان و مربیان بگیر تا جدول لیگ و غیره را خوب مطلع بود. یکبار با هم نشسته بودیم مسابقه تیم اورلاندو مجیک را که تیم محبوب محمودرضا بود تماشا میکردیم. محمودرضا به «شکیل اونیل» بازیکن معروف این تیم علاقه زیادی داشت و طبق معمول شروع کرد به تعریف کردن از این بازیکن که من حرفش را قطع کردم و گفتم: هر چقدر هم حرفهای باشد، به مایکل جردن که نمیرسد! گفت: شکیل اونیل با همه فرق دارد. گفتم: چه فرقی دارد؟ گفت: مسلمان است و هر هفته در نماز جمعه شرکت میکند. بعد گفت: یکبار روز جمعه مسابقه داشت که هر چه مسئولین تیم به او اصرار میکنند که آن روز نماز جمعه نرود، نمیپذیرد و مسئولین تیم مجبور میشوند چند نفر را همراه او بفرستند که به محض تمام شدن نماز، شکیل اونیل را سوار ماشین کنند و سریع برگردانند تا به مسابقه برسد. هر طوری بود محمودرضا آنروز به من ثابت کرد که شکیل اونیل از مایکل جردن سرتر است!
و
#شهید_محمود_رضا_بیضایی
#یادش_باصلوات
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
@dosteshahideman
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
⚘﷽⚘
🔸 با کسی نشست و برخاست کنید که همین که او را دیدید به یاد خدا بیفتید به یاد طاعت خدا بیفتید، نه با کسانی که در فکر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا بازمیدارند
🔹 آیتالله بهجت (ره)
#درس_اخلاق
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
@dosteshahideman
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
⚘﷽⚘
در فضای مجازی بسیجی و حزب اللهی اما فضای واقعی نماز صبحا قضا(:🕸
به کجا چنین شتابان...؟!🖇
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
@dosteshahideman
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
⚘﷽⚘
💠 میثم خادم واقعے #شهـدا بود
و با شهـدا #معاملہ ڪردہ بود و
جوابش رو هـم گرفت ...☝️
♻️میثم از اواخر #اسفند ماه
در پادگان دو ڪوهـہ براے خادمی
#شهـدا مستقر بود تا اواسط
فروردین ماہ ، یعنے تعطیلات
نوروزش را ڪنار #شهـدا بود ...
💠اما انصافا #شهـدا هـم خوب
جوابشو دادن و دستشو گرفتن ،
انشااللہ ڪہ #میثم هـم دست مارو بگیره.💔
#روایت_هـمرزم_شهـید
#شهـید_میثم_نجفے🌷
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
@dosteshahideman
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
💌🕊💌🕊💌🕊
💌🕊💌🕊💌
💌🕊💌🕊
💌🕊💌
💌🕊
🕊
#قرار عاشـــ❤ـــقی
کانـــال#دوست شــ❤ـــهید من
معرفی#شهید_علی_پودینه_ای
💌
💌🕊
💌🕊💌
💌🕊💌🕊
💌🕊💌🕊💌
💌🕊💌🕊💌🕊
⚘﷽⚘
کجا گل های پر پر می فروشند 🌹
شهادت را مکرر می فروشند🌹
دلم در حسرت پرواز پوسید🌹
کجا بال کبوتر می فروشند🌹
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
@dosteshahideman
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
دوست شــ❤ـهـید من
⚘﷽⚘ کجا گل های پر پر می فروشند 🌹 شهادت را مکرر می فروشند🌹 دلم در حسرت پرواز پوسید🌹 کجا بال ک
⚘﷽⚘
شهید علی پودینه ای
فرزند رمضان
متولد 1368/01/01
محل تولد : زابل
تاریخ شهادت : 1396/02/06
محل شهادت : هنگ مرزی میرجاوه
مذهب : شیعه
دین : اسلام
وضعیت تاهل : متاهل
تحصیلات : دیپلم
درجه : استواریکم
استان سکونت : سیستان و بلوچستان
شهر سکونت : زابل
نوع استخدام : پایور
تعداد فرزندان : 3
تعداد دخترها : 3
تاریخ حادثه : 1396/02/06
استان حادثه : سیستان و بلوچستان
محل دفن : زابل
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
@dosteshahideman
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
⚘﷽⚘
علت شهادت : درگیری با گروهک جیش الظلم
عامل شهادت : اشرار
شرح علت شهادت : در ساعت ۱۸۳۵ مورخه ۱۳۹۶/۰۲/۰۶ عوامل پاسگاه میل ۱۰۰ گروهان چاهندو هنگ مرزی میرجاوه طی درگیری با اشرار مسلح ۹ نفر از مرزبانان شهید و ۲ نفر مجروح گردیدند
ستوان پودینه که ظهر جمعه و پس ازمراسم نمازجمعه زاهدان روی دستهای مردم این شهر تشییع شد و درخاک آرام گرفت، بارها با همسر خود از سختیهای این شغل و آرزوی شهادتاش سخن گفت. پودینه متولد سال ۶۸ بود و سه دختر به نامهای «پریا»، «پرنیا»، و «پریماه» داشت که حالا مسئولیت تربیت و بزرگکردن آنها بر دوش همسرش؛ «فاطمه پودینه» است.
شوهرم ٣ پری برای من بهیادگار گذاشته است
ساعتی پس از تشییع شهید پودینه، همسرش از تلخی این حادثه برای خود و سه دخترش و درکنار این غم، رضایت قلبیاش از شهادت علی میگوید. «فاطمه پودینه» درباره روز حادثه و نحوه اطلاع از شهادت شوهرش میگوید: «من روز چهارشنبه تا ساعت ۱۰ صبح با همسرم در ارتباط بودم و پیام میدادیم. به من گفته بود که برمیگردد ولی عصر هرچقدر زنگ زدم، در دسترس نبود و من گفتم که تو راه است و انشاءالله میآید. تا اینکه ساعات اولیه شب همکار علی با برادر شوهرم تماس گرفت و پرسید که علی کجاست؟ از علی چه خبری دارید، چرا گوشیاش را جواب نمیدهد؟ مگر شما خبر ندارید در میرجاوه درگیری شده است؟» لحظاتی پس از این تماس، خانواده پودینه با امید زندهبودن فرزند ۲۸سالهشان، با دیگر همکاران تماس میگیرند و بیمارستانهای زاهدان را یکی پس از دیگری به امید پیداکردن علی پودینه میگردند؛ درحالی که جسم او و همرزمانش در پزشکی قانونی این شهر آرام گرفته بود. فاطمه پودینه ازشرایط بد سه فرزندش دراین ٢روزه میگوید: «پریا ٦سال دارد و دایم میگوید که پدر من را زیرخاک نگذارید، روی بابای من خاک نریزید... او بیشتر ازهمه ما عذاب میکشد. پرنیا هم ۴سال دارد و دایم چادر نمازش را میپوشد و سجاده پهن میکند، چون میداند پدرش از این کار او خوشحال میشد و هی میگوید؛ بابا باید بیاید و برای من هدیه بیاورد. پریماه هم که یکسال بیشتر ندارد و فعلا نمیداند که چه بر سر ما آمده است.» از دستدادن همسری جوان، پدری برای سه دختر و همچنین سرپرستی برای خانواده پدری، خانواده و شهری در استان سیستانوبلوچستان را در غم فرو برده است. دراین شرایط چه چیزی به این خانواده آرامش میدهد؟ و آنها چگونه با این غم کنار میآیند؟ «علی همیشه میگفت: هرکسی که خال گردن دارد، مردن دارد. من افتخار میکنم که همسرم با این همه افتخار، عزت و آبرو زیر خاک رفت. شوهر من همیشه آرزوی شهادت داشت و میگفت؛ شهادت نصیب کسی نمیشود. الان حسرت من این است که ای کاش یک پسر هم از شوهرم داشتم که آن را هم در راه خدا، اسلام و ایرانم میدادم.» خانم پودینه از پایبندی همسرش به احکام دینی و شئونات اسلامی میگوید و اینکه در آخرین مرخصیاش با هم درباره شهادت هم حرف زده بودند: «مرخصی آخر، من پرسیدم که علی چقدر فکر میکنی که وارد بهشت شوی؟ گفت: من اطمینان دارم، چون سه تا دختر و سه تا خواهر دارم. گفتم این دلیل نمیشود علی و او هم جواب داد: چرا همین دلیل است، سه تا از درهای بهشت ازطرف خواهرانم و سه تای دیگر هم ازطرف دخترانم باز میشود، آنقدر هم گناه و اشتباه نکردم و اگر جایی خطا کردم، توبه را فراموش نکردم.»
همسرعلی پودینه بعد از محرومیت خانوادههای نظامی و همچنین وضع نامساعد علی و همکارانش هنگام خدمت هم میگوید: «هروقت مرخصی علی تمام میشد، من برایش غذا کنار میگذاشتم. آنجا شرایط خوبی نداشتند و حتی معده علی کوچک شده بود و در خانه هم خیلی کم غذا میخورد. پرسنل نیروی انتظامی واقعا شرایط خوبی نداشتند. همه اینها گذشت و علی من؛ علی فاطمه به آنچه استحقاقش را داشت، رسید. علی میدانست که میرود و من هم سه تا پری برای او آوردم. علی سه تا پری برای من به یادگار گذاشته است.»
ستوان پودینه متولد اول فروردین سال ۶۸ بود و یکی از خاطرات خوبی که برای خانواده خود به جای گذاشته، همین جشن تولد او درکنار همسر و سه دخترش است؛ جشنی که حالا برای بازماندگان تبدیل به یک عکس و خاطرهای ماندگار از روزهای خوشی شده است.
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
@dosteshahideman
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•