eitaa logo
دوست شــ❤ـهـید من
932 دنبال‌کننده
11.7هزار عکس
2.5هزار ویدیو
68 فایل
🌹🌿بسم الله الرحمن الرحیم🌿🌹 #شهید_محمود_رضا_بیضائی: «اذا کان المنادی زینب (س) فأهلا بالشهادة» " «اگر دعوت کننده زینب (س) باشد، سلام بر شهادت»! #خادم_کانال: @gharibjamandeh
مشاهده در ایتا
دانلود
دوست شــ❤ـهـید من
📚 #تـ‌وشـ‌ـ‌هـ‌یـد_نـ‌مـ‌یـشـ‌وے📚 روایـت هـایـی از حـیـات جـاودانـه 🌷شـ‌هـيـد مـدافـع حـرم
📚📚 روایـت هـایـی از حـیـات جـاودانـه 🌷شـ‌هـيـد مـدافـع حـرم🌷 💚 💚 🍂 و هـفتـم 🍁:تـقـدیـم به مـحمـودرضـا روزهای آخرسال۱۳۸۹بود چندروزمانده به قبل ازپایان سال ازپایان نامه دکترای تخصصی دفاع می کردم وقتی رسیدم تهران شب یک راست رفتم سراغ برای پذیرایی جلسه فکری نکرده بودم ونگران آبرومندانه برگزارشدن جلسه بودم به رضا گفتم هیچ چیز آماده نیست، وفرداهم وقتش راندارم فردا می توانی بامن بیایی جلسه دفاع؟ گفت:چه چیز راباید آماده کنیم؟گفتم باید ،لیوان بلور کارد واین جور چیز ها بخرم گفت ظرف وظروف رادیگر میخواهی چه کار؟ گفتم بشقاب ها ولیوان ها اگریک بارمصرف باشند پایان نامه ام نمره نمی آورد. گفت اینها را ازخانه می بریم گفتم برو کت وشلوارت را هم بیاور بی چون وچرا رفت دو دست کت شلوار آورد امتحان کردم یک دستش راکه سورمه ای واتو کشیده بود. گذاشتم کنار صبح ماشین پرایدش رابرداشت وسایل را زدیم توی ماشین واز راه افتادیم سمت دانشگاه خودش هم برای حضوردرجلسه لباس مرتبی پوشیده بودبا ماشین رفتیم داخل دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران آن روز درگیر یک مشکل آموزشی بودم که به خاطرآن باید قبل از دفاع،دوساعتی پله های دانشکده دامپزشکی را بالا و پایین می رفتن! در این فاصله رفت میوه و چندجعبه آبمیوه خرید.تنها چیزی که آنروز خودم رفتم خریدم،یک جعبه شیرینی بود ک باعجله زیاد از خیابان کارگر شمالی گرفتم.غیر از این جعبه شیرینی،همه جلسه را ردیف کرده بود. حتی وسایل و میوه ها و جعبه های آبمیوه را که خریده بود،از توی ماشین تا داخل سالن آمفتی تئاتر دانشکده آورد یادم نیست چه مشکلی برایش پیش آمده بود که نتوانست بیاییدسر جلسه و چند دقیقه قبل ازشروع جلسه برگشت. خاطره خوش آن روز را فراموش نمی کنم. که چقدر از اضطرابم کم کرد.دوست دارم اگر گذرم دباره به کتابخوانه دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران افتاد پایان نامه ام را از کتابخانه بگیرم و در صحفه تقدیم نامه، را کنارنام که نامه را به او کرده ام اضافه کنم. آن را از گرفتم. 🌷🍃 @dosteshahideman 🍃🌷 🍂 وهـشـتم 🍁:بےخـواب و بے تـاب یک روز زنگ زد :فردا عده ای از بسیجی ها یک شب مهمان ما در پادگان هستند.اگر وقت داری بیا. بعدا نمی توانی این جور جاها بیایی.دو روز درس و دانشگاه را تعطیل کردم و با های مقاومت حمزه ی سیدالشهدای اسلامشهر همراه شدم و رفتیم پادگان. دو روزی که مهمان پادگان بودیم خیلی تلاش کرد دوره به بهترین شکل برگزارشود.من ندیدم توی آن دوروز . کسی اگر نمی دانست،فکر می کرد مشغول جنگ است که وقت ندارد بخوابد. شبی که در پادگان ماندیم برنامه پیاده روی شبانه داشتیم.بعد از نصفه شب بود که از پیاده روی برگشتیم. مرا برد اتاق خودش.تختش را نشان داد و گفت:تو اینجا بخواب .قرار بود تا صبح استراحت کنیم.بعد بلند شویم برویم برای نماز و صبحانه و بعدش هم میدان تیر.گفتم تو کجا می خوابی؟ من دارم تو بخواب. این را گفت و رفت.من تا اذان صبح تقریبا نخوابیدم.مرتب چک می کردم که ببینم برگشته یا نه.بالاخره هم نیامد ومن را بعد از صبحانه،وقتی که داشتیم آماده می شدیم برویم میدان تیر،جلوی ساختمان دیدم.چشم هایش کرده بود. آستین هایش را زده بود بالا. سرش را انداخته بودپایین و داشت با عجله به سمتی می رفت صدایش زدم. کنار درخت کاج کوچکی ایستاد دوربین کوچکی را که توی جیبم داشتم بیرون اوردم و گفتم بایست می خواهم بگیرم.دستش را کرد توی جیبش و به دوربین لبخند زد.دوباره رفت و تا میدان تیر ندیدمش.نمی دانستم قرار است میدان را کند. با اینکه تا روز قبل نکرده بود،توی میدان آنقدر بود که انگار چندساعت خوابیده است. قبل از رفتن به میدان تیربه بچه ها گفت: تا تیر به هر نفر می دهیم.سعی کنید از این فرصت استفاده کنید.استفاده هم به این است که در این وضعیت و نیازی که به مجاهدت ما دارد،اینجا بدون نباشید، و کنید. خیلی با بود.شوخی میکرد.عکس هایی که از او توی میدان گرفته ام هیچ کدامشان رضا را نشان نمی دهد. تا عصر همینطور بود و میدان را می کرد. توی آن دو روز برای اینکه به هایی که مهمانش بودندخوش بگذرد همه کار کرد. 🌷| @dosteshahideman 🍃🌷 🌷🍃🌷 🍃 🌷🍃🌷 🌷🍃🌷🍃🌷 🍃🌷🍃🌷🍃🌷
بیش از حد به #نماز_اول_وقت و #حجاب تاکید می‌کرد☝️ و خانه دوم و یا بهتر بگویم سنگرش مسجد بود. از همان دوران کودکی خوش خلق و خوی و با معرفت بود. گفتار و کردارش در بین همسایگان خوب و صمیمی بود به طوری که هیچ وقت کسی از او گلایه و شکایتی نداشت.👌 متواضع بود و در #سلام_کردن پیش‌دستی می‌کرد و در کمک کردن به فقرا پیش‌قدم بود. انسانی وارسته و فداکار بود🍃او برای #دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه سفر کرد و گفت: ما مدیون هستیم و باید از حرم حضرت زینب(س) دفاع کنیم.🌺 شهید مدافع حرم محسن الهی 🕊 @dosteshahideman
مصطفی به‌عنوان نیروی #داوطلب که مهارت خاصی در زدن «آر‌پی‌جی💥» داشت برای #دفاع از اسلام و حرم حضرت زینب(س) راهی #سوریه شد و پس از 27 روز در تاریخ📆 16 آذر 94 در یک عملیات سنگین در شهر #حلب پس از چند شلیک💥 موفق و به هلاکت‌رساندن نیروهای #دشمن، توسط نیروهای دست‌نشانده استکباری داعش👹 به #شهادت رسید. #شهید_مصطفی_شیخ_الاسلامی #شهید_مدافع_حرم 🌷 @dosteshahideman
⚘﷽⚘ جانت را ڪہ بدهی در راه خدا "" می نامند تو را؛😞 بہ گمانم اگر را هم بدهی شاید...!😢 . و مݧ احساس میڪنم اینجا و در ایݧ سرزمین؛ دختراݧ زیادے هستند کہ هر روز پشتِ 😍ـــــگر ِسیاه ِساده ی سنگینِ خود می کنند از نجابتشان...😌 و هر لحظہ می شوند انگار! پس "" حواست بہ حجابت باشد...☺️🙏 . . . گـــآهی که چادرت خاکی می شود از هاے مردم شهــــر...😔 یاد هایی باش که برای ماندنت، خونی شدند...😭 شادی ارواح طیبه شهدای والا مقام مدافعان حرم صلواتی هدیه کنیم🌹 🌷اللهم صل علی محمد و آل محمد🌷 🌷و عجِّل فرجهم و اهلک اعدا‌ئهم🌷 اجرکم عندالله بزرگواران❤️🌹 ☘| @dosteshahideman
⚘﷽⚘ 🗞برشى از وصيت‌نامه شهيد مدافع حرم سيد عديل حسينى🌹 🔻من خودم را بدون هیچ طمعی برای #دفاع از حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) حاضر کردم. شاید برای #خودسازى در زندگیم موقعیتی بهتر از این به دست نمی‌آوردم و به این حرفم یقین کامل دارم ...☝️ تشکر ویژه دارم از پدر بزرگوارم که به من درس خودسازى داد و همین امر باعث شد که امروز من اینجا هستم.🌺 هدف زندگی من معرفت خدای متعال، دفاع از اهل بیت علیهم‌السلام و خودسازى است👌. 🌷| @dosteshahideman
⚘﷽⚘ 🔸مجید سوزوکی به خاطر عشقش♥️ رفت جبهه اما مجیدِ من به خاطر #دفاع از حرم از #عشقش دِل کَند💕 🔹مریم از کمالات و جمال کم نداشت؛ ۲سال📆 تمام هم‌دیگه رو می‌خواستن، حتی هدیه‌های #نامزدیش رو هم خریده بودیم😔 #شهید_مجید_قربانخانی #شهید_مدافع_حرم 🌷| @dosteshahideman
منتظر مانند كسى است كه در ركاب خدا كشيده است و از ايشان مى كند . 🔹 كمال الدّين ، صفحه ۶۴۷ •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈• @dosteshahideman •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
منتظر مانند كسى است كه در ركاب خدا كشيده است و از ايشان مى كند . 🔹 كمال الدّين ، صفحه ۶۴۷ •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈• @dosteshahideman •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
منتظر مانند كسى است كه در ركاب خدا كشيده است و از ايشان مى كند . 🔹 كمال الدّين ، صفحه ۶۴۷ •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈• @dosteshahideman •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
منتظر مانند كسى است كه در ركاب خدا كشيده است و از ايشان مى كند . 🔹 كمال الدّين ، صفحه ۶۴۷ •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈• @dosteshahideman •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
🌹 جانت را ڪہ بدهی در راه خدا "" می نامند تو را؛😞 بہ گمانم اگر را هم بدهی شاید...!😢 . و مݧ احساس میڪنم اینجا و در ایݧ سرزمین؛ دختراݧ زیادے هستند کہ هر روز پشتِ 😍ـــــگر ِسیاه ِساده ی سنگینِ خود می کنند از نجابتشان...😌 و هر لحظہ می شوند انگار! پس "" حواست بہ حجابت باشد...☺️🙏 . . . گـــآهی که چادرت خاکی می شود از هاے مردم شهــــر...😔 یاد هایی باش که برای ماندنت، خونی شدند...😭 😊 •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈• @dosteshahideman •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
منتظر مانند كسى است كه در ركاب خدا كشيده است و از ايشان مى كند . 🔹 كمال الدّين ، صفحه ۶۴۷ •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈• @dosteshahideman •┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•