💥طوفان الاحرار...
سالها بعد با افتخار از این شب یاد می کنم، که تا صبح بیدار ماندم و همراه با میلیون ها میلیون انسان آزاده روی زمین، دست به دعا برداشتم تا پهپادها و موشکهای ایرانی به هدف بخورن، سپس پا روی پا گذاشتم و اخبار اصابتها را با لذت خاص دنبال کردم، تا خود صبح!
🔻چند صحنه زیبا و خاطره انگیز در ذهنم ماندگار خواهد شد:
اول اینکه موشکها از روی بین الحرمین گذشتند و از مسجدالاقصی رد شدند و از گنبد آهنین و پشتیبانی هواپیماهای آمریکایی و انگلیسی عبور کردند و یکی یکی به هدف خوردند.
همه خوشحالی ها دلچسب بودند اما خدا میداند خوشحالی مردم فلسطین و بخصوص غزه از همه دلچسب تر بود.
خدایا شکرت
#تنبیه_متجاوز
#وعده_صادق
#طوفان_الاحرار
#ایران_قوی
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#تجربه_من ۹۴۱
#رویای_مادری
#فرزندآوری
#مادری
#سختیهای_زندگی
#رزاقیت_خداوند
#قسمت_اول
من خانمی متولد ۷۵ هستم یک دختر سرحال و پر از شور و هیجان 😊 از دوران راهنمایی خواستگارهای متعددی داشتم که همه بدون اینکه به من بگن رد میشدن، خودم هم واقعا اصلا حتی به ازدواج فکر نمیکردم، همه اش دنبال خوش گذرونی های خودم بودم و همه ی دنیام شده بود دوستای خوبم و سفر های زیارتی تو دوران دبیرستان
تا اینکه سال آخر دبیرستان سال ۹۳ برای اولین بار یه خواستگار رو خانواده ام به منزل راه دادند و من فقط گریه میکردم و مدام می گفتم نمیخوام که نمیخوام ولی ته دلم چهره ایشون به شدت به دلم نشسته بود ولی سر زبونم مدام می گفتم نمیخوام
نمیدونم چی شد می گفتم ازدواج نمیکنم و هی مراسمات پیش میرفت تا اینکه خودمو سر سفره عقد دیدم و بله رو گفتم، همسرم آدم بسیار شریف و مومنی بودن و هستن الحمدلله.
ولی بعد از چند وقت دیدم ای بابا من چقدر محدود شدم، قبلا همش با دوست و رفیق اینور اونور بودم الان انگاری دست و پام بسته شده، متاسفانه از اون طرفم خانواده همسرم هی به ایشون گرا میدادن که چیزی براش نخری، پررو میشه، جایی زیاد نبریش پررو میشه و این باعث شروع اختلافات شدید ما شد. تا یک سال ونیم که تو عقد بودیم فقط بحث و جنگ داشتیم.
خانواده همسرم چون عروس قبلی خیلی اذیتشون کرده بود همه رو جمع کرده بودن و سر من خالی کردن در ظاهر خوب بودن و همه جا از خودشون تعریف میکردن ولی در باطن با کارها و رفتارشون زندگی ما رو از ابتدا خیلی سرد کردن.
گذشت و بعد از یک سال و نیم یه جشن خیلی ساده و بدون گناه گرفتیم و رفتیم سر خونه زندگی مون.
اوایل از این مراسم خیلی ناراحت بودم میگفتم خیلی ساده بوده ولی الان میگم خداروشکر مجلس بی گناه گرفتیم و برای زندگی رفتیم شهرستان
و برای من که به شدت به خانواده وابسته بودم سختتتتت بود، همسرم که میرفتن سرکار شروع میکردم به گریه کردن...
چون دوران عقد خوبی نداشتیم و همسرم فک میکرد که فقط مشکل از من بود (البته بعد چند وقت خودش اعتراف کرد که مشکل از خانوادش بوده) شروع کرد به اصطلاح به تلافی کردن و اذیت کردن😢 جوری که هر زمان میخواستم دیدن پدر مادرم برم باید کلی گریه و التماس میکردم آخرم میگفت من نمیبرمت خودت برو و زودم برگرد.
یه چند ماه اول زندگی همینجوری گذشت و دید فایده نداره، خودشم داره اذیت میشه کم کم رفتاراش عوض شد و من دیدم بهتر شده، بحث بچه رو باهاش مطرح کردم و اول با مخالفت شدید مواجه شدم که بچه میخوام چیکار، تازه زندگیم داره سروسامون میگیره و از این حرفا.
چندوقت گذشت و راضی شد که اقدام به فرزند آوری کنیم ولی خواست خدا چیز دیگه بود اینکه ما ۹ سال چشم انتظاری بکشیم😭 نه ساله سخت😭 چقدر دارو، چقدر دکتر، چقدر دعا، چقدر نذر و نیاز اما فایده نداشت که نداشت😔
خداروشکر خانواده همسرم رفتارهای منو که دیدن فهمیدن من مثل جاریم نیستم رفتاراشون خیلی باهم خوب و شد و تغییر کردن و اصلا بهم تیکه و طعنه نزدن تو این زمینه.
تا اینکه اول محرم تو کانال دیدم خیلیا با روزه اول محرم صاحب اولاد شدن به همسرم پیشنهاد روزه رو دادم و هردو روزه گرفتیم و منم چله زیارت عاشورا به نیت شهید نوید برداشتم همون سال، همسرم اربعین رفتن کربلا و منم حسابی هر روز با امام زمان درد ودل میکردم و رفتم زیارت امام رضا جان
بعد از اینکه همسرم از کربلا اومدن گفتن من از امام حسین فرزند سالم و صالح خواستم و دیگه جایی نمیرم، منم گفتم از امام زمان و امام رضا خواستم و دیگه عهد کردم جایی نرم.
ادامه 👇
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#تجربه_من ۹۴۱
#رویای_مادری
#فرزندآوری
#مادری
#سختیهای_زندگی
#رزاقیت_خداوند
#قسمت_دوم
بعد از چهار ماه دوره ام عقب افتاد برای اینکه دارو بخورم برای دوره ام، مجبور شدم برم آزمایش بدم. جواب رو گرفتم همونجا بهم گفتن عدد بتا پایینه و باید یه هفته دیگه دوباره آزمایش بدی و احتمالا باردار نیستی. با گریه اومدم خونه البته جواب های منفی برام عادی شده بود ولی هر دفعه هی امیدوار بودم.
اومدم خونه خواستم دمنوش بخورم همسرم اجازه نداد، گفت تو که صبر کردی یه هفته دیگه هم صبر کن
بعد یه هفته گفتم من حوصله ندارم برم شما خودت برو جوابم فقط پیامک کن بعد نیم ساعت پیام اومد عزیزم مامان شدنت مبارک😭😭😭😭 وااااااااااااای اصلا نمیدونین چه حالی داشتم، گریه امونم رو بریده بود و داد میزدم و فقط میگفتم خدایا شکرت، خدایا ازت ممنونم. بلند شدم با همون گریه ی بی امان نماز شکر خوندم.
نماز شکر و هر روز می خوندم چون خیلی اذیت شده بودم به خاطر این نعمت الهی
هیچکدوم از غربالگری ها رو هم نرفتم، به همسرم گفتم این هدیه با دعای اهل بیته هر چی باشه خداروشکر، اینم بگم کار همسرم اجباری و کاملا ناخواسته جور شد و اومدیم شهر و دیار من😍
سه ماه اول بارداریم خیلی سخت بود و من استراحت مطلق بودم. الهی خدا خیر کثیر بده به پدر و مادرم الهی خدا عمر با عزت به همه پدر مادرها و پدرمادر من بده واقعا زبانم عاجزه از تشکر کردن این دوران، همش سربارشون بودم و میدیدم که چقدر با عشق هوامو دارن این دوران شیرین با همه سختی هاش تموم شد و من مادر شدم😍
الهی که این مادر شدن نصیب همه ی آرزو مندا و چشم انتظارها بشه. الان دختر قشنگم که همه زندگی منو باباش شده خیلی ناز خوابیده و من دارم براتون تجربه مو مینویسم.
همیشه با خودم میگفتم یعنی میشه منم یه روز برای "دوتا کافی نیست" تجربه بنویسم. برام دعا کنید ان شاءالله چهار پنج تای دیگه بتونم بیارم.
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
✅ یه هدیه متفاوت...
شب آخر ماه مبارک رمضان، همسرم افطاری دعوت بود، وقتی برگشت، این بسته همراهش بود.😍 این جوراب نوزادی رو که دیدم، خیلی حس خوبی داشتم. کلی ذوق کردم. دلم بچه خواست. این چند مدت خیلی گزارش و عکس مشابه برام ارسال شده بود از توزیع و دریافت این بسته ها، ولی خداییش فکر نمی کردم هدیه گرفتنش انقدر هیجان انگیز باشه.😃
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#استاد_تراشیون
یکسری از اختلافات خواهر_برادری در خانه خوب است. بچهها را مقاوم میکند که اگر فردا ازدواج کردند، با هر حرفی به آنها بَر نخورد و سریع بر نگردد خانه پدرش!
پس بخشی از آن خوب است که تابآوری بچهها را افزایش میدهد. ولی اگر شدید شود به نحوی که احساس شود به اعتماد به نفس، اعصاب و روان طرف مقابل خدشه وارد شده و آسیب میرساند؛ اینجا به صورت جدی باید مادر و پدر فرزند را دعوت کنند، مثلاً بگویند: مادرجان! امشب با تو حرف داریم با جدیت هم بگویند.
به او بگویند ما اصلاً بر نمیتابیم تو اینقدر برادر یا خواهرت را مسخره کنی! اگر بعداً دیدی یک برخوردی با شما کردیم ناراحت نشو! در حد یک هشدار.
البته قبل از آن هم میشود حرف او را شنید.بپرسید چرا این کار را میکنی؟! شاید از نگاه او شوخی است. ولی وقتی برای او توضیح بدهیم که با شوخی مخالف نیستیم ولی تو داری او را مسخره میکنی، متوجه رفتار غلطش میشود. لذا گفتگو میتواند یک بخشی کمک کند.
یک نکته مهم دیگر این است که یک بخشی از این اختلافات بین فرزندان در خانه، از سر بیکاری است. معمولا در بیکاریها بیشتر اتفاق میافتد. هر وقت دیدید میزان مسخره کردن در محیط خانه در حال افزایش است، بدانید که الان بیکار هستند، برای آنها کار تراشی کنید.
#تربیت_فرزند
#چندفرزندی
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
#ارسالی_مخاطبین
👌سربازانی برای امام زمان عج...😍
هزار ما شاء الله، هر سه فرزند چهارم 👏👏
#فرزندآوری
#برکت_خانه
#نسل_مهدوی
#دوتا_کافی_نیست
کانال«دوتا کافی نیست»
http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075