استاد مرتضی آقا تهراني در جلسه مبلغين گفتند: با حضرت آقا ديدار داشتم از حضرت آقا پرسيدم، من در جلسات روي چه موضوعی تأكيد كنم؟ سياست؟ اقتصاد؟ سبك زندگي؟
ایشان عرض کردند: بگویید مبلغين روي افزايش جمعيت كار كنند، بگویید اگر من را هم قبول ندارند، به خاطر كشورشون اين كار رو بكنند، به خاطر اسلام!
رهبر انقلاب:
پیر شدن کشور، کم شدن نسل جوان در چندین سال بعد، از همان چیزهائی است که اثرش بعداً ظاهر خواهد شد؛ وقتی هم اثرش ظاهر شد، آن روز دیگر قابل علاج نیست؛ اما امروز چرا، امروز قابل علاج است.
۱۳۹۲/۰۲/۱۱
کانال «دوتا کافی نیست»:
@dotakafinist1
وقتی پسرم رو از شیر گرفتم یکی دو ماه بعدش اقدام کردم برای بارداری و خدارو شکر بچه هام دوقلو شدن. هفت ماهه به دنیا اومدن و بیست روز تو دستگاه بودن. سختیش به نظرم برای یه سال بود. حدودا تا پنجاه روز بعد زایمان روزی یه ربع تا یه ساعت می خوابیدم طوری شد که بعد این پنجاه روز، شبی که دو سه ساعت پشت هم خوابیدم بدنم تعجب کرد و حالم بد شد و دچار سرگیجه😂
و بماند تا سه چهار ماه همش دنبال دوا درمون بودیم و چقدر دکترها بهمون استرس دادن!
پسرم رو تازه از پوشک گرفته بودم.
البته پسرم هرکاری دلش می خواست با خواهراش می کرد مثلا از این ور خونه قلشون می داد اون ور خونه! دست و صورتشون رو چک می کرد بغلشون می کرد فشارشون می داد و .... و یه جورایی نفهمیده بود که براش دو تا هوو اومده تا بیاد بفهمه چی شده بهشون علاقه پیدا کرده بود و جایی می رفتیم خواهراش رو می شمرد که یه وقت جا نذاریم😂
این شرایط یک ساله من بود که پر از استرس بود و به خیر شد.
اما امروز که دخترها دو و نیم ساله شدن الحمدلله شرایط بچه ها عالیه. صبح تا شب دنبال همن و به خاطر اختلاف سنی کمشون سه تا هم بازی هستن با هم صحبت می کنن.
و جالبه نظم و نظام زندگیمون( از خونه و همسرداری و نظافت و ....) خیلی خیلی بیشتر از قبل شده و ما هر روز معجزه ی برکت ( مال و وقت و درس و...) رو به واسطه ی بچه ها می بینیم....
#فرزندآوری
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#تجربه_من ۳۵
#فرزندآوری
وقتی پسرم رو از شیر گرفتم یکی دو ماه بعدش اقدام کردم برای بارداری و خدارو شکر بچه هام دوقلو شدن. هفت ماهه به دنیا اومدن و بیست روز تو دستگاه بودن. سختیش به نظرم برای یه سال بود. حدودا تا پنجاه روز بعد زایمان روزی یه ربع تا یه ساعت می خوابیدم طوری شد که بعد این پنجاه روز، شبی که دو سه ساعت پشت هم خوابیدم بدنم تعجب کرد و حالم بد شد و دچار سرگیجه😂
و بماند تا سه چهار ماه همش دنبال دوا درمون بودیم و چقدر دکترها بهمون استرس دادن!
پسرم رو تازه از پوشک گرفته بودم.
البته پسرم هرکاری دلش می خواست با خواهراش می کرد مثلا از این ور خونه قلشون می داد اون ور خونه! دست و صورتشون رو چک می کرد بغلشون می کرد فشارشون می داد و .... و یه جورایی نفهمیده بود که براش دو تا هوو اومده تا بیاد بفهمه چی شده بهشون علاقه پیدا کرده بود و جایی می رفتیم خواهراش رو می شمرد که یه وقت جا نذاریم😂
این شرایط یک ساله من بود که پر از استرس بود و به خیر شد.
اما امروز که دخترها دو و نیم ساله شدن الحمدلله شرایط بچه ها عالیه. صبح تا شب دنبال همن و به خاطر اختلاف سنی کمشون سه تا هم بازی هستن با هم صحبت می کنن.
و جالبه نظم و نظام زندگیمون( از خونه و همسرداری و نظافت و ....) خیلی خیلی بیشتر از قبل شده و ما هر روز معجزه ی برکت ( مال و وقت و درس و...) رو به واسطه ی بچه ها می بینیم....
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#تجربه_من ۳۶
#ازدواج_آسان
باسلام
همسرم وقتی به خواستگاری من اومدن 19سالشون بود و جز یک موتورگازی چیزی نداشتن و چون مادیات برامون مهم نبود و عقایدمون مشترک بود قبول کردیم و در جلسه دوم خواستگاری که دو روز بعد بود عقد محرمیت ما خوانده شد و الحمدلله از انتخابم راضیم، میخواستم به جوونا بگم باور کنید خدا روزی رسونه و اینکه رسم و رسومات بد و تجمل گرایی رو با شجاعت و با نیت رضای خدا کنار بذارید، عروسی ما رو پدرم گرفت یه جشن ساده و آبرومند درحالیکه رسم اینه که عروسی با خانواده پسره اما خب براشون مقدور نبود، خرید جهزیه و خرید طلا و .. هم در حد توان و لوازم ضروری بود، جشن عقد و پاتختی و دیدن جهاز و اینا هم نداشتیم . فقط یه بله برون خصوصی بزرگترا و یک جشن عروسی ساده، شکرخدا الان شش سال میگذره و خدا دو تا فرزند بهمون داده، تجملات و بریز و بپاش، هیچ وقت کسی رو خوشبخت نکرده، یه چیزی هم درمورد سن ازدواج، پیامبر اکرم( صل الله علیه وآله) میفرمایند(نقل به مضمون) دختر و پسر مثل سیبی بر شاخه درخت هستند که وقتی به بلوغ میرسند و رسیده میشوند باید چیده شوند و ازدواج کنند، برا ازدواج سن شناسنامه ای ملاک نیست ملاک روحیات و بلوغ فکری دختر و پسره شاید یه دختر 15ساله خیلی بیشتر از یه دختر 20ساله آمادگی ازدواج داشته باشه، امیدوارم همه جوونا ازدواج آسان و پایداری داشته باشن.
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
⚠️زنانی که به خاطر فعّالیتهای خارج از خانواده، از آوردن فرزند استنکاف میکنند، برخلاف طبیعت بشری و زنانهی خود اقدام میکنند. خداوند به این راضی نیست.
🚫کسانی که فرزند و #تربیت_فرزند و شیردادن به بچه و در آغوش مهر و عطوفت بزرگ کردن فرزند را برای کارهایی که خیلی متوقّفِ به وجود آنها هم نیست، رها میکنند، دچار اشتباه شدهاند.
✅ بهترین روش تربیت فرزند، این است که در آغوش مادر و با استفاده از مهر و محبّت او پرورش پیدا کند. زنانی که فرزند خود را از چنین موهبت الهی محروم میکنند، اشتباه میکنند؛ هم به ضرر فرزندشان، هم به ضرر خودشان و هم به ضرر جامعه اقدام کردهاند.
❌ اسلام، این را اجازه نمیدهد.
«بیانات مقام معظم رهبری 20/12/1375»
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
دوتا کافی نیست
#تجربه_من ۳۶ #ازدواج_آسان باسلام همسرم وقتی به خواستگاری من اومدن 19سالشون بود و جز یک موتورگازی چ
#نظر_مخاطبین
واقعا احسنت باید گفت به بزرگواری که این پیام رو گذاشته ماشاءالله، چقدر پخته و فهمیده...
من سی ساله م اما ایشون کوچکترن ...
چقدر اعتقادات شون زیبا بود.
باز هم احسنت.
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#نظر_مخاطبین
با سلام و تشکر از کانال خوب و مفیدتون
و سلام خدمت اعضای محترم کانال
واقعا خوش به سعادتتون که به حرف خدا و رهبری گوش میکنید و به یک و دو فرزند اکتفا نمی کنید. چون دشمنان اسلام و شیعه دنبال همین هستند.
من خودم هنوز ازدواج نکردم ولی خیلی فرزند دوست دارم که از این طریق هم خدا و ائمه رو شاد کنم.
دعا کنید منم تا دیرتر نشده، بتونم ازدواج کنم و عمل کننده به حرف خدا ائمه و رهبری باشم ان شاء الله
چون واقعا عاشق بچه هستم دوست دارم بچه داشته باشم که بهشون نماز، قرآن و دستورات دین رو یاد بدم و در مورد ائمه و خدا باهاشون صحبت کنم.
نسخه ای معنوی برای درمان ناباروری!!
کسانی که بچه دار نمی شدند خدمت حضرت آیت الله بهجت(رحمه الله) می رسیدند تا توصیه ایی یا دعایی بکنند و ایشان به حدیثی که در ادامه خواهد آمد، توصیه می کردند و بچه دار می شدند...
روزی امام باقر (ع) به هشام دربان که از یاران ثروتمند آن حضرت بود، فرمودند: می خواهی دعایی به تو یاد بدهم که صاحب فرزند شوی. دربان گفت: بله پس حضرت فرمودند: در هر صبح و عصر
✅ هفتاد مرتبه «سبحان الله» بگو
✅ ده مرتبه «استغفر الله» بگو
✅ دوباره 9 مرتبه «سبحان الله» و یک مرتبه استغر الله
و این آیات را بخوان: «اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ إِنَّهُ کاَنَ غَفَّارًا یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکمُ مِّدْرَارًا وَ یُمْدِدْکمُ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ یجَعَل لَّکمُ جَنَّاتٍ وَ یجَعَل لَّکمُ أَنهْارًا
دربان این اذکار را خواند و صاحب فرزندان زیادی شد و کسی که این روایت را نقل کرده است می گوید من و همسرم به این روایت عمل کردیم و صاحب فرزند شدیم، و به دیگران که فرزند نداشتند یاد دادیم و آنها هم صاحب فرزند شدند.
(توصیه شده است که تا زمانی که به نتیجه برسید هر روز به این روایت عمل کنید.)
(مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج1، ص:430)
کانال «دوتا کافی نیست»:
@dotakafinist1
اَصمَعی (وزیر مامون) میگوید: روزی برای شکار به سوی بیابان روانه شدیم. من از جمع دور شدم و در بیابان گم شدم، در حالی که تشنه و گرسنه بودم. چشمم به خیمهای افتاد. به سوی خیمه رفتم، دیدم زنی جوان و باحجاب در خیمه نشسته. به او سلام کردم او جواب سلامم را داد و تعارف کرد و گفت بفرمایید. بالای خیمه نشستم و آن زن هم در گوشه دیگر خیمه نشست. من خیلی تشنه بودم، به او گفتم: یک مقدار آب به من بده: دیدم رنگش تغییر کرد، رنگش زرد شد. گفت: ای مرد، من از شوهرم اجاره ندارم که به شما آب دهم (یکی از حقوقی که مرد بر زن دارد این است که بدون اجازهاش در مال شوهر تصرف نکند) اما مقداری شیر دارم. این شیر برای نهار خودم است و این شیر را به شما میدهم. شما بخورید، من نهار نمیخورم. شیر را آورد و من خوردم. یکی دو ساعت نشستم دیدم یک سیاهی از دور پیدا شد. زن، آب را برداشت و رفت خارج از خیمه. پیرمردی سیاه سوار بر شتر آمد. پاها و دست و صورتش را شست و او را برداشت و آورد در بالای خیمه نشانید. پیرمرد، بداخلاقی میکرد و نق میزد، ولی زن میخندید و تبسم میکرد و با او حرف میزد. این مرد از بس به این زن بداخلاقی کرد من دیگر نتوانستم در خیمه بمانم و آفتاب داغ را ترجیح دادم. بلند شدم و خداحافظی کردم. مرد خیلی اعتنا نکرد، با روی ترشی جواب خداحافظی را داد، اما زن به مشایعت من آمد. وقتی آمد مرا مشایعت کند، مرا شناخت که اصمعی وزیر مامون هستم.
من به او گفتم: خانم، حیف تو نیست که جمال و زیبایی و جوانی خود را به پای این پیرمرد سیاه بداخلاق فنا کردی؟ آخر به چه چیز او دل خوش کردی، به جمال و جوانیش؟! ثروتش؟! تا این جملات را از من شنید، دیدم رنگش تغییر کرد. این زنی که این همه با اخلاق بود با عصبانیت به من گفت: حیف تو نیست میخواهی بین من و شوهرم اختلاف بیندازی. "هُنَّ لِباس لَکم وَ اَنتُم لباس لَهُنَّ» چون زن دید من خیلی جا خوردم و ناراحت شدم، خواست مرا دلداری دهد گفت: اصمعی! دنیا میگذرد، خواه وسط بیابان باشم، خواه در قصر. اصمعی! امروز گذشت. من که دربیابان بودم گذشت و اگر وسط قصر هم میبودم باز میگذشت. اصمعی! یک چیز نمیگذرد و آن آخرت است. من یک روایت از پیامبر اکرم شنیدم و میخواهم به آن عمل کنم. آن حضرت فرمود: نیمی از ایمان، صبر و نیم دیگرش شکر است.
اصمعی! من در بیابان به بداخلاقی و تند خویی و زشتی شوهرم صبر میکنم و به شکرانه جمال و جوانی و سلامتی که خدا به من عنایت فرمود، به این مرد خدمت میکنم که ایمانم کامل شود.
📕کتاب ازدواج و پندهای زندگی
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1
#تجربه_من ۳۷
#ازدواج_آسان
من دانشجوی یه دانشگاه معتبر فنی توی تهران بودم و ترم هفت کارشناسی بودم که همسرم اومدن خواستگاری.
یه جورایی من از نظر درسی شاخ فامیل محسوب میشدم و همه فامیل میگفتن که حتما باید ادامه بدی و دکتری بگیری و چه و چه... و همگی اعتقاد داشتن که ازدواج زوده و اینکه حتما باید با کسی ازدواج کنی که تحصیلات آنچنانی داشته باشه و شغلش هم فلان باشه و قس علی هذا.... 😔
وقتی همسرم اومدن خواستگاری با خیلیا مشورت کردم از جمله یه دوست خوب و با توکل برخدا قبول کردم تا با ایشون ازدواج کنم. گرچه ایشون دانشگاه نرفته بودن و کارشون هم آزاد بود. همه اطرافیان ازم شاکی بودن.
همه توقع داشتن حالا که باب دل اونا ازدواج نکردم، حداقل باید مراسم عروسی به قول خودشون درست و حسابی بگیرم ولی ما تصمیم گرفتیم یه سفر مشهد بریم و یه جشن کوچیک برای دادن ولیمه بگیریم. تقریبا هیشکدوم از فامیلام نیومدن به جشن😔...
ماجرا همینجا تموم نشد. ما به فاصله خیلی کم از ازدواجمون بچه دار شدیم و خدا یه گل دختر نازنین رو به ما هدیه داد.
این دیگه عصبانیت اطرافیانم رو بیشتر کرد. گرچه خیلی سختی ها رو گذروندیم و همین حالا هم باهاشون درگیریم ولی خیلی از همسرم و زندگیم راضی ام. چون رنگ و بوی خدا رو دارن.
خواستم بگم از حرف ها و واکنش اطرافیان نباید ترسید. باید به اونچیزی که خدا گفته عمل کرد. حتما خودش کمکمون میکنه. شک نکنید.
کانال«دوتا کافی نیست»
@dotakafinist1