"I don't know who I am"
مامانم بچه بودم چشمم عفونت میکرد با قاشق میریخت تو چشمم
"I don't know who I am"
مامانم بچه بودم چشمم عفونت میکرد با قاشق میریخت تو چشمم
اولین باره میشنوم یکی جدی جدی چایی تو چشمش ریختن-