صلی الله علیک یا بقیه الله...
...
اربعین امسال بخاطر در نظر گرفتن شرایط حسنا کوچولو توفیق حضور نداشتیم....
توفیقی شد در ایام شهادت امام حسن عسگری در سامرا باشیم.
صبح ساعت ۸ و نیم به بغداد رسیدیم.
بچه ها هر کدام نظری داشتم
اول بریم کاظمین
نه سامرا
بریم هتل
و....
گفتم بچه ها ببینین ما مهمان اهل بیت هستیم.
این خانواده اهل کرم هستن
و خودشون از ما به بهترین شکل پذیرایی میکنند.
بابا جون هم که رئیس کاروانمون😊....
پس،بیاین ببینیم چی برامون رقم میخوره...
خودمون رو بسپاریم دستِ اونا....
از فرودگاه آمدیم بیرون
اولین ماشین کاظمین....
راحت و مکیَف دار (کولر)
الحمدلله....
در مسیر محل شهادت حاج قاسم هم دیدیم
دقایقی بعد
حرم پدر و پسر ولی نعمت ما امام رضا علیه السلام.
در تجربه های قبلی معمولا کاظمین ورودی های بانوان دور و پیاده روی زیاد و امانات سختگیر و....
به خودشون سپردیم و با چمدان و بچه ها راهی شدیم....
خیلی برایم جالب بود
تجربه ای دلنشین از کاظمین
زیارتی آسان و دلچسب بدون معطلی و خستگی و نماز ظهر و عصر را درحرم خواندیم و درامدیم....
الحمدلله...
بچه ها گرسنه شده بودند....
از فلافلیِ دم حرم از آن ساندویچ های همه چی تمام فلافل خریدیم☺️😝 که اگه دم حرم نبود و دلخوش به صاحب حرم نبودیم که حفظمان میکند هیچوقت جرات خوردنش را نداشتیم....
و عجیب چسبید....
کمی پیاده روی تا محل ماشین ها....
یکی گفت بریم کربلا
سامرا نریم
امشب شلوغه و..
سکوت کردم و سپردم
راننده جلو آمد و گفت سامرا و رئیس کاروانمان گفت بله😊
و سوار شدیم....
در مسیر بچه ها کمی خوابیدن ....
مسیر سامرا
شب شهادت امام حسن عسگری علیه السلام
کاروان های پیاده
موکب های پذیرایی
عشق و شور و معرفت مردم....
ادامه دارد....
https://eitaa.com/dr_delshad
...
رسیدیم سامرا
شروع مسیر پیاده روی تا حرم
شاید در حالت عادی نیم ساعته بشود رفت ولی امشب با مناسبت ایام و حضور موکب ها و دسته های عزاداری و ازدحام زياد....
اربعین کربلا نبودیم ولی اربعینِ سامرا را تجربه کردیم
حدود یکساعت و اندی شد....
گرمای هوای ظهر
کشیدن چمدان و ساک
شلوغی زیاد مسیر
و بیخوابی شب گذشته
بچه ها را خسته میکرد.
نمای گنبد و مناره ها و احتمالا ورودی حرم خیلی نزدیک شده بود .
ولی چهره داغ و سرخ شده بچه ها و گرمای زیاد هوا ما را برای ادامه مسیر مردد میکرد.
به رییس کاروانمون گفتم من با بچه ها و ساک ها همین کنار در سایه با بچه ها و چمدان مینشینیم و شما برین زیارت و برگردین.
امکان شب ماندن در سامرا نبود....
دلمان پر میزد تا اطراف ضریح ولی خودمان کنار بچه ها... در مسیر ....
گفتیم از همینجا سلامی و عرض ادبی و برگردیم...
مفاتیح را باز کردم
زیارت ال یاسین.....
تا بحال زیارت ال یاسین را اینطور درک نکرده بودم....
در چند قدمی خانه حضرت باشی و نتوانی،وارد شوی
آنهم در شب شهادت ِ پدر بزرگوارشان
حال یا به مصلحت یا به شرایط و یا به کمیِ توفیق....
فکر میکردم
از قافله ظهور جا بمانی چه؟
به همین راحتی....
دل شکستنی و احساس خسرانی عظیم......
زیارتنامه تمام شد....
رئیس کاروان گفتن من مسیر رو یک بررسی کنم و برگردم...
برگشتن و گفتن
بریم داخل حرم.....
جالب بود از اعتراضات قبلی و خستگی ها خبری نبود...
همه بلند شدیم و راه افتادیم....
مطمئن شدم همان زیارت ال یاسین، اذن ورودِ حرم حضرت پدرشان بود.
مسیر خیلی خلوت تر شده بود
رفتیم داخل ...
جلوی ضریح سلامی دادیم....
و در شبستان بچه ها را مستقر کردم
زمین خنک
هوای خنک
سقف های زیبا و دل انگیز....
دوباره کیفشان کوک شد و انرزی از دست رفته برگشت ...
الحمدلله
عجیب خاندان کرم هستن این خانواده
زیارت جامعه کبیره از طرف همه دوستان و اقوام...
گپ و گفتی با حضرت صاحب
....
تصمیم به برگشت به کربلا شد....
دوباره پیاده روی مسیر برگشت....
پذیرایی متنوع و سخاوتمندانه در مسیر چنان برای بچه ها جاذبه داشت و سرگرمشان کرد که خاطره سختی مسیرِ رفت را از ذهن پاک کرد و در نهایتِ مسیر با شعف و شادمانی سوار ماشین شدیم به سمت کربلا....
و قطعا این شعف ِ زیارت حضرت صاحب الزمانمان و پدر و مادر و جد بزرگوارشان بود که به کامِ بچه ها ریخته بود.
اللهم عجل لولیک الفرج
و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
https://eitaa.com/dr_delshad
...
مسیر کربلا
خستگی روز
شلوغی جاده
و رانندگی بسیار حرفه ای 😳😁
تقریبا ۵ ساعت در مسیر بودیم.
و حدود ساعت ۱۱ شب رسیدیم کربلا...
مهر و محبت و حمایت امام رضا همه جا شامل حالمان هست.
توفیقی دست داده بود و یکروزی در ایام شهادت درمنزلمان میزبان خانواده ای بودیم که ساکن کربلا بودن....
خانواده ای از جنس نور
و امشب به اصرار آن بندگان تصمیم گرفتیم در منزل ایشان استراحت کنیم و فردا سرفرصت هتلی نزدیک حرم...
در کربلا از اتوبوس پیاده شدیم و خواستیم تاکسی بگیریم به مقصد منزلشان...
که ابونرجس با ماشین از قبل در گاراژ منتظرمان ایستاده بود....
خیلی خوشحال کننده بود حضورش در خستگی آن ساعت....
اسکان در منزل
پذیرایی با آب در بد ورود
سفره غذا
روی خوش
و محبت بی دریغ....
عشق و ارادتشان به ائمه و بویژه امام حسین علیه السلام این ، محبت و بخشش را پررنگتر میکرد.
برایم درس بزرگی بود روحیه شکرگزاری و رضایتشان....
خانه ای نه چندان بزرگ
ولی دلهایی بزرگ
که میگفتن همه زندگی مون از امام حسینه و باید برای زوارش خرج کنیم....
https://eitaa.com/dr_delshad