eitaa logo
اژدها سواران کتابخوان🏴
378 دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
560 ویدیو
117 فایل
https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442 پیامای ناشناس اینجا قرار میگیره : (برید توی بیوی انباری ابزارک هست فقط اونجا پیام بدین-) @anbaryyy_e
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید وانیل تواناییِ خارق العاده ئی نداره ، ولی می تونه استتار کنه. نامرئی نمی شه ! تغییر رنگ نمی ده ! مخفی نمی شه ! ولی به طرز جادویی تا وقتی خودش نخواد کسی متوجه حضورش نمی شه. نفسِ خیلی سردی داره. فکر کنم می تونه باهاش بعضی چیز ها رو منجمد کنه ولی تا حالا که این کار رو نکرده چون اصلا اهلِ درگیری و مبارزه نیست. اطلاعات خاصی درباره ی گونه و نژادش دستگیرم نشده ولی افسانه هایی هست که می گن اون جزو تنها باقی ماندگان از نسل اژدهایانِ قطبِ جنوبه که از آبشار خون تغذیه می کردن. -ساراکورو
📪 پیام جدید همه چیز از یک شبِ سرد و مه آلود آغاز شد. در انتظارِ فندق[جغدم]از پنجره به بیرون خیره بودم. بعد از ظهر او را برای ارسالِ نامه ئی فرستاده بودم ؛ اما اطمینان داشتم که او هرگز راه را گم نمی کند ، اهلِ شبگردی های خطرناک هم نیست[درست مثلِ من !]. نیمه های شب ، از شدت نگرانی راهیِ جنگلِ ممنوع شدم تا فندق را بیابم. یقین دارم که اسنیپ مرا در حالِ فرار از هاگوارتز دید ، ولی چیزی نگفت[یا حداقل تا امروز چیزی نگفته.]. در اعماقِ جنگلِ ممنوع ، هنگامی که هیچ چیز جز قلب م راهنمایِ من نبود ، به مکانی آشنا رسیدم. مکانی که هیچ گاه با چشمان م ندیده بودم ، اما چنان آشنا به نظر می رسید که گویی روح م را به آن پیوند زده ئند. -ساراکورو
📪 پیام جدید در همین حال صدایِ الیوندر در ذهن م تکرار شد :"این چوبدستی پنجاه ساله که منتظرِ صاحب ش ئه. از شاخه های فندق که توی طوفان شکسته بودن ساختم ش. درخت فندق برای کسانی می روید که راه شان رو گم کردن."همان زمان بود که فندق را دیدم. آرام بود ، با بدنی سالم. روی زمین ، لا به لای شاخه های شکسته شده ، نشسته بود. سرم که بالا آوردم ، برای نخستین بار با او مواجه شدم. سفید ، با گردنِ بلند و باریک ، بال های بزرگ و ردیفی از فلس هایِ ریزِ نقره ئی که از گردن تا دم ش کشیده شده بود[مثلِ خیابانِ باریکِ سنگفرش شده ئی میانِ برف ها]. -ساراکورو
📪 پیام جدید بقیه ی ماجرا هامون باشه برای بعد[لطفاً زمان چالش رو زیاد کن.]. -ساراکورو
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید همه چیز از یک شبِ سرد و مه آلود آغاز شد. در انتظارِ فندق[جغدم]از پنجره به بیرون خیره بو
عزیزم… شبگردی خطرناک خیلی حال میده که …. بیا با هم دوست بشیم خودم قشنگ یادت میدم چجوری کارای خطرناک بکنی و ازشون لذت ببری.. عههه دانش آموز هاگوارتز داریم اینجااااا (چه باکلاس… من دزد دریاییم البته یه شخصیت دیگه هم دارم که اون الهه جنگله… ولی هر دو تاشون(شخصیتام) خیلی ولن.. مدرسه نرفتن..)