هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
«قسمت سوم»
نمی دونم چقدر گذشت. بالاخره دهنش رو باز کرد و از روی زبونش سر خوردم و افتادم بیرون. خورشید دوباره طلوع کرده بود. بلند شدم و دستام رو روی چشمام نقاب کردم. اون خیلی بزرگه. و صورتی!
دو تا بال پر دار ش رو بلند کرد و چند باری بادم زد تا خشک و خنک بشم. ازش تشکر کردم و در جواب بهم لبخند زد.
تو چشمای براق سیاهش خودم رو دیدم. فکر نمی کردم این قدر ترسیده باشم ولی ظاهرم داشت داد می زد الانه که غش کنم. خودم رو جمع و جور کردم و ازش پرسیدم :
چرا من رو رها کردی؟
ادامه دارد....
#نجوا
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
«قسمت چهارم_آخر»
:(چون یک اژدهای صورتی پر دار که هیچ توانایی و جادویی نداره همیشه تنهاست... تو هم عجیب ترین انسانی هستی که تا به حال دیدم... یا خیلی شجاعی یا خیلی احمق... که در هر دو صورت بین آدم ها باید تنها باشی. درسته؟) جلو رفتم. فقط تونستم ناخن انگشت کوچیکه دستش رو بقل کنم. ازش پرسیدم :(ببینم، تو دوستانت رو که از یک سرزمین دور مهمون خونه ات شدن ، غذا مهمون نمی کنی ؟) دستش رو آروم بلند کرد و من رو گذاشت کف دستش و گفت :(دوست داری خونه مون چه جوری باشه؟ پنجره هاش به کوهستان باز بشه یا به دریا؟ )
ما بالای یک کوه بلند به نام دماوند زندگی می کنیم.
دوست داشتید سری به ما بزنید. خوشحال می شیم.
#نجوا
پایان
#دایگو
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید «قسمت چهارم_آخر» :(چون یک اژدهای صورتی پر دار که هیچ توانایی و جادویی نداره همیشه تنها
خیلی گوگولی بوددد نظراتم رو خورد خورد گفتم قبلا…
ولی خب اولا که رنگ اژدهات خاص و جدید بود
دوما مه ایده خورده شدنش خیلی باحال بود😭✨
سوما که کلا خیلی گوگولی بود