هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
خب حالا میریم سراغ یه شخص دیگه،دختر داستان.دلباخته مکس،موسپیدی که در رویاهایش با او زندگی میکرد.دختر از عشق به مکس بیمار بود و هر شب با فکر او سرش را روی بالش میگذاشت. روزی عهد کرد که مکس را به دست آورد پس سربازی شد دلیر.
در امپراتوری الکس پس از دعوایی به پیش دختر رفت
_اسمت چیه؟
+لیلی سرورم
_خب چرا بیشتر خم نمیشی؟
+چ_
الکس محکم به پشتت دختر زد.
_آه!
شمشیری در آورد و به سمت دختر گرفت
_برای بقا مبارزه کن!
ناگهان صدایی آمد:ولش کن!
لیل بود.مجذوب لیلی شده بود.
_لیل تو دخالت نکن!
×دارم بهت میگم ولش کن!
_شانس آوردی دختر خوب!
و لیلی را ول کرد.لیلی به سمت لیل برگشت:مم...ممنونم سرورم ×میتونم اسمت رو بدونم؟ _لیلی سرورم ×به من نگو سرور ، اسمم لیله _ولی سرور_ ادامه داره #کتابفروش
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
×گفتم نگو سرورم.اسمم لیله. راستی نجاتت ندادم تا خم شی.
_حتما...لیل!
×خب نظرت در باره رفتن و رسیدن به کارات چیه؟
_اوه... پس با اجازه...
×باز هم میبینمت؟
_احتمالا...
×به امید دیدارت لیلی.
لیلی رفت به سمت محل تمرین سربازان و آنقدر تمرین کرد تا خوابش برد....
***
لیل دل درد داشت.مدام به لیلی فکر میکرد.
_من یه آدم بالا رتبه ام....میتونم باهاش ازدواج کنم!
_من عاشق شدم؟نمیدونم!
مدام با خودش حرف میزد،لیل،لیل بیچاره!گرفتار دامی شده بود به نام عشق...
پادشاه از عشق پسر فهمید.نباید او را به دختر سرباز میداد.در ذهنش بود عشق یا ثروت؟ثروت!باید با دختر پادشاهی ازدواج میکرد تا صلح باشد.پس پادشاه به سمت دختر رفت و گفت:لیلی،تو دیگر سرباز نیستی،برو!
ادامه داره
#کتابفروش
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
لیلی که از حرف شاه یکه خورد گفت:سرورم،چه گناهی از من شما را انقدر ناراحت کرده؟
شاه گفت:سرباز تو در جایگاهی قرار داری که مرا بازجویی کنی؟
_نه سرورم
+پس برو!
لیلی تند وسایلش را جمع کرد و رفت.فردایش لیل از او خبر گرفت.پیدایش نکرد.لیل غمگین سعی کرد برای ولیعهد شدن.ولیعهد شد، شاه شد و سرباز ها را برای یافتن لیلی فرستاد.پس از چند روز خبر آمد:جسد لیلی در حالی که به دستش یه شاخه لیلیوم نایاب بسته شده بود پیدا شد و به این معنی بود که لیل باید تا ابد،در عشق نافرجامش میسوخت...
#کتابفروش
#دایگو
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید لیلی که از حرف شاه یکه خورد گفت:سرورم،چه گناهی از من شما را انقدر ناراحت کرده؟ شاه گ
ایدت بسیار جذاب بود..
من دیگه برم عر بزنم فعلا..😭😭
هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا