هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/dragonbook/12785
آقا من خیلی دوست دارم این بازیه رو با دوستم انجام بدم ولی هرچقدر فکر میکنم نمیفهمم
#دایگو
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dragonbook/12785 آقا من خیلی دوست دارم این بازیه رو با دوستم انجام بد
کجاشو نمیفهمی؟ بگو برات توضیح بدم
کاملا درک میکنم که نفهمی واقعا..
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/dragonbook/12785 متاسفانه هیچکدوم از دوستام به نویسندگی علاقه ای ندارن که این بازی رو انجام بدم😔
#دایگو
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dragonbook/12785 متاسفانه هیچکدوم از دوستام به نویسندگی علاقه ای ندار
حتما که نباید علاقه به نویسندگی داشته باشه! فقط یه سناریو کوتاهه و کار سختی هم نمیخواد😭
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید ما کی کِی کجا بازی می کردیم😭🤣 اکثرا هم یا خیلی سم می شدن یا چیز هایی که اگر پاره نمی شد
اینم خیلی شبیه چیزیه که تو گفتی فقط بسیار طولانی تر..😭🤣
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
بچه ها ویدیو گرفتم که صفحه یکش رو چجوری درست کنید اون دو تا صفحه دیگه هم مثل این میشن و دیگه به خودتون بستگی داره راجب هر شخصیت بخواید چه قدر بنویسید
میخواستم روش نوشته هم بزارم کپ کات خراب بود نشد..
سناریو یک:
شخصیت یک:
اسم:میکا
سن:۲۴
جنسیت:پسر
رنگ مو :قهوه ای سوخته
رنگ چشم:زرد
نژاد:جادوگر
شخصیت دو:
اسم:جود
سن:۲۳
جنسیت:دختر
رنگ مو :قرمز
رنگ چشم:سبز
نژاد:خوناشام
مکان آشنایی :کافه
ژانر:رقیب از دبیرستان
ترومای شخصیت یک(میکا):عطش قدرت
ترس از ضعف
تروما شخصیت دو(جود):ترس از طرد شدن
اژدها سواران کتابخوان🏴
سناریو یک: شخصیت یک: اسم:میکا سن:۲۴ جنسیت:پسر رنگ مو :قهوه ای سوخته رنگ چشم:زرد نژاد:جادوگر شخصیت
و من اینجا یه سوتی دادم و زمانی که میخواستم سناریو رو بنویسم تروما هاشون رو برعکس تو ذهنم بود.. به خاطر همین فکر میکردم میکا ترس از طرد شدن داره و اشتب شد… ولی حالا مهم نیست
سناریویی که من براش نوشتم:(از زبون میکا)
طبق عادت همیشگی اش به کافه میره .
چقدر از اذیت کردن دختر خوشگل اونجا خوشش میاد موهای سرخ و چشمای سبزش رو تماشا میکنه
ولی چرا باید به همچین چیزی اعتراف کنه وقتی میتونه همش بهش کرم بریزه؟
ولی امیدواره هیچ وقت مجبور به جدایی از هم نشن به خاطر همین خونش رو بغل خونه جود گرفته به خاطر جود به دانشگاهیی که اون رفته میره و به روش خودش نمیاره و همه فکر میکنن به خاطر رقابت بینشونه ولی تنها دلیلش نزدیک بودن به اونه..