اژدها سواران کتابخوان🏴
#چرتوپرت
این نسبتا خوب شده-
نگاه قرار بود اون صحنه ای باشه که دلتا خم شد روی لیان تا دستاش رو باز کنه ولی خب هوش مصنوعی عزیز گیج میزند-
اژدها سواران کتابخوان🏴
#چرتوپرت
و اینکه اینجا دلتا پسره
کاملا پسره
اینکه دختر درستش کرده بازم سوتی هوش مصنوعی است-(بچه کل داستان رو براش تعریف کردم قاطی کرده-)
اژدها سواران کتابخوان🏴
و اینکه اینجا دلتا پسره کاملا پسره اینکه دختر درستش کرده بازم سوتی هوش مصنوعی است-(بچه کل داستان ر
بدون جیغ بدون داد صدای آرومم بهت میاد💆🏻♀
پارت یازدهم
«فرار کن»
نباید اینکارو بکنم
«اشکالی نداره»
داره!
«تقصیر تو نیست»
هست!
دلتا در حالی که صورت و گردنش از عرق خیس شده بود از خواب پرید
دستی به سر و صورتش کشید
به آرامی از حالت خوابیده به نشسته تغییر موقعیت داد
سرش را میان پاهایش فرو کرد
معمولا چند دقیقه طول میکشید که از فضای خوابش بیرون بیاید
نفس عمیقی کشیدو
از حالت مچاله شده بیرون آمد
طبق عادت از پنجره به دریا نگاه کرد هوا گرگ و میش بود
هنوز خورشید بیرون نیامده بود
بالاخره نگاهش به لیان افتاد
به خاطر سرمای پاییزی زانو هایش را در بغلش جمع کرده بود و پتویی نداشت
همه ی پتو در دست دلتا بود
صورت دلتا از شرم در هم رفت بی صدا پاهایش را روی زمین گذاشت
و پتو را روی لیان کشید
ذهنش درگیر بود
دلش برای لیان میسوخت
ولی حتی اگر لیان را در اضای پول پس نمیداد
باز هم لیان قرار نبود زندگی خوبی داشته باشد
هیچ کس نباید خیلی به او نزدیک میشد
نفسش را به آرامی بیرون داد و از اتاق بیرون رفت
#چرتوپرت
اژدها سواران کتابخوان🏴
پارت یازدهم «فرار کن» نباید اینکارو بکنم «اشکالی نداره» داره! «تقصیر تو نیست» هست! دلتا در
«مرز میان خواب و بیداری برایش همیشه دیرتر از بقیه از بین میرفت.»
چت جی بی تی پیشنهاد داد به جای چند دقیقه طول میکشید از فضای خوابش بیرون بیاید
اینو بگم
چون زیبا بود میفرستم-
ولی خوشم نمیاد متن اصلی رو عوض کنم-