<☆مجتمعِ عجیبناک~
حقیقتا عاشق شباییم که مامانبزرگ تصمیم میگیره خونمون بمونه😭💞
مامانبزرگ میشه یه قصه ی دیگه هم تعریف کنی؟
*نیکولا بعد از شنیدن داستان شونصدم ساعت سه نصفه شب*
وای نیکولا چجوری اینقدر انگیزه برای درس خوندن داری به منم انگیزه بدی😭😭😭😭😭😭😭😭
--
حقیقتا واقعا خودمم نمیدونم
یجورایی فقط تایمر میزارم و سعی میکنم تا اخر تایمی که مشخص کنم پارتای مطالعاتیمو تقسیم بندی کنمو بخونم
<☆مجتمعِ عجیبناک~
وای نیکولا چجوری اینقدر انگیزه برای درس خوندن داری به منم انگیزه بدی😭😭😭😭😭😭😭😭 -- حقیقتا واقعا خودمم ن
ولی داشتن مشاور واقعا کم تاثیر نیست
برای مثال من از مشاورم میترسم اگه درس نخونم*
به قدری امروز اتفاقای ناراحت کننده داره واسم میفته که واقعا دارم به این نتیجه میرسم شاید واقعا نفرین شدم🙏🏻
<☆مجتمعِ عجیبناک~
به قدری امروز اتفاقای ناراحت کننده داره واسم میفته که واقعا دارم به این نتیجه میرسم شاید واقعا نفرین
*در حال ولو شدن کف زمین و زل زدن به سقف و صحبت کردن با، باکتری های اتاق*
من بشدت از اینکه ادمای دوروبرمو از دست بدم هراس دارم
حالا چه از لحاظ فیزیکی چه شیمیایی
<☆مجتمعِ عجیبناک~
من بشدت از اینکه ادمای دوروبرمو از دست بدم هراس دارم حالا چه از لحاظ فیزیکی چه شیمیایی
میدونین از اینکه خاطره ها تو بعضی جاها قایم میشن واقعا بدم میاد..
<☆مجتمعِ عجیبناک~
میدونین از اینکه خاطره ها تو بعضی جاها قایم میشن واقعا بدم میاد..
فلان اهنگ منو یاد فلانی میندازه🗣🗣🗣
<☆مجتمعِ عجیبناک~
فلان اهنگ منو یاد فلانی میندازه🗣🗣🗣
این وسیله رو اون به من داده🗣🗣🗣