eitaa logo
Dr.Mutter
57هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
1.1هزار ویدیو
2 فایل
از حقایق کمتر گفته شده دنیای غرب مینویسم مادر. دندانپزشک. ساکن آلمان. نشر مطالب فقط با ذکر منبع. راه ارتباطی با ادمین محتوا: @dr_mutter تعداد پیام ها خیلی بالاست ممنون که درک میکنید🌷 تبلیغات: https://eitaa.com/dr_mutter_werbung
مشاهده در ایتا
دانلود
انجیل روی میز صلیب به دیوار اینجا اتاق یک بیمارستان در آلمان هست. البته تا الان هر بیمارستانی که رفتم انجیل داشته در اتاقش! حتما میدونید که در ظاهر حکومت آلمان یک حکومت دینی نیست. لازمه من مقایسه کنم با ایران؟ کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
روز دوم بچه ها اومدن بیمارستان دیدن ما و اینا کادوهایی هست که در نبودمون برای تک تک اعضای خانواده درست کردن قرمز ها رو زهرایاس درست کرده و آبی ها رو محمد مهدی در حالت اصلی باید خوشحال میگفتم وای چه بچه های با ذوق و محبتی دارم ولی من پشت این کادوها، اتاق بازیشون رو دیدم که منفجر شده😩 (پارکینگ خونه رو تبدیل کردیم به اتاق بازی بچه ها) و بعد ترخیص وقتی اومدم خونه دیدم حدسم کاملا درسته😐 خیلی پرسیده بودین چند روز بستری میکنن بعد از تولد طبیعی نوزاد. قانون خاصی نداره و بیمارستان با بیمارستان فرق میکنه. اینجا ۳ روز نگه داشتن آخرش هم از من پرسیدن اماده ای که بری خونه یا میخوای بازم بمونی ولی یک بیمارستان دیگه یه روزه مرخص کرد البته مدل بیمه بیمار هم تاثیر داره. هرچند هر دو بیمارستان بیمه من یک مدل بود کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
این بیمارستان یک ویژگی خوب دیگه داشت که عکاس میومد همونجا از نوزاد عکس میگرفت و بعد میتونیم از تو سایت سفارش بدیم. صرف خود عکاسی رایگان بود اما عکس ها خب قطعا هزینه دارن و هزینه شون هم بالاست. ۲۳ تا عکس گرفته شده کلا و فایل همشون رو اگر بخوایم بدون چاپ میشه حدود ۳۰۰ یورو!! البته‌ یک دونه عکس رو رایگان چاپ میکنن و بهمون میدن کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
کلی ماجرا و خاطره و تفاوت هست که میخوام بنویسم براتون برخیش رو هم نوشتم حتی ولی نمیشه منتشر کرد چون اول مطلب به آخر مطلب نمیخوره ذهنم یاری نمیکنه هماهنگ تر و منسجم تر بنویسه بس که این روزها پر ماجرا و چالش میگذره...
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فعلا یکم زیبایی پاییزی ببینین تا من شاید بتونم ذهنم رو جمع و جور کنم و بیام بنویسم... کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
امروز رفته بودم سوپر ترک ها چندتا خريد ضروری انجام بدم... پای صندوق قبل من مرد جوونی بود که یه بسته سوسیس برداشته بود و یه دونه نون. 🌱🌱🌱🌱🌱🌱 این تصویر خودش برای من یک پا روضه است. دیدن هر مرد جوون مهاجر تنها من رو سریع یاد اوایل مهاجرت دکتر ارنست می اندازه. درسته خودم اون موقع ها نبودم اما شنیدن وصفش اینقدر برام سخت و سنگینه که معمولا طاقت نمیارم میگم دیگه تعریف نکنید اصلا تو ذهنم روزگار سیاهیه 🌱🌱🌱🌱🌱🌱 مرد جوون میخواست با کارت پرداخت کنه که فروشنده بهش گفت نمیشه چون باید نون و سوسیس رو جدا حساب میکرد و قیمت هر کدوم زیر ۵ یورو بود. (برای پرداخت با کارت باید حداقل ۵ یورو خرید کنید) بی خیال سوسیس شد، رفت برای نون با مسئول نونوایی صحبت کنه اونم اجازه نداد. واقعا ناراحت شد اما نون رو گذاشت و رفت میخواستم بهش بگم بیا من جای تو حساب میکنم ولی خیلی مطمئن نبودم به درستی کارم و تا تصمیم گرفتم و صداش کردم دور شده بود و نشنید ( اگر طرفم خانم بود قطعا شک نمیکردم) ولی بعدش خیلی دلم سوخت قشنگ تمام اون سختی‌ هایی که دکتر ارنست برام تعریف میکردن انگار دوباره تو ذهنم زنده شد، یه حال غریبیه فشار کاری، استرس درس، مشکل اقامت و محدودیت های مالی ( چون که اصرار داشتن روی پای خودشون بایستن) در کنار تنهایی و هزار مشکل دیگه از جمله قوی نبودن زبان ندونستن قوانین و نشناختن فرهنگ آدم های اینجا... ملغمه ای هست برای خودش😔 میدونید جوونهایی که مجردی حالا دانشجویی یا کاری مهاجرت میکنن اینقدر سختی میکشن که وقتی تو مهاجرت جا میافتن انگار یه آدم دیگه شدن... دچار دگردیسی ناشی از مهاجرت میشن. البته اگر از پسش بر بیان، اغلب مجبورن کلی از خط قرمز هاشون بگذرن و در نهایت هم به موقعیتی بسیار پایین تر از اون چیزی که براش برنامه ریخته بودن قانع بشن حتما شما هم دیدین که افرادی که مهاجرت کردن چند سال بعد اگر یه سفر بیان ایران چقدر مدل شخصیتیشون و رفتاریشون عوض شده، ممکنه فکر کنید سرد یا بی احساس شدن، ولی اونا فقط چیزهایی رو از سر گذروندن که ازشون یه آدم دیگه ساخته. گاهی با خودم فکر میکنم کسی که تنهایی مهاجرت کرده و از پسش براومده با حفظ اصولش البته دیگه ایا سختی و مشکلی هست تو زندگی که ازش بترسه یا فرار کنه؟ بعید میدونم هیچ وقت مهاجرت رو دوست نداشتم و تایید نمیکنم به طور کلی ولی مهاجرت موفق! آدم ها رو تبدیل به‌ یک ورژن فولادی از خودشون میکنه که دیگه کمتر کسی یا چیزی میتونه اونا رو ( از نظر روحی) از پا بندازه. کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
بنویسم از تفاوت ها و مصائب تولد نوزاد در کشور غریب؟!
چرا تا الان کمتر کسی از سختی های یک پدر در تولد هر نوزاد نوشته؟ تولد هر فرزند جدیدی شرایط مخصوص به خودش رو داره. برای بعضی خانم ها آسونتره و برای بعضی سخت تر تولد بچه های ما اینجا خیلی سخت پیش میره و حداقل چند شب بیدار خوابی داره. وقتی میگم بیدار خوابی یعنی در ۶۰ ساعت قبل تولد همین جوجه کوچولو من فقط ۴ ساعت خوابیدم در مجموع! و چهار بار رفتم بیمارستان! ۵ بیمارستان مختلف رو هماهنگ کردم و به دو تا سر زدم برای خودم غیر قابل باوره حتی فکر کردن بهش بعد به دنیا اومدن بچه ها درسته که اغلب دچار عوارض و مشکلات پزشکی شدیدی شدم و بین یک هفته تا دو هفته بستری اما بالاخره فرصت خوابیدن و استراحت فراهم بود برای من اما پدر خانواده؟ سر بچه های قبلی ما از ایران براشون در خواست رزرو خون بند ناف داده بودیم بنابراین بلافاصله بعد تولد نوزاد باید چک میکردیم ببینیم اولین پرواز به ایران از کدوم شهر آلمانه و تازه بعد اون چند روز بی خوابی که پدر با مادر همراهی کرده بود باید باکس رو بر میداشت و میزد به دل جاده... جنوب يا شمال آلمان فرق نمیکنه! هر جایی که زودتر پرواز داره یادمه سر زهرایاس دکتر ارنست تعریف میکردن حین رانندگی از شدت خستگی وحشتناک برای اینکه خوابشون نبره به خودشون مدام میگفتن ببین تو پدر شدی الان مسئولیت یک بچه رو داری، باید زنده بمونی! میرسی به فرودگاه و تازه مشکل اصلی شروع میشه! پیدا کردن مسافری که حاضر باشه بسته تو رو با خودش ببره ایران حتی در قبال دریافت هزینه! که فاجعه اصلی همینجاست، واقعا کسی همکاری نمیکنه که البته حق هم دارن، همه نگرانن رو انداختن به آدم های مختلفی که تو صف دریافت کارت پرواز ایستادن و تلاش برای قانع کردنشون با وجود خستگی چند روز نخوابیدن و استرس زیاد سلامتی مادر و نوزاد و صدها کیلومتر رانندگی و استرس اینکه اگر کسی راضی نشه و همزمان هماهنگی با مسئولین گمرک آلمان که این بسته نباید از اشعه ایکس ری رد بشه و .... هر کسی رو از پا میاندازه... ادامه دارد
این سری اما دیگه پرواز مستقیمی به ایران نبود ( به خاطر تحریم های جدید) پس پروژه بند ناف از ایران کلا کنسل شد اما خب این معنیش این نیست که پدر فرصت استراحت داره! همون تحریم ها باعث بسته شدن کنسولگریهای ایران در آلمان شدن و این یعنی که برای گرفتن شناسنامه بچه باید بریم برلین! باز هم چند صد کیلومتر رانندگی... از قبل نوبت گرفته بودیم از سفارت و طوری هماهنگ کرده بودیم که مدتی فاصله باشه. اما خب همون مسائل پزشکی که گفتم باعث شد، دکتر ارنست مجبور بشن تقریبا بلافاصله بعد از تولد نوزاد بزنن به دل جاده. بچه شب به دنیا اومد، بنابراين صبح روز بعد یعنی فقط چند ساعت بعد از تولد نوزاد، باید گواهی تولد رو از اداره ثبت اینجا میگرفتیم ( این به معنی تابعیت آلمانی نیست) و گرفتن این گواهی خودش یه روند چند روزه تا چند هفتگی هست پر از نامه نگاری آلمانی و دوندگی از صبح تا شب اما با تلاش فراوان و لطف خدا و هزار جور نذر و دعا و استرس یک روزه انجام شد تا ما به نوبت سفارت که فردا صبحش بود برسیم. سفارت ایران فقط به پدر خانواده شناسنامه میده و خب بابای خونه ما محدودیت خیلی جدی در مرخصی دارن به خاطر شرایط کاریشون و دیگه اگر اون روز نمیرفتن حالا حالا ها فرصت نمیشد شناسنامه بچه رو درخواست بدیم. یک صبح تا شب هم زمان برد رفتن به برلین و برگشتن، خسته و هلاک بعد چند روز نخوابیدن و تو جاده بودن برسی خونه و تازه مشغول سه تا کوچولویی بشی که دلتنگ پدر و مادرن و هیجان زده از ورود عضو جدید. ارومشون کنی، بخوابونیشون و تازه غذا برداری بیاری برای خانمی که تو بیمارستان گرسنه منتظر غذای حلال و تازه ( شام) است. (البته از شب قبل غذا برای نهار روز بعد آورده بودن) نصف شب برگردی خونه و کمی استراحت کنی تا صبح اگر بجه ها بگذارن البته... و صبح دوباره مشغول آماده کردن خونه و خرید و ... بشی چون قراره مامان و نی نی جدید مرخص بشن. این وسط بچه ها واقعا نیاز به مراعات زیادی داشتن. باز خدا رو شکر که خانواده همسرم کمک حال ما بودن بسیار... بری دنبال مادر و نوزاد این وسط ها یادت بیاد ای وای کادوی خواهر بردار ها چی؟ ( ما رسم داریم نوزاد جدید که میاد با خودش برای خواهر برادرهاش هدیه میاره). چیزی که به خاطر مشغله بسیار زیاد هر دومون قبل تولد نوزاد اماده نشده بود. با همون حال و با نوزاد جدید رفتیم خرید و در نهایت اومدیم خونه... نتیجه این همه دوندگی و خستگی میدونین چی میشه؟ ادامه دارد...
تو این دو سه روزی که نبودم هر سه تا بچه ها سرما خورده بودن ( احتمالا محمد مهدی ویروسی از مهد گرفته بود) و بابای خونه اینقدر ضعیف و خسته شده بودن که به شدت وخیم بیمار شدن ... و این دقیقا اتفاقیه که ما موقع تولد فاطمه یاس تجربه کردیم. کارشون به بستری رسید ولی چون شرایطش نبود موندن خونه اما با احوالات بسیار عجیب و غریب... خلاصه این روزها هم مشغول بچه های بزرگتر و سرماخوردگیشون هستیم، هم نوزاد جدید، هم حال خودم که جا نیومده هنوز، هم بیماری شدید پدر خانواده ... و البته هزار مشکل ریز و درشت دیگه که جای گفتنش نیست... اما میگذره، زندگی برای همه ما گاهی خیلی سخت میشه اما میگذره خدا کنه اون سختی ها در مسیر درست باشه...
پرسیدین بچه ها الان آلمانی حساب میشن؟ نه! بعضی کشورها تابعیت خونی دارند و بعضی خاکی. فکر میکنم کانادا و امریکا تابعیتشون خاکی باشه یعنی اگر کسی در خاک اون کشور به دنیا اومد تابعیت اونجا رو میگیره اما آلمان تابعیتش خونی هست تا جایی که من میدونم یعنی بچه ها فقط زمانی تابعیت آلمانی میگیرن که پدر یا مادرشون آلمانی باشن حالا یا اصالتا آلمانی هستن یا با توجه به شرایط تابعیت آلمان بعدا پاس آلمانی گرفتن. خلاصه که صرف تولد نوزاد کسی اینجا حتی اقامت هم نمیگیره چه برسه به تابعیت. برای همین هم زیاد پیش میاد خانواده ای پناهنده میشن و بچه دار میشن اینجا اما بعد یه مدت درخواستشون رد میشه و برگردونده میشن به کشور خودشون. کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال