امروز رفته بودم سوپر ترک ها چندتا خريد ضروری انجام بدم...
پای صندوق قبل من مرد جوونی بود که یه بسته سوسیس برداشته بود و یه دونه نون.
🌱🌱🌱🌱🌱🌱
این تصویر خودش برای من یک پا روضه است. دیدن هر مرد جوون مهاجر تنها من رو سریع یاد اوایل مهاجرت دکتر ارنست می اندازه. درسته خودم اون موقع ها نبودم اما شنیدن وصفش اینقدر برام سخت و سنگینه که معمولا طاقت نمیارم
میگم دیگه تعریف نکنید
اصلا تو ذهنم روزگار سیاهیه
🌱🌱🌱🌱🌱🌱
مرد جوون میخواست با کارت پرداخت کنه که فروشنده بهش گفت نمیشه چون باید نون و سوسیس رو جدا حساب میکرد و قیمت هر کدوم زیر ۵ یورو بود. (برای پرداخت با کارت باید حداقل ۵ یورو خرید کنید)
بی خیال سوسیس شد، رفت برای نون
با مسئول نونوایی صحبت کنه اونم اجازه نداد. واقعا ناراحت شد اما نون رو گذاشت و رفت
میخواستم بهش بگم بیا من جای تو حساب میکنم ولی خیلی مطمئن نبودم به درستی کارم و تا تصمیم گرفتم و صداش کردم دور شده بود و نشنید ( اگر طرفم خانم بود قطعا شک نمیکردم) ولی بعدش خیلی دلم سوخت
قشنگ تمام اون سختی هایی که دکتر ارنست برام تعریف میکردن انگار دوباره تو ذهنم زنده شد، یه حال غریبیه
فشار کاری، استرس درس، مشکل اقامت و محدودیت های مالی ( چون که اصرار داشتن روی پای خودشون بایستن) در کنار تنهایی و هزار مشکل دیگه از جمله قوی نبودن زبان ندونستن قوانین و نشناختن فرهنگ آدم های اینجا...
ملغمه ای هست برای خودش😔
میدونید جوونهایی که مجردی حالا دانشجویی یا کاری مهاجرت میکنن اینقدر سختی میکشن که وقتی تو مهاجرت جا میافتن انگار یه آدم دیگه شدن...
دچار دگردیسی ناشی از مهاجرت میشن.
البته اگر از پسش بر بیان، اغلب مجبورن کلی از خط قرمز هاشون بگذرن و در نهایت هم به موقعیتی بسیار پایین تر از اون چیزی که براش برنامه ریخته بودن قانع بشن
حتما شما هم دیدین که افرادی که مهاجرت کردن چند سال بعد اگر یه سفر بیان ایران چقدر مدل شخصیتیشون و رفتاریشون عوض شده، ممکنه فکر کنید سرد یا بی احساس شدن، ولی اونا فقط چیزهایی رو از سر گذروندن که ازشون یه آدم دیگه ساخته. گاهی با خودم فکر میکنم کسی که تنهایی مهاجرت کرده و از پسش براومده با حفظ اصولش البته دیگه ایا سختی و مشکلی هست تو زندگی که ازش بترسه یا فرار کنه؟ بعید میدونم
هیچ وقت مهاجرت رو دوست نداشتم و تایید نمیکنم به طور کلی ولی مهاجرت موفق! آدم ها رو تبدیل به یک ورژن فولادی از خودشون میکنه که دیگه کمتر کسی یا چیزی میتونه اونا رو ( از نظر روحی) از پا بندازه.
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
چرا تا الان کمتر کسی از سختی های یک پدر در تولد هر نوزاد نوشته؟
تولد هر فرزند جدیدی شرایط مخصوص به خودش رو داره. برای بعضی خانم ها آسونتره و برای بعضی سخت تر
تولد بچه های ما اینجا خیلی سخت پیش میره و حداقل چند شب بیدار خوابی داره.
وقتی میگم بیدار خوابی یعنی در ۶۰ ساعت قبل تولد همین جوجه کوچولو من فقط ۴ ساعت خوابیدم در مجموع! و چهار بار رفتم بیمارستان! ۵ بیمارستان مختلف رو هماهنگ کردم و به دو تا سر زدم
برای خودم غیر قابل باوره حتی فکر کردن بهش
بعد به دنیا اومدن بچه ها درسته که اغلب دچار عوارض و مشکلات پزشکی شدیدی شدم و بین یک هفته تا دو هفته بستری اما بالاخره فرصت خوابیدن و استراحت فراهم بود برای من
اما پدر خانواده؟
سر بچه های قبلی ما از ایران براشون در خواست رزرو خون بند ناف داده بودیم
بنابراین بلافاصله بعد تولد نوزاد باید چک میکردیم ببینیم اولین پرواز به ایران از کدوم شهر آلمانه و تازه بعد اون چند روز بی خوابی که پدر با مادر همراهی کرده بود باید باکس رو بر میداشت و میزد به دل جاده...
جنوب يا شمال آلمان فرق نمیکنه! هر جایی که زودتر پرواز داره
یادمه سر زهرایاس دکتر ارنست تعریف میکردن حین رانندگی از شدت خستگی وحشتناک برای اینکه خوابشون نبره به خودشون مدام میگفتن ببین تو پدر شدی الان مسئولیت یک بچه رو داری، باید زنده بمونی!
میرسی به فرودگاه و تازه مشکل اصلی شروع میشه! پیدا کردن مسافری که حاضر باشه بسته تو رو با خودش ببره ایران حتی در قبال دریافت هزینه!
که فاجعه اصلی همینجاست، واقعا کسی همکاری نمیکنه که البته حق هم دارن، همه نگرانن
رو انداختن به آدم های مختلفی که تو صف دریافت کارت پرواز ایستادن و تلاش برای قانع کردنشون با وجود خستگی چند روز نخوابیدن و استرس زیاد سلامتی مادر و نوزاد و صدها کیلومتر رانندگی و استرس اینکه اگر کسی راضی نشه و همزمان هماهنگی با مسئولین گمرک آلمان که این بسته نباید از اشعه ایکس ری رد بشه و .... هر کسی رو از پا میاندازه...
ادامه دارد
این سری اما دیگه پرواز مستقیمی به ایران نبود ( به خاطر تحریم های جدید)
پس پروژه بند ناف از ایران کلا کنسل شد
اما خب این معنیش این نیست که پدر فرصت استراحت داره! همون تحریم ها باعث بسته شدن کنسولگریهای ایران در آلمان شدن و این یعنی که برای گرفتن شناسنامه بچه باید بریم برلین!
باز هم چند صد کیلومتر رانندگی...
از قبل نوبت گرفته بودیم از سفارت و طوری هماهنگ کرده بودیم که مدتی فاصله باشه. اما خب همون مسائل پزشکی که گفتم باعث شد، دکتر ارنست مجبور بشن تقریبا بلافاصله بعد از تولد نوزاد بزنن به دل جاده.
بچه شب به دنیا اومد، بنابراين صبح روز بعد یعنی فقط چند ساعت بعد از تولد نوزاد، باید گواهی تولد رو از اداره ثبت اینجا میگرفتیم ( این به معنی تابعیت آلمانی نیست) و گرفتن این گواهی خودش یه روند چند روزه تا چند هفتگی هست پر از نامه نگاری آلمانی و دوندگی از صبح تا شب اما با تلاش فراوان و لطف خدا و هزار جور نذر و دعا و استرس یک روزه انجام شد تا ما به نوبت سفارت که فردا صبحش بود برسیم.
سفارت ایران فقط به پدر خانواده شناسنامه میده و خب بابای خونه ما محدودیت خیلی جدی در مرخصی دارن به خاطر شرایط کاریشون و دیگه اگر اون روز نمیرفتن حالا حالا ها فرصت نمیشد شناسنامه بچه رو درخواست بدیم.
یک صبح تا شب هم زمان برد رفتن به برلین و برگشتن، خسته و هلاک بعد چند روز نخوابیدن و تو جاده بودن برسی خونه و تازه مشغول سه تا کوچولویی بشی که دلتنگ پدر و مادرن و هیجان زده از ورود عضو جدید.
ارومشون کنی، بخوابونیشون و تازه غذا برداری بیاری برای خانمی که تو بیمارستان گرسنه منتظر غذای حلال و تازه ( شام) است.
(البته از شب قبل غذا برای نهار روز بعد آورده بودن)
نصف شب برگردی خونه و کمی استراحت کنی تا صبح اگر بجه ها بگذارن البته...
و صبح دوباره مشغول آماده کردن خونه و خرید و ... بشی چون قراره مامان و نی نی جدید مرخص بشن.
این وسط بچه ها واقعا نیاز به مراعات زیادی داشتن. باز خدا رو شکر که خانواده همسرم کمک حال ما بودن بسیار...
بری دنبال مادر و نوزاد
این وسط ها یادت بیاد ای وای کادوی خواهر بردار ها چی؟ ( ما رسم داریم نوزاد جدید که میاد با خودش برای خواهر برادرهاش هدیه میاره). چیزی که به خاطر مشغله بسیار زیاد هر دومون قبل تولد نوزاد اماده نشده بود. با همون حال و با نوزاد جدید رفتیم خرید و در نهایت اومدیم خونه...
نتیجه این همه دوندگی و خستگی میدونین چی میشه؟
ادامه دارد...
تو این دو سه روزی که نبودم هر سه تا بچه ها سرما خورده بودن ( احتمالا محمد مهدی ویروسی از مهد گرفته بود)
و بابای خونه اینقدر ضعیف و خسته شده بودن که به شدت وخیم بیمار شدن ...
و این دقیقا اتفاقیه که ما موقع تولد فاطمه یاس تجربه کردیم. کارشون به بستری رسید ولی چون شرایطش نبود موندن خونه اما با احوالات بسیار عجیب و غریب...
خلاصه این روزها هم مشغول بچه های بزرگتر و سرماخوردگیشون هستیم، هم نوزاد جدید، هم حال خودم که جا نیومده هنوز، هم بیماری شدید پدر خانواده ...
و البته هزار مشکل ریز و درشت دیگه که جای گفتنش نیست...
اما میگذره، زندگی برای همه ما گاهی خیلی سخت میشه اما میگذره
خدا کنه اون سختی ها در مسیر درست باشه...
پرسیدین بچه ها الان آلمانی حساب میشن؟
نه! بعضی کشورها تابعیت خونی دارند و بعضی خاکی.
فکر میکنم کانادا و امریکا تابعیتشون خاکی باشه یعنی اگر کسی در خاک اون کشور به دنیا اومد تابعیت اونجا رو میگیره
اما آلمان تابعیتش خونی هست تا جایی که من میدونم یعنی بچه ها فقط زمانی تابعیت آلمانی میگیرن که پدر یا مادرشون آلمانی باشن
حالا یا اصالتا آلمانی هستن یا با توجه به شرایط تابعیت آلمان بعدا پاس آلمانی گرفتن.
خلاصه که صرف تولد نوزاد کسی اینجا حتی اقامت هم نمیگیره چه برسه به تابعیت.
برای همین هم زیاد پیش میاد خانواده ای پناهنده میشن و بچه دار میشن اینجا اما بعد یه مدت درخواستشون رد میشه و برگردونده میشن به کشور خودشون.
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
یکی دیگه از نکات متفاوت ایران و آلمان اینه که در بیمارستانهای آلمان وقتی نوزاد به دنیا میاد خود بیمارستان لباس برای نوزاد میده و اون چند روزی که که بیمارستان بستری هستین لباس و پوشک بچه و دستمال مرطوب و .. رو همه رو بیمارستان بهتون میده.
موقع ترخیص باید لباس ها رو تحویل بدین لباس های خودتون رو تن بچه کنید. یعنی در واقع اون لباس های بیمارستان مشترک هستن بین بچه ها.
برای ترخیص از بیمارستان حتما باید با خودتون کریر ببرید.
بدون کریر بچه رو به هیچ عنوان تحویل شما نمیده بیمارستان.
مخصوصا اگر بچه اول باشه میان چک می کنند حتی کمربندش رو درست بستین یا نه!
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
#پیام_مخاطب
اصل حرف درسته.
اینجا بعد از تولد نوزاد ماما به صورت رایگان ( در ظاهر ) میاد خونه و مادر و بچه رو چک میکنه، برای بچه اول حتی تو حمام کردن بچه کمک میکنه، آموزش شیردهی میده و ...
اما خب این ظاهر قضیه است.
و اونایی که همچین مطالبی رو منتشر میکنن روی همین ندونستن پشت پرده ماجرا حساب میکنن!
حالا باطنش چیه؟ اینکه اینجا بیمه درمانی داشتن اجباریه برای همه و هزینه ماهانه بیمه خیلی زیاده و هر چی درامد شما بیشتر باشه برای همون خدمات یکسان باید هزینه ماهانه بیشتری بپردازید.
و خب تمام این خدمات از همون حق بیمه شما پرداخت میشه.
البته که بیکارها و پناهنده ها هم که درآمدی ندارن بیمه هستن و حق بیمه شون از مالیات بقیه مردم پرداخت میشه.
برای همین هم هست که برخی از مردم آلمان چه آلمانی چه برخی از خارجی هایی که کار و درآمد خوب دارن مخالف سیاست های مهاجر پذیری زیاد آلمان هستن.
چون معتقدند که باید از پول و درامد خودشون ( مالیات) خرج آدم های بیکار کنند.
راجع به درست یا غلط بودن این تفکر حرف نمیزنما دارم فقط وضعیت موجود رو میگم🌱
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
Dr.Mutter
یکی دیگه از نکات متفاوت ایران و آلمان اینه که در بیمارستانهای آلمان وقتی نوزاد به دنیا میاد خود بیما
گویا سوتفاهم شده
اینجا به بچه در بیمارستان لباس نمیدن
یک سری لباس هست برای خود بیمارستان.
اون مدتی که مادر و نوزاد بستری هستن بچه از لباسهای بیمارستان میپوشه. کثیف بشه دوباره لباس میدن بهش
کثیف ها رو هم خودشون میبرند بشورن
ولی مادر باید خودش لباس بیاره از خونه برای خودش
البته میتونید خودتونم لباس ببرین
احوالات این روزهای خونه ما
تب
لرزززززز های شدیدی که با چند تا پتو و بخاری برقی و فشار آروم نمیشه
متاسفانه خودمم گرفتم
اگر کمتر هستم به خاطر اینه که هممون سخت بیماریم🌱
این وسط زهرایاس بعد تعطیلات امتحان ديکته داره و اوضاع خیلی مناسب نیست
این اواخر بارداری خیلی نتونستم بهش برسم. البته که اصلا یادم نمیاد کسی به خود من کلاس اول دیکته گفته باشه. اما بخشی از روز هم درگیر درس دخترم هستم چون اولین تجربه اش از امتحان هست. من از اون بیشتر استرس دارم🙄😐
موقع تولد نوزاد من ویژه دعا کردم برای همه اون هایی که چشم انتظارند
بیاین همه مون باهم یک دعای جمعی داشته باشیم برای پدر و مادر های منتظر.
ان شالله که خداوند به زودی از فضلش ذریه طیبه نصیب این عزیزان بکنه🌷