Dr.Mutter
غربالگری در آلمان فرزند اولم رو باردار بودم و بی نهایت حساس. اینقدر که گشته بودم یه دکتر خیلی حرفه
در مورد غربالگری در آلمان پرسیده بودین اینجا نوشتم🌱
ساعت نزدیک ده شبه و من تازه
بچه ها رو خوابوندم، کارهای لازم برای شروع هفته رو انجام دادم و با یک لیوان چای تی بگی اومدم سر وقت کانال.
الان نمیدونم از کجا و چی باید بگم!
اگر بگم برای امتحان فردای زهرایاس استرس دارم خیلی زشته؟
#حمایت_از_فرزندآوری
قسمت چهارم
میرسیم به ۶ هفته قبل زایمان!
که طبق قانون آلمان از ۶ هفته قبل تا ۸ هفته بعد زایمان رو میگن دوره حفاظت از مادر. شما حتی اگر دوران بارداری هم سر کار میرفتی این بازه رو مرخصی اجباری هستی مخصوصا اون ۶ هفته قبل رو.
۸ هفته بعدی رو حالا اگر خیلی اصرار داشته باشه مادر گاهی میشه زودتر برگشت به کار
حقوق رو هم در این ایام بیمه درمانی و کارفرما با هم میپردازن!
البته که باید براش طبق روتل همه کارها در آلمان نامه نگاری ها کرد...
خب همین فرمون بریم تا روز زایمان
که همونطور که قبلا براتون گفتم تمام روند بیمارستانی تقریبا رایگان هست (هزینه کمی داره) البته با همون کیفیتی که گفتم. یعنی اتاق خصوصی و اینکه زایمان رو پزشک انجام بده نداریم مگر بیمه خصوصی یا تکمیلی خصوصی
بعد از ترخیص جاهای جالبش شروع میشه، دو تا دریافتی مالی میتونید از دولت داشته باشین!
که در قسمت بعدی براتون مینویسم
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
ایتا شما هم امروز با عکس و فیلم مشکل پیدا کرده؟؟
قرار بود یک مطلب از مدرسه بنویسم یکی هم از بیمارستان دکتر ارنست اما خب عکس و فیلم هاش رو نمیشه بارگزاری کرد!
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از ویژگی هایی که ما در اون در مقایسه با دنیای غرب بسیار عقب هستیم قدرت جریان سازی و روایت سازی هست
در اتفاقات مهم تاریخی و سیاسی همه ما بارها دیدیم چه موقعیت های ویژهدای در کشور رو که میشده ازش ده ها استفاده به نفع کشور و انقلاب و اعتقاداتمون بکنیم رو به راحتی از دست دادیم...
از فتنه ۸۸ بگیر تا فتنه ژینا امینی و سایر وقایع!
این توانمندی رو من در مثال های ساده و کوچک هم این طرف میبینم
عروسکی که تو فیلم میبینید از شدت کهنه بودن حداقل سه چهار جاش دوخت هاش باز شده بود، هر دو چشمش کنده بود و بافت پارچه واقعا بسیار کهنه شده بود
اما با همین عروسک کهنه معلم مدرسه چنان جریانی درست کرده که بچه ها ماه ها چشم انتظاری میکشن تا نوبتشون بشه و این فرصت رو پیدا کنن این عروسکی که اگر تو خونه ماها بود تا الان صد بار انداخته بودیم تو سطل زباله رو بتونن چند روزی بیارن خونه
ذوق و هیجان؟ رو هزار!!
همه جا با خودشون میبرن از سر سفره غذا گرفته تا موقع خواب تو تختشون و در نهایت خاطرات اون چند روز رو با عکس هاش در دفتر مینویسند
و این میشه یک اهرم بسیار کارامد برای کنترل و نظم دادن به بچه ها!
ممکنه بگین این موارد ساده اش رو مثلا فلان مدرسه هم داشته در ایران. به نظرم نکته متفاوت اینه که اینجا سیستماتیزه شده است. یعنی در همه مدارس و مهد کودک ها ما یکی دو مورد این سبکی داریم و مثالهای مشابه بسیار...
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
در مورد عروسک خواستین بیشتر توضیح بدم
این طوطی اسمش لولو هست و نوبتی طبق یک سری امتیاز ها یا قرعه کشی هر چمد روز میره خونه یکی از بچه های کلاس و بعد بچه ها باید خاطراتشون رو از اون چند روز با لولو تو دفتر بنویسن و عکس بچسبونن
ولی همین اتفاق ساده رو با یک عروسک بسبار کهنه اینقدر براش جریان سازی کردن که بچه ها سر و دست بشکنن برای داشتنش...
دیشب خیلی اتفاقی از پیج اینستاگرام دوستم که یک پرستار در دانمارک هست فهمیدم میلاد حضرت زینب سلام الله علیها و روز پرستاره...
دیشب یه لحظه با خودم فکر کردم کاش تولد حضرت زینب روز پرستار نبود...
من هیچ احساس خوبی نسبت به این روز ندارم...
احتمالا اغلب پرستارها مثل اغلب پزشکان مثل اغلب معلم ها مثل اغلب مهندس ها مثل اغلب کارگران مثل اغلب... افراد شریف و خوب و مسئولیت پذیری هستن
و منطق حکم میکنه همه رو به یک چوب نزنیم ولی من از منطق صحبت نمیکنم میخوام از یک احساس مادرانه بگم
درست ۵ سال پیش تو اوج کرونا بود که مامانم برای یک جراحی اورژانسی بیمارستان بستری شدن. منم دختر سه ساله و پسر یک ساله ام رو گذاشتم پیش خواهرم و اون دو سه روز رو موندم بیمارستان همراه مامانم با همه استرس هایی که حضور در بیمارستان تو اون ایام نفس گیر کرونا داشت.
بعد دو سه روز که برگشتیم خونه وقتی تازه از پروتکل های ضد عفونی کردن که نیم ساعتی زمان برد رها شده بودیم اتفاقی برای پسرم افتاد که مجبور شدیم با آمبولانس خودمون رو برسونیم بیمارستان فوق تخصصی کودکان در مشهد
اگر اشتباه نکنم ۲۸ یا ۲۹ اسفند بود...
اینقدر همه چیز یک دفعه ای و با هم شد که من با کمک کار خونه مامانم رفتم اورژانس و تازه خواهرم پشت سر ما با تاکسی اومد
شرایط طوری بود که دقیقه ها مهم بودن در درمان! و خطر مرگ پسرم رو تهدید میکرد...
رسیدگی؟ افتضاح!
مسئله جوری بود که باید بررسی میشد ایا اصلا نیاز به درمان هست یا نه و اگر نیاز به درمان بود محدودیت زمانی داشتیم.
زیر سه ساعت باید درمان میشد
و خب ما خودمون رو طی ۲۰ دقیقه رسونده بودیم بیمارستان و رزیدنت کشیک کلی آزمایش براش نوشت تا ببینیم درمان میخواد یا نه! و این یعنی دوساعت و ۴۰ دقیقه زمان داشتیم هنوز.
دو ساعت بعد وقتی با اعتراض های مکرر من رزیدنت اومد که سر بزنه به پسرم گفت خب این که هنوز نتیجه فلان آزمایشش نیومده و منی که مبهوت به دکتر گفتم همچین آزمایشی اصلا از پسرم نگرفتن!
بله پرستار بد اخلاق و فوق ادایی اورژانس بیمارستان که موقع جواب سوال دادن به زور یک چشمش رو امروز باز میکرد و یکی رو فردا و تمام مدت داشت پشت استیشن پرستاری با دوستش تو گوشی مدل لباس میدید یادش رفته بود آزمایش بگیره! و ماهم از همه جا بی خبر!
۱۲ ساعت بیمارستان بودیم و تو این مدت چندین خطای فاحش درمانی از پرستارهای اون بیمارستان دیدم...
بعد از اون ماجرا هر کسی زنگ زد احوال بپرسه گفتم ۱۲ ساعت بیمارستان بودم ولی قد ۱۲ سال پیر شدم...
مخصوصا که دکتر ارنست هم ایران نبودن و من تنها بودم زیر بار این مسئولیت
اضافه کنید بهش خستگی بیمارستان قبلی رو و استرس احوالات مامانم رو
اضافه کنید بهش استرس کرونا رو
از اون ۱۲ ساعت ما جز یکی دوبار که محبور بودیم بچه رو روی تخت بیمارستان بخوابونیم لحظه ای نه خودمون روی هیچ صندلی نشستیم نه بچه رو گذاشتیم. نوبتی من و خواهرم بچه رو ایستاده بغل میکردیم و رسما هلاک شدیم و...
اما از اون سال، روز پرستار برای من
روز غم انگیریه! روز پر از اشکیه!
باید مادر باشین تا بفهمین😔
میدونین همش خدا رو شکر میکنم که پسر من نیاز به درمان نداشت وگرنه با اون خطای پرستاری خیلی ساده امکان داشت ما محمد مهدی رو از دست بدیم...
با خودم فکر میکنم ما این امکان رو داشتیم که همزمان مامانم و همسرم با چند تا متخصص کودکان و ... تلفنی مشورت بگیریم، و خودمون خطاهای بعدی پرستار رو در بیاریم و حل کنیم ولی آیا همه مردم این شرایط رو دارن؟
تازه همه این خطاها در حالی بود که رییس بیمارستان زنگ زده بود و سفارش ما رو کرده بود. موندم با بقیه مردم چطوری رفتار شد اون روز!
میدونم اغلب پرستارها بسیار زحمت کشن اما گاهی یه مورد خطا، یک سهل انگاری میتونه یک خانواده رو نابود کنه!
با خودم فکر میکنم من اگر پرستار بودم هر موقع زیر بار فشار کاری کم میاوردم به میلاد حضرت زینب سلام الله علیها فکر میکردم و نمیگذاشتم این روز برای یک نفر دیگه خاطره تلخی رو یادآوری کنه...
روز پرستار به همه پرستار های وظیفه شناس خوش اخلاق مبارک🌷
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
کوثر، دختر کوچولوی دکتر اکبری آسمانی شد😔
یادتون هست چند ماه پیش کانال خانم دکتر رو بهتون معرفی کرده بودم؟
پزشک متخصصی که تو بارداری متوجه شده بودن، جنینشون ۴۷ کروموزومی هست (سندرم دان) و با این وجود از زیر بار امتحان الهی شونه خالی نکرده بودن و فرزندشون رو سقط نکردن
https://eitaa.com/fatemehakbari00
✨معمولا این جور بحث ها که در کانال داریم، بعدش بعضی ها میپرسن که چرا باید یک بچه ای که در ظاهر سالم نیست یا مثل بقیه نیست رو به این دنیا بیاریم؟ چه فایده ای داره؟ چرا پدر و مادر باید سختی بکشن؟ ( گویا کلا فراموش کردن این دنیا از اساس محل سختی کشیدن و ابتلائات هست و نه منزلی برای آرامش)
⚡️جواب های زیادی میشه به این سوال داد ولی من اولین جوابی که میدم این هست که آدمها قبل از جسم با روحشون در این دنیا زندگی میکنن (یعنی روحشون مهم تر از جسمشون هست) و مسئولیت هایی دارن. هر روحی که خلق میشه یک تکه از پازل خلقت الهی رو کامل میکنه، یک سری وظایف و مسئولیت هایی داره و ما نباید مانع انجام اون ها بشیم
و چه مثال خوبیه کوثر یک ساله قصه ما!
در جریان هستین روح کوثر کوچولو در همین مدت کوتاه چه کارهای بزرگی انجام داد؟ به این دنیا اومد و این ایده رو به مامانش داد که کانال بزنن و در مورد سقط های اشتباه صحبت کنن و برای جلوگیری ازش آگاهی بخشی کنن
به نظرتون روح کوثر یک ساله در یک بدن به ظاهر ناقص مانع چند تا سقط شده ؟
که خیلی هاشون بچههایی با جسم سالم بودن
به نظرتون دیدگاه چند تا آدم بزرگسال رو به این موضوع تغییر داده که اونها در آینده احتمال داشته حرفی بزنن و پیشنهادی بدن و فردی رو به سقط ترغیب کنن ولی حالا دیگه انجامش نمیدن؟
مگر نه اینکه نجات یک زندگی در دین ما نجات کل انسانهاست؟
باز هم بگم؟
غیر از موضوع سقط، این کانال چقدر فرهنگ سازی کرده در مورد خانواده هایی که بچه مبتلا به سندرم دان دارن؟ چقدر ممکنه کمک کرده باشه به من و شما که رفتار بهتری داشته باشیم با این خانواده ها. حساسیت هاشون رو بشناسیم و بیشتر رعایت کنیم!
و....
به نظرتون کدوم یکی از ماها همچین کارهای بزرگی در عمرمون انجام دادیم که کوثر در این یک سال؟
و در همه این خیر های کثیر پدر و مادری که صبر کردن و اسقامت ورزیدن و از امتحان الهی نترسیدن شریک هستن🌷
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
دو سه تا نکته رو لازم میدونم در مورد خاطره پسرم و مطلب روز پرستار بنویسم
خیلی هاتون برام از تجربیات تلختون از برخورد پرستاران یا کادر درمان نوشته بودین. با خوندن تک تکشون غمگین شدم. شاید پنج یا شش تا پیام هم اومده بود از پرستاران عزیزی که از فشار کاری زیاد و مشکلات مالی و ... در شغل پرستاری نوشته بودن
✨نکته ای که به نظر من میرسه اینه که سختی های شغل پرستاری بر کسی پوشیده نیست. در مورد پرستاری معمولا بر خلاف پزشکی تصورات غیر واقعی مردم ندارن.
پس اگر ما این شغل رو انتخاب میکنیم سختی هاش رو نباید بهونه کنیم برای رفتار نامناسب با بیمار!
البته که شرایط این شغل واقعا باید بررسی بشه و اگر اشکالی داره اصلاح بشه اما تا اون زمان باید وظیفه مون رو درست انجام بدیم. ما با جان افراد سر و کار داریم.
اصلا همین سختی هست که حرفه ما اعضای کادر درمان رو پربرکت و ویژه میکنه🌱
قبلا هم از برخورد های بد و خطاهای پزشکان نوشتم در کانال و این نقد فقط مخصوص پرستارها نبوده.
این خاطره رو به عنوان یک مادر نوشتم نه پزشک. پرستاران عزیز گفته بودن کاش در این روز انتقاد نمیکردین!
اگر امروز نه، پس کی؟
بالاخره ما کادر درمان شغل پراسترسی داریم، فشار کاری بالایی داریم، پزشک و پرستار از پرداختی ها ناراضی هستن همش قبول
اما بی ایراد هم نیستیم! اگر خودمون اشکالات خودمون رو نبینیم و اصلاح نکنیم که نمیشه!
این خود درست پنداری حتی میتونه باعث بشه از بیرون اشکالاتی به ما نسبت داده بشه که حق نیست!
در نهایت باز هم معتقدم با توجه به اینکه یک روز مذهبی رو به عنوان روز پرستار قرار دادن، بهتره پرستارهامون بیشتر به این نکته دقت کنن🌷
اخر هفته ای که گذشت ساعت ها رو در آلمان به خاطر ماه های تاریکی، یک ساعت کشیدن عقب.
قبلش اینجوری بود که طلوع افتاب ساعت ۸ و ده دقیقه بود یعنی تا اون موقع ما میتونستیم نماز صبح بخونیم😎
در آلمان تغییر ساعت همیشه در اخر هفته یعنی بامداد یکشنبه است که برنامه روزمره و خواب مردم کمتر دچار اسیب بشه. البته کل اروپا این شکلیه!
یعنی ساعت ۳ صبح یکشنبه، ساعت رو یک ساعت کشیدن عقب!
و اینجوری شد که اختلاف ساعت ما دوباره شد دوساعت و نیم. و این کار رو برای منی که بیشتر شب ها میرسم مطلب بنویسم سخت میکنه
تا من بچه ها رو بخوابونم و کارهام رو بکنم و بیام سر وقت کانال از ۱۲ شب گذشته و شما دیگه خوابیدین!
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
ماشین رو جای ناجوری نزدیک مدرسه محمد مهدی نگه داشته بودم تا زنگ بخوره و سریع برم بیارمش و لازم نباشه تو این هوای سرد و بارونی محمد حسین رو با اون کریر سنگینش پیاده کنم.
هیچ وقت نزدیک این مدرسه ای که هفته ای یک روز میاد، جای پارک خالی پیدا نمیشه. یک لحظه دیدم یه ماشین داره از پارک میاد بیرون شوماخر طور خودم رو رسوندم به اون جا پارک...
موقعی که داشتم با فاصله چند سانتی متری از کنار همون ماشین رد میشدم دیدم که شیشه اش رو داد پایین
تو دلم گفتم چی میخواد بگه بهم یعنی؟
احساسم مثبت نبود، تقصیر ندارم بس که زخم خوردم اما در کمال ناباوری دیدم دستش رو از پنجره آورد بیرون و کارت پارکش رو بهم داد که من دوباره پول ندم و کارت نخرم
یعنی اون لحظات دیدنی بود اصلا یکی بتید فیلم میگرفت
من به قدری شوکه بودم که خیلی اسلوموشن همونجور که نگاهم بین چهره صد در صد آلمانی راننده و کارت تو دستش میچرخید دستم رو بردم جلو و کارت رو گرفتم و تشکر کردم
دلم میخواست بهش بگم بابا نکنین از این کارها! من عادت ندارم یه وقت دیدین از شدت تعجب سکته کردما😃
یک بار دیگه هم همین اواخر این اتفاق به شکل دیگری برام افتاده بود که نوشتم.
انصاف حکم میکرد اگر از سردی و بی عاطفگیشون میگم از این خوبی هاشونم بنویسم
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال