این عالی بود😅
برای دوغ خیلی تعجب کردین و پرسیدین بچه چطوری قبول کرد؟ مجبور بود مجبور!🫠🫠
بیاین از این فرصت استفاده کنم و چندتا نکته در ظاهر بی ربط اما مرتبط به هم بگم
در آلمان قبلا هم گفتم اغلب خونه ها شاید بالاي هشتاد درصدشون آشپزخونه ندارن! یعنی چی؟ یعنی وقتی میری خونه خالی رو بازدید کنی آشپزخونه یه اتاقیه مثل اتاق خواب. چهار دیواری خالی فقط یک جا تو دیوار لوله گذاشتن برای شیر آب. شیر نداره ها. و تو باید موقع اسباب کشی همراه با تخت و کمد و مبلت آشپزخونه ات رو هم با خودت بیاری! یعنی کابینت و گاز و سینک ظرفشویی و هود و ...
یه تعدادی هم آشپزخونه دارن! و معمول اینه که وقتی خونه ای از اول آشپزخونه داره همه چی رو داره!یعنی گاز و فر و یخچال و هود و ...
حالا برخی خونه ها که آشپزخونه خاص و لوکسی دارن من دیدم یه بار که قرارداد اجاره آشپزخونه جدا بود.
یعنی چی؟ رفتیم خونه رو دیدیم گفت طبق همونی که تو آگهی نوشتیم اینقدر اجاره ماهانه خونه است. ۱۲۰یورو هم جداگانه اجاره آشپزخونه میگیرم ماهانه!
حالا این خونه ما اشپزخونه داشت پس یخچال هم داشت. ما هم خودمون یخچال داشتیم طبعا که دیگه جا نبود گذاشتیمش اتاق بغلی آشپزخونه که در واقع پارکینگه ولی ما تغییر کاربری دادیمش. دیگه دیشب دخترم رو بردیم دوتا یخچالها رو نشونش دادیم که شیر نیست و خدا رو شکر چون دوغ هم دوست داره قبول کرد.
حالا بریم سراغ نکته دوم
چرا نرفتیم بخریم؟
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
خب دیروز اخر هفته بود دیگه و در آلمان یکشنبه ها همههههههه جا تعطیله !
احتمالا بار و ... باز باشه و شاید چند رستوران یا کافه!
شاید دوسه تا شهر در آلمان استثنا باشن!
پس هیچ هیچ سوپری باز نیست برای خرید!
البته در این شهری که ما هستیم یه سری سوپر های دکه ای طور هستن که بدون فروشنده ان. با کارت بانکیت وارد میشی چیزایی که میخوای بر میداری و خودت اسکن و پرداخت میکنی. هیچ کسی نیست و با دوربین کنترل میشه! تو این همه سال و این همه شهر که ما زندگی کردیم اینجا اولين جایی بود که دیدم همچین سوپری داره ولی خب ما دیگه به همون سبک عادت کردیم. یکشنبه خرید تعطیله
فیلم سوپرمارکت رو قبلا گذاشتم براتون
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
دو ساعت و نیم سر یک وبینار دندانپزشکی آلمانی بودم!
اول جلسه استادش گفت ما تقریبا اکثر وقت داریم بیمارمون رو از این زاویه میبینیم پس چه بهتر که غیر از حفره دهانش به شکل حفرات بینیش سایزشون قرینه بودنشون و ... هم دقت کنیم چون فلان معانی رو میده!
خدایی نباید به دندانپزشکان سختی کار تعلق بگیره!
همیشه یک نفر اکر میخواست حرفه ما رو مسخره کنه میگفت وای من نمیتونم با اب دهن آدم ها کنار بیام و ...
هیچی دیگه این نما رو هم بهش اضافه کنید🫠
#مزاح
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
امروز بعد یک ماه نیم همون کمکی شهرداري اومد خونمون
داشتیم باهم حرف میزدیم که گفت اره منم که چند سال پیش سرطان گرفته بودم....
یک دفعه یاد امار ديروز افتادم! در آلمان از هر دو نفر یک نفر سرطان میگیره و بهش گفتم و کلی با هم در موردش گپ زدیم
پناه بر خدا از جمیع بلایا و ان شالله هرکس که بیماره زودتر شفای عاجل روزیش بشه🌷
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
ارسالی شما
یه مامان خوش ذوق این بسته ها رو درست کردن بچه هاشون ببرن مدرسه به نیت نیمه شعبان
#نیمه_شعبان
#ایده
#عید
شب زنگ در خونه رو زدن
اتفاق نادری اینجا به حساب میاد، دکتر ارنست رفتن دم در و دیگه نبودن تا حدود ۲۰دقیقه😳
کم کم داشتم حسابی نگران میشدم که برگشتن گفتن همسایه کناری بود، گفته یه اورژانس پزشکیه دیگه منم همونجور با دمپایی و لباس تو خونه دوییدم رفتم
دقیقا چی شده بود رو نمیدونم یه مرد نود و خورده ای ساله که افتاده بود زمین. اینجور مواقع معمولا شکستگی های شدیدی رخ میده به دلیل پوکی استخوان در این سن و...
خلاصه کمکش کردن تا یه چیزی شبیه اورژانس رسیده و ... بعد بنده خدا از دکتر ارنست پرسیده هزینه کمکتون چجوری میشه؟ با بیمه حساب میشه؟😳
دکتر ارنست هم خندیدن گفتن نه دیگه بايد پریوات بدی!
وایی طرف باور کرده بوده!! دیگه بهش توضیح دادن نه بابا این حرفها چیه هزینه ای لازم نیست!
صرفا خاطره نگفتما، دارم در مورد فرهنگ غالب بر جامعه صحبت میکنم🌷
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
ماشالله همه خوش سلیقه اید!
خیلی خوبه که برای پیاده روی بسته عیدانه اماده میکنید! ولی به مدرسه ویژه توجه کنید اونجا به بچه هایی دسترسی دارین که ممکنه اصلا در این جمع ها نیان👌
بریم صحبت های روحانی آلمانی زبان مجلسمون رو که اصالتا اهل ترکیه هستن و در جامعه المصطفی قم درس خوندن رو بشنویم؟؟
چند دقیقه ای از شروع صحبت حاج اقا با نوجوان ها گذشته بود که وارد جلسه شدم
اولین جمله ای که شنیدم این بود "خلاصه چند نفر سنی شیعه شدن و دو سه نفر آلمانی مسیحی و هندو و... مسلمان شدن"
حدس زدم این ها باید سابقه حاج اقا در آلمان باشه در این چند سالی که بعد از اتمام حوزه برگشتن آلمان. اما جمله بعدی کاری با من کرد که هنوز بعد ۳روز یه لحظه از ذهنم خارج نشده و به معنای واقعی شوکه ام.
ادامه دادن بعد این ماجراها عموم بهم گفت فلانی ببین تو همچین اثری داری در حالیکه چیزی از دین نمیدونی! ببین اگر دین رو بلد بودی چکارها که نمیکردی!
و من با خودم فکر کردم چرا یک نفر باید به یک روحانی بگه چیزی از دین نمیدونی
حاج اقا ادامه دادن و اینطوری شد که من یکی دو سال بعدش در سن ۱۷سالگی رفتم ایران حوزه علمیه!!!!!!!!!!!!
خدای من همه این کارها در حدود ۱۵سالگی حاج اقا بوده اونم در حالیکه چیز زیادی از دین نمیدونستن!😳😱
ادامه دادن من رفتم ایران در حالیکه هیچ چیزی از ایران نمیدونستم
قضیه برای حدود ۲۰سال پیشه! اون زمانی که خبر چندانی از اینترنت و فضای مجازی نبوده!
گفتن پدرم برای من یک بلیط رفت و برگشت هواپیما خریدن که برگشتش باز یک ساله بود! و ۸۰۰ یورو بهم پول دادن.
من نشستم تو هواپیما به سمت ایران در حالیکه یک کلمه فارسی بلد نبودم( الان کامل روانند). اصلا فکر میکردم قراره تهران درس بخونم حتی نمیدونستم قم کجاست! منِ جوون ۱۷ ساله سوار هواپیما شدم به مقصد ۶۰۰۰ کیلومتر اونطرف تر که برم حوزه درس دین بخونم در حالیکه حتی اسم ۱۲ امام رو بلد نبودم و تازه تو هواپیما نشستم حفظ کردم اسم امام ها رو!!!
ادامه دارد...
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
رسیدم فرودگاه، دو نفر اومدن دنبالم و با هم راه افتادیم قم و من اینجوری بودم که ابن بیابونها کجاست؟ چرا اینقدر دوره مگر تهران نباید باشیم؟! رسیدیم حوزه، کارهای اولیه ثبت نام انجام شد، حال غریبی داشتم درد غربت دوری، زبان بلد نبودن و چه و چه واقعا بهم فشار آورده بود. از همه سخت تر غذاهاشون بود که اصلا با ذائقه من جور نبود و ..
بعد اتمام کارها یکی از مسئولین به من و بقیه طلبه های جدید گفت هرچقدر پول و چیزهای ارزشمند دارین بدين بگذارم تو صندوق که جاش امن باشه. منم همون ۸۰۰ یورو و پاسپورتم رو دادم.
خلاصه شب شد خوابیدیم و چه شب سخت و پر عذابی بود ( اگر تو زندگیتون تا حالا مهاجرت کرده باشین این درد رو با تک تک سلولهاتون الان درک میکنید)
همون شب تصمیم گرفتم فردا برگردم آلمان. اقا من اصلا نمیخوان طلبه بشم. تصمیم گرفتم فردا اول صبح برم پول و پاسپورتم رو بگیرم و یه تاکسی دربست بگیرم به سمت فرودگاه و اونجا هم با اولین پرواز برگردم آلمان. تو ذهنم هم به حساب آلمان که تاکسی گرونه گفتم باید حداقل نصف پولم رو ۴۰۰یورو رو بدم تاکسی ولی اشکال نداره من فقط میخوام برگردم البته بعدا فهمیدم قیمت اون مسیر تو ایران ده یورو بوده حدودا!
اقا صبح بیدار شدیم، صبحانه خوردیم و بعد صبحانه رفتم دفتر و گفتم من اماناتم رو میخوام. بهم جواب دادن نمیشه، مسئولش رفته، الان نیست! گفتم خب باشه کی میاد؟ تا ظهر میاد؟ گفتن نه رفته تبلیغ، برزیل!!!!!!😱😱😱
یعنی من یه هینی تو دلم کشیدم که خدا میدونه!!
ولی در این لحظه ناچار شدم جلسه رو ترک کنم و بقیه اش رو دیگه نشنیدم...
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال