ظهر رفتم دنبال بچه ها حسینیه. امروز کلاس قران و احکام داشتن.
دخترم با این دوتا عروسک ها اومد!
یکی هدیه خریده بود برای بچه های مرکز اسلامی😵
همین یه بی دقتی در امور فرهنگی کلی برای منِ مادر هزینه درست میکنه! مادی نه ها!
کلی باید وقت بگذارم این.... رو جمعش کنم. اعتباری که میتونستم برای نکات تربیتی مهمتر بچه بگذارم اینجا سوخت میشه!
به همین جهت هست که همیشه میگم محیط و افرادی که باهاشون ارتباط زیاد داریم خیلیییی بیشتر از آنچه که تصور میکنیم اثر کذارند در تربیت فرزندمون
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
#پیام_مخاطب
بله متاسفانه وضع جامعه ایران بد شده اینجا هم که دیگه گفتن نداره
اما یه نکته های ریزی هست!
من خانم برهنه و بد حجاب رو نمیارم تو خونم. در خانواده ما خونه بسیار جایگاه ویژه ای داره! هرکسی اجازه ورود به خونه ما رو نداره. به این معنا که با هر تیپ ادمی رفت و امد نمیکنیم! و این حریم و فاصله رو بچه ها ناگفته کامل متوجه میشن
نکته دوم عادی شدن هست!
من اگر اینجور مواقع هیچی نگم بچه براش کم کم عادی میشه. اگر راجع بهش حرف بزنم از ظرفیت هام سوزوندم! بچه ها یه ظرفیتی دارن برای شنیدن نکات این مدلی و بیشترین اثر رو گرفتن. حالا نه اینکه عدد مشخص داشته باشه ولی برای تقریب به ذهن مثلا من در سال میتونم سه تا نکته دینی مشخص رو باز کنم و توضيح بدم و چهار چوب ذهنی بهش بدم. خب الان یکیش سوخت
البته که خودش گفت براش لباس میدوزم
ضمن اینکه اینطوری هم نیست که بگیم حالا ما به روی خودمون نیاریم بچه متوجه نمیشه.
چند وقت پیش یکی از اشنایان ما به دخترم یک پیراهن مجلسی هدیه داد که باز بود. یعنی یه شونه اش هیچی نداشت یک طرف هم بندی بود. خب این در سبک پوششی ما نیست اما من اون روز بنا به دلائلی هیچی به روی خودم نیاوردم
اون لباس رو هم جز توخونه هیچ جا نپوشیده! اما امروز که به این عروسک خیلی ملایم ایراد گرفتم گفت پس چرا من خودم یک لباس اینطوری دارم؟؟!
بچه ها مخصوصا این نسل خیلی حواسشون جمع هست و میفهمن و این کار رو برای ما به عنوان پدر و مادر سخت تر میکنه
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باید صدا یکی کنیم
کرب و بلا را باید زندگی کنیم
ما با حسین زنده ایم
باید که احساس آزادگی کنیم
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
بنر دم در ورودی بیمارستانی که هر روز میایم
نوشته امروز تا الان در انرژی صرفه جویی کردی؟
همه با هم برای محیط زیست!
پایینش هم چندتا مثال زده
اخه تبلیغ صرفه جویی در انرژی اونم در آلمان!😵💫 اینها با این میزان شدید صرفه جویی باز هم براش تبلیغ میکنن🤌
در این روزهای جنگ بین حق و باطل، خیلی خیلی راحت با کمی صرفه جویی در حالیکه در خونتون در امنیت نشستین میتونید ثواب مجاهد راه خدا رو به دست بیارین. حیفه این فرصت از کفتون بره
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
سگ خونگی دختر 4 ساله شون رو طوری گاز گرفته ک گه منجر به مرگ شده
قسمت عجیب ماجرا اینجاست که دو سال پیش هم مادر خونه رو گاز گرفته بوده شدید اما بعد یه دوره درمان رفتاری گفتن سگ دوباره قابل اعتماده و حالا...
گاهی انسانها عزیزترین داشته هاشون رو فدای علایق و سبک زندگی ناصحیحشون میکنن😔
حالا این علاقه میتونه سگ باشه، میتونه موسیقی نامناسب باشه میتونه وقت گذروندن در فضای مجازی باشه میتونه علایقی به واسطه چشم و هم چشمی ها باشه که عمرمون رو از ما به یغما میبره
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
بابای زهرا میگفت آقا با زهرا خیلی مأنوس بودند، جوری که زهرا حتی یک روز از عمرش را بدون آقا سر نکرده و آقا میگفتند من به شوق این بچه از دفترِ کار میآیم خانه...
مردهای عفیف غالبا همینطورند، رشتههای محبتشان را به محارِمشان گره میزنند و هر چه سنشان بالاتر میرود عاطفیتر میشوند و البته بینِ مَحرَمها علاقه را به کوچکترها بیشتر نشان میدهند.
موی سفید، شرمی به جانشان میریزد که ابراز علاقهها را سختتر میکند برای همین همهی آن عشقها به محارم را به دخترکهای کوچکتر ابراز میکنند...
البته من عاشقانههای اباعبدالله برای خانوم رباب و سکینه خاتون را دیدهام لیکن باز هم خیال میکنم اباعبدالله با رقیه اُنس بیشتری داشته و عشقها و مهرهای بیشتری در جان آن نازدانه ریخته، خاصه که یک جایی خوانده بودم رقیه خاتون شبیه حضرت زهرا بوده، خب اگر اینطور باشد که حتما جان اباعبدالله به جان رقیه بند بوده!
حتما اباعبدالله همبازیِ روز و شب رقیه بوده، لابد رقیه پایش اصلا به زمین نرسیده آنقدر که روی دوشِ بابا و عمو و برادر، شانه به شانه در آسمانها پر میکشیده.
بچهای که بچهی خانهی اباعبدالله باشد حتما در همهی عمرش نازکتر از گل نشنیده و جز به بوسه و آغوش عادت نداشته.
حالا این نازپرورده را قرار باشد بیابان به بیابان به زنجیر بکشند و سیلی و نعره حوالهاش کنند، حتما دوام نمیآورد و یک جایی تمام میکند!
تازه من خیال میکنم همین که تا خرابه دوام آورده از زحمتهای عمه زینب بوده وگرنه بچهای که همهی عمر گرداگردش مردان خوشسیرت و خوشصورت بنیهاشم بودهاند، با دیدن مردان بدمنظر و بدصفت کوفی و شامی خیلی قبلترها قالب تهی میکرد و جان میباخت و اصلا عمرش به خرابهی شام نمیرسید!
ولی عمهزینب...
عمهزینب مگر میگذاشته آب توی دل کسی تکان بخورد؟ همهی آن چهل منزلِ پُرمحنت، عمه، جانش را سپر شلاقها و نعرهها را کرده تا یک وقت زنها و بچههای حرم از دست نروند...
در خرابه هم کار دیگر خیلی خراب شده وگرنه باز هم عمه نمیگذاشت رقیه، جان بدهد!
یک مرتبه سر اباعبدالله را جلوی چشم بچه گذاشتهاند و بچه از شدت غصه پَر پَر شده، درست مثل موشکی که یک مرتبه توی بیت فرود آمده و بچه از شدت ضربه پَر پَر شده...
✍ملیحه سادات مهدوی
✅انتشار نوشتهها فقط با نام نویسنده و لینک کانال
@sharaboabrisham