نمیشه که بیام بیمارستان و براتون عکس غذا نگذارم...
این ناهارمون بود، صبحانه هم که ندادن چون عمل دلشت و باید ناشتا میبود. دیشب شام هم که یه برش نون و دو ورق کالباس بود تازه تاکید هم میکرد کالباسش خوکی نیست! گفتم ممنون ما کلا گوشت نمیخوریم. بشقاب رو برد و یه بشقاب دیگه اورد که توش فقط یه برش نون بود🥴 همون زمانی که کف راهرو بودیم...
البته که من غذا همراه خودم اوردم و لازم باشه هم اینجا میشه از بیرون سفارش داد
این غذا هم برنج و ماهیش ( سالمون) حلاله! سس رو نمیدونم...
گفتم یکمی از برنج اینطرفش که سس بهش نخورده بدم به بچه ها! که اینقدر سفت و یخ و بی نمک بود که همون چند دونه رو تف کرد پسرم بیرون ( خودمم از برنجش تست کردم ببینم چرا بچه نخورد)
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
البته که یه اتاقی هست اینجا که انواع چای و قهوه ودو مدل میوه و دو نوع ابمیوه پاکتی و یکی دو مدل کیک و پاستیل و کورن فلکس و از این سوپ های اماده هم داره که هر موقع بخوای میتونی بری برداری...
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
هدایت شده از هجرت | مامان دکتر 🇮🇷
❁ـ﷽ـ❁
همین ساعتها بود...
دختر رسول خدا، با آن تن مجروح و پیکر نحیف، از جا برخاست.
خانه را مرتب کرد
آب و جارو کرد
حَسَنین را نظافت کرد
موی زینبین را شانه زد...
بچهها شاد شدند!
"مادر شفا گرفته! حالش چقدر بهتر شده!"
همین ساعتها بود...
که مادر، از خادمهٔ خود خواست خانه را خلوت کند.
بعد کمی آب طلب کرد.
خود را غسل داد.
لباس پاکیزه پوشید.
در بستر خود دراز کشید.
به اسماء فرمود "ساعتی بعد من را صدا کن. اگر جوابی ندادم بدان به نزد پدر خود رفتهام"
همین ساعتها بود...
که خادمهٔ حضرت
پشت در حجره نازدانه رسول خدا
مضطرب و مشوش
ذکر میگفت و دست بر دست میکشید...
✍ هـجرتــــــ
╭─❥❥┅─❁╮
@hejrat_kon
╰❀─❥─┅┄╯
#روضه #فاطمیه #مادری
صلی الله علیکِ ایتها الصدیقة الشهیدة
لَعَنَ اللهُ قَاتِلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حَقِّکِ یا مَولاتِی یا فاطِمَةَ الزَّهراء
پینوشت:
ای حبیبه خدا و رسول خدا!
ای والاترین بانو که ملائکه مبهوت عبادات و قرب شما بودند!
فکر میکنم که اگر رسیدگی به امور منزل و کودکان، #خانه_داری و #فرزندداری، نزد شما ارزشمند نبود، ساعات آخر عمر خود در دنیا را
به آن اختصاص نمیدادید!...
اصلا اگر #مادری نزد شما بزرگ و شریف و بیهمتا نبود، سالهای عمر گرانقدر کوتاه خود را به چند بار مادر شدن نمیگذراندید...
هدایت شده از هجرت | مامان دکتر 🇮🇷
همین ساعتها بود...
که حسنین به خانه رسیدند
با هیجان و عشقی شبیه هرروز، "مادر! سلام!" گفتند
جوابی نیامد
صدای خادمه میآمد
به اتاق رفتند و دیدند کنار بستر مادر نشسته
گفتند: مادر ما هیچ وقت این ساعت نمیخوابید!
گفت: مادرتان خواب نیست... بروید پدرتان علی را خبر کنید...
همین ساعتها بود...
که حسنین رسیدند درب مسجد.
کودکند،
مقدمهچینی بلد نیستند؛
صدایشان به ناله بلند شد:
بابا بیا که مادرمان زهرا رفت😭
همین ساعتها بود...
که علی
حیدر کرار
قهرمان خیبر
از خبر مفارقت محبوبهاش
با صورت به زمین خورد! 😭
تا به خانه برسد
بارها زمین خورد و بلندشد😭
همین ساعتها بود...
علی به خانه رسید
عبا و عمامه را به گوشه ای انداخت
کنار بستر زهرا نشست
سر زهرا را به دامن گرفت
"کلّمیني" ها را شروع کرد!
"زهرا با من حرف بزن
من علی ام
جز تو کسی جواب من را نمیدهد
با من سخن بگو
علی الدنیا بعدک العفا
کلّمیني حبیبتي...
يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ
كُنْتُ بِكِ أَتَعَزَّى فَفِيمَ الْعَزَاءُ مِنْ بَعْدِك؟..." 😭
همین ساعتها بود...
فصل جدید غربت علی شروع شد....
✍ هـجرتــــــ
╭─❥❥┅─❁╮
@hejrat_kon
╰❀─❥─┅┄╯
#روضه #فاطمیه
صلی الله علیکِ ایتها الصدیقة الشهیدة
لَعَنَ اللهُ قَاتِلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حَقِّکِ یا مَولاتِی یا فاطِمَةَ الزَّهراء
این سری که بیمارستان بستری شدیم برای تزریق یک داروی جدید و حساس بود
بعد از تمام شدن دارو که ۲۴ ساعت طول کشید باید سر همون ۲۴ ساعت، ۴۸،۴۲،۳۶ و ۵۴ ساعت ازمایش خون بگیرن که خیلی هم مهمه گویا!
الان پرستار اومد گفت دکتر ساعت دوازده و نیم شب میاد برای ازمایش خون گرفتن و بعدش هم شش ساعت دیگه میاد. با دستش شمرد و گفت میشه مثلا ساعت شش و نیم صبح!
همینطور که داشتم میگفتم باشه یه لحظه یادم اومد امشب ساعت ها رو میکشن عقب راس ۳ صبح
گفتم ولی باید پنج و نیم بیاین. اولا که متوجه نشد، بعدش که اشاره کردم چرا گفت وایی خوب شد گفتی پس من برم با پزشک صحبت کنم اصلا حواسمون نبوده!
🌷در آلمان تغیر ساعت همیشه ساعت ۳ (بامداد) یکشنبه عقب یا جلو کشیده میشه. در واقع وسط اخر هفته که مردمی که سر کار هستن و نوبت دارن و ... یک دفعه با بی نظمی در امور مواجه نشن. همه یه روز یکشنبه رو فرصت دارن تا عادت کنند
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
@drmutter
انتشار فقط با ذکر منبع
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک خونه بفروشه که یه دندون درست کنه؟؟
مسلمه که اینجوری نیست اگر چه هزینه دندانپزشکی اینجا خیلی بالاست
به نظرم نمیخواستن همچین چیزی دقیقا بگن بین صحبت در حالیکه میخواستن روی هزینه بالا تاکید کنن اشتباهی اینطور بیان شده
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
فضای اشپز خونه بیمارستان
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
تا حالا یخچال بیمارستان تمیز کردین؟
در بخش کودمان با بیماری خاص یه اشپز خونه داریم که والدین هم میتونن ازش استفاده کنن. که خب منطقا یخچال و فریزر هم داره
تمیزی این یخچال با خود والدینه! اينجوری و هر کس که تمیز کرد اسمش رو با تاریخ تو این لیست روی در یخچال مینویسه!
پایینش هم نوشته مسئولیت خوراکی های یخچال با خودمونه ( اگر کسی برد و...)
فقط نمیدونم تو آلمانی که ادم ها با دوساعت حقوق یک کارگر میتونن یک گاری پر مواد غذایی و گوشت و مرغ بخرن این نوشته ها چه معنی میده؟!
شما میدونین؟🙄
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
نهههههه!
خونه هاشون آشپزخونه نداره یعنی اینکه وقتی میری خونه اجاره کنی، آشپز خونه یه اتاقیه مثل اتاق خواب فقط از دیوارش دو سه تا لوله دراومده!
اتاق خالیه، کابینت و گاز و هود و ... نداره. همه رو خودت میاری نصب میکنی، وقتی هم رفتی میکنی میبری!
البته این برای اغلب خونه هاست. خونه فعلی ما مثلا آشپز خونه داشت. و وقتی هم آشپز خونه داره دیگه همه چی داره. یعنی ماشین ظرفشویی و یخچال فریزر و .... هم داره. فر هم معمولا داره. برای کا شبیه فر یک دستگاه بخارپز هم داره که من تا حالا استفاده نکردم
ممکنه بعضی جاها ماکروفر هم داشته باشه مثلا.
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
دلم میخواست در مورد روز پرستاری که گذشت کمی بنویسم
نشد و زمان گذشت
اگر تا عصری برسم دوست دارم بنویسم چون مهمه
چجوری تعریفش کنم که پراکنده گویی نشه؟🤔
قضیه از این قراره پارسال یک یه اقا پسری از اشنایان من رشته پرستاری قبول شد یه شهر دیگه...
و امسال درست روز قبل پرستار داشتم با یکی از نزدیکانم که از نزدیکان اون گل پسر هم هست ( و اتفاقا تقریبا هر روز هم با این دانشجوی عزیز ما در ارتباط هستن) در مورد شرایط اقتصادی ایران و میزان حقوق ها و نسبتش با مخارج و دلایل مهاجرت و ناامیدی یا امیدواری جوون ها صحبت میکردیم که یه دفعه حرف رسید به فلانی...
همون آشنای مشترکی که الان ترم سه پرستاریه
و گفتن اینقدررررر اساتیدشون این بچه ها رو ناامید میکنن، اینقدرررر بهشون میگن شما چرا اومدین پرستاری، نه اینده داره نه حقوقش کفاف زندگی رو میده نه احترامی داره و ....
و از اون طرف مداااااثم ترغیبشون میکنن به مهاجرت! برین خارج قدر شما رو میدونن، حقوق چند صد میلیونی میگیرین، اونجا میگذارنتون رو سرشون و....
این ها رو اشنای مشترکمون از قول اون پسر تعریف میکردن! جوری که با وجود مننننننننننن گفتن کم مونده این عزیز ترغیب بشه به مهاجرت!
تا اینجا اتفاقاتی بود که از کنترل ما خارج بوده دیگه منطقا