eitaa logo
Dr.Mutter
59.7هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
1.3هزار ویدیو
3 فایل
از حقایق کمتر گفته شده دنیای غرب مینویسم مادر. دندانپزشک. ساکن آلمان. نشر مطالب فقط با ذکر منبع. راه ارتباطی با ادمین محتوا: @dr_mutter تعداد پیام ها خیلی بالاست ممنون که درک میکنید🌷 تبلیغات: https://eitaa.com/dr_mutter_werbung
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیشه که بیام بیمارستان و براتون عکس غذا نگذارم... این ناهارمون بود، صبحانه هم که ندادن چون عمل دلشت و باید ناشتا میبود. دیشب شام هم که یه برش نون و دو ورق کالباس بود تازه تاکید هم میکرد کالباسش خوکی نیست! گفتم ممنون ما کلا گوشت نمیخوریم. بشقاب رو برد و یه بشقاب دیگه اورد که توش فقط یه برش نون بود🥴 همون زمانی که کف راهرو بودیم... البته که من غذا همراه خودم اوردم و لازم‌ باشه هم اینجا میشه از بیرون سفارش داد این غذا هم برنج و ماهیش ( سالمون) حلاله! سس رو نمیدونم... گفتم یکمی از برنج اینطرفش که سس بهش نخورده بدم به بچه ها! که اینقدر سفت و یخ و بی نمک بود که همون چند دونه رو تف کرد پسرم بیرون ( خودمم از برنجش تست کردم ببینم چرا بچه نخورد) کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
البته که یه اتاقی هست اینجا که انواع چای و قهوه و‌دو مدل میوه و دو نوع ابمیوه پاکتی و یکی دو مدل کیک و پاستیل و کورن فلکس و از این سوپ های اماده هم داره که هر موقع بخوای میتونی بری برداری... کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
❁ـ﷽ـ❁ همین ساعت‌ها بود... دختر رسول خدا، با آن تن مجروح و پیکر نحیف، از جا برخاست. خانه را مرتب کرد آب و جارو کرد حَسَنین را نظافت کرد موی زینبین را شانه زد... بچه‌ها شاد شدند! "مادر شفا گرفته! حالش چقدر بهتر شده!" همین ساعت‌ها بود... که مادر، از خادمهٔ خود خواست خانه را خلوت کند. بعد کمی آب طلب کرد. خود را غسل داد. لباس پاکیزه پوشید. در بستر خود دراز کشید. به اسماء فرمود "ساعتی بعد من را صدا کن. اگر جوابی ندادم بدان به نزد پدر خود رفته‌ام" همین ساعت‌ها بود... که خادمهٔ حضرت پشت در حجره نازدانه رسول خدا مضطرب و مشوش ذکر میگفت و دست بر دست میکشید... ✍ هـجرتــــــ ╭─❥❥┅─❁╮ @hejrat_kon ╰❀─❥─┅┄╯ صلی الله علیکِ ایتها الصدیقة الشهیدة لَعَنَ اللهُ قَاتِلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حَقِّکِ یا مَولاتِی یا فاطِمَةَ الزَّهراء پی‌نوشت: ای حبیبه خدا و رسول خدا! ای والاترین بانو که ملائکه مبهوت عبادات و قرب شما بودند! فکر میکنم که اگر رسیدگی به امور منزل و‌ کودکان، و ، نزد شما ارزشمند نبود، ساعات آخر عمر خود در دنیا را به آن اختصاص نمیدادید!... اصلا اگر نزد شما بزرگ و شریف و بی‌همتا نبود، سالهای عمر گرانقدر کوتاه خود را به چند بار مادر شدن نمیگذراندید...
همین ساعت‌ها بود... که حسنین به خانه رسیدند با هیجان و عشقی شبیه هرروز، "مادر! سلام!" گفتند جوابی نیامد صدای خادمه می‌آمد به اتاق رفتند و دیدند کنار بستر مادر نشسته گفتند: مادر ما هیچ وقت این ساعت نمی‌خوابید! گفت: مادرتان خواب نیست... بروید پدرتان علی را خبر کنید... همین ساعت‌ها بود... که حسنین رسیدند درب مسجد. کودکند، مقدمه‌چینی بلد نیستند؛ صدایشان به ناله بلند شد: بابا بیا که مادرمان زهرا رفت😭 همین ساعت‌ها بود... که علی حیدر کرار قهرمان خیبر از خبر مفارقت محبوبه‌اش با صورت به زمین خورد! 😭 تا به خانه برسد بارها زمین خورد و بلندشد😭 همین ساعت‌ها بود... علی به خانه رسید عبا و عمامه را به گوشه ای انداخت کنار بستر زهرا نشست سر زهرا را به دامن گرفت "کلّمیني" ها را شروع کرد! "زهرا با من حرف بزن من علی ام جز تو کسی جواب من را نمیدهد با من سخن بگو علی الدنیا بعدک العفا کلّمیني حبیبتي... يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ كُنْتُ بِكِ أَتَعَزَّى فَفِيمَ الْعَزَاءُ مِنْ بَعْدِك‏؟..." 😭 همین ساعت‌ها بود... فصل جدید غربت علی شروع شد.... ✍ هـجرتــــــ ╭─❥❥┅─❁╮ @hejrat_kon ╰❀─❥─┅┄╯ صلی الله علیکِ ایتها الصدیقة الشهیدة لَعَنَ اللهُ قَاتِلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حَقِّکِ یا مَولاتِی یا فاطِمَةَ الزَّهراء